تبليغاتX
وب اجتماعی ممکو - یاد عبرت(غم نامه ای طنز)

سلام بر همه یکی بود یکی نبود ، نمیدونم کدوم یکی بود کدوم یکی نبود ولی مسلمه 

وقتی این یکی بود ، اون یکی نبود، یا وقتی اون یکی بود ،این یکی نبود

بعد سی سال نفهمیدم کی بود،کی نبود ،یا کی نبود ،کی بود ؛ولی مسلمه هر چی هست هر کی ،هر کی نبود،چون یکی بود ، یکی نبود. شما میدونین کی به کی بود؟

 این شعر طنز را این حقیر بپذیرید حکایت از اوایل شورش سال 57 تا کنون است:    

سیاسی و شخصی !

 

تریاک را به بازدمت پز(تریاک رو روآتیش می پزن،ولی بازدم اینقدر داغه که میگم،روبازدمت بپز،نمیخواد رو آتیش بزنی)

روزی که خرید مادر، کیف مدرسه ،قرمز؛ چمدانی،کلاس اول ،باکلید، روزی که سخت حل میشد اصل هندسه،

 روزی که مرد خواهد جان بچگی ، روزی که حسرت واجب است برتو پای نعشگی،

روزی که رفت ازیاد ،روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که روزی علی آباد باد،

روزی که رفت برباد روزی که داد بر باد ، تا باد چنین باد ،داد و بیداد که تا باد چنین باد !

 روزی که خط کش شکست میانه تنبیه!

روزی که زنگ خانه ها سوء اصرافیل بود گویی…

روزه درک تضاد ،تبعیض، تداخل،ترجیح

روزه لکه آب شور چشمت بر غلط دیکته

روزی که رفت بر باد روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که  روزی علی آباد باد

روزه حسرت یک بارفیکس بر ذهن لاغر بازو

روزه حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه

روزه اشاعه سخنان نو آموخته،روزه تعریف پرهیجان فیلم : هی جو

 

روزی که ریید بر تو دختر همسایه ، روزی که درید پدرت را کشور همسایه

روزی که مرگ از دره بسته ز پنجره توو اومد ، روزی که دو کانال بود ،کانال یک به جنگ میرفت ،از کانال دو باتوو باتوو آمد

روزی که مرد خواهد جان بچگی ،روزی که حسرت واجب است بر تو پای نعشگی

روزی که آتش به چکار اید ،تریاک  را به بازدمت پز، روزی که منقل به چکار آیِد بافور را به سینه ات بنشان

روزی که رفت بر باد روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که  روزی علی اباد باد

روزی که رهبر نوجوان تانک خورده بود!

 روزی که آستین کوتاه لگد میان گرده بود!

روزی که ریش 

روزی که زیر بغل پاره

روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود

روزی که داگلاس هنوز مایکل نبود کرک بود

روزی که رفت از یاد،روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که  روزی علی اباد باد

روزی که در استعاره فلک قطره ،بحر بود

روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود

روزی که دنیا تمام میشد هر هفته جمعه ها غروب (یادتونه اوایل انقلاب بعد از فیلم سینمایی گذارش هفتگی میزاشت)

روزی که سرد بود ، تنها حرام شطرنج و تخته نرد بود، تنها حلال این رنگ و روی زرد؛ تنها حلال افشون و گرد بود

روزی که وله تنها عکس گمگشدگان بود

،ایران نبود مهد تشنگان بود،روزی که پایتخت دشت آزادگان بود،

دشت نبود،خیابان ،پادگان بود،

روزی که رفت بر باد روزی که داد برباد

روزی که چمران در پارک وی آرام خفتید !

روزی که شاه رفت جمهوری یک طرفه شد،

روزی که تنها راه آزادی  از انقلاب بود (هنوز بزرگراه ها رو نساخته بودن مثلا)

روزی که مهتاب بود ،سراب بود؛ سراب ناب بود

، آن نوشابه که هشت ساله کنار حضرت معصومه خوردمش،مادر خریده بود ،سبز بود سون آپ بود

آوخ چه کرد با ما این جان روزگار،آوخ چه داد به ما هدیه آموزگار

  ( این قسمت مربوط به انتشارات سال 57 تا 60 که کلی اندیشه های مارکسیسمی بود کلی کتاب قصه بچه ها بود که همش راجب این بود ،مثلا کارگر کارخانه ضالم بود کارگرا قیام  میکردن کارخونه رو میگرفتن ) به قلم استاد محسن نام جو :

طراحی کهتوکولیس قدسی قاضی نور(امیدوارم خونده باشین بچه که بودین کتابای قدسی قاضی نور)

روح جهان کارگری

پله عبور

خشم شدید برف روب فقیر

انگشت یخ زده پسرک روزنامه فروش

یخ شکسته با اشاره انگشت

آب روان، سیل دهان؛ عقده به تیراژ پنج هزار تا !

از اسمان میکروفون میبارید جبرا،گوساله هم یکی را بلعید سهوا !

روزی که گوش مفت ترین جنس بود،قصه کلیشه ای، پول دار نا جنس بود !

دختر به نام (نل) در های و هوی شهر در جستجوی عدن ابد ،پاردایس بود!

 

در لای چرخ کالسکه، در لای عاج چرخ کالسکه، در لای عین عاج چرخ کالسکه، در لای چرخش عین عاج کالسکه، در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار...

بسی رنج بردیم در این سال سی که رنج برده باشیم فقط ، بی هیچ

 

  دم نوشت :

 حق با شماست، در این محیط احمق نو از سفله پررو و رجاله پسند که تویه  دیکتاتور، با دست پلاستیکی رجل برجسته ان هستید و زندگی را مطابق حرصو طمع وپستیها و حماقت خودتان درست کرده اید و از آن حمایت میکنید ما در این جامعه  که به فراخور زندگی امثال شما درست شده ، نمیتوانیم منشا اثر باشیم ... اما افتخار میکنم که در این چاهک خلا ،که به قول خودتان درست کرده اید و همه چیز از سنگ دزد ها و طرارها و جاسوس ها سنجبده میشودو لغات مفهوم و معنی خود را گم کرده هیچ کاره ام . توی این چاهک فقط شما حق دارید که بخورید و کلفت بشوید . این چاهک به شما ارزانی ! اما ما ملت بیچیز محکومیم که از گند شماها خفه بشویم .

شما و امثالتان ادم های احمقی هستین که میخورید و عاروق میزنید و میدزدید و میخوابید و بچه پس میاندازید ، بعد هم میمیرید و فراموش میشوید...هزاران نسل بشر باید بیاید برود تا یکی دونفر برای تبرءه این قافله گمنام که خوردند و خوابیدند و دزدیدندو جماع کردند و فقط قازوات از خودشان به یادگار گذاشتند ، به زندگی آنها معنی بدهد ، به انها حق موجودیت بدهد . آنچه بشر جستجو میکند دزد و گردنه گیر و کلاش نیست چون بشر برای زندگی خودش معنی لازم دارد.

یک فردوسی کافی است که وجود میلیون ها از امثال شما راتبرءه کند ..حق باشماست که به این ملت فحش میدهید،تحقیرش میکنید و مخصوصا لختش میکنید، گاها گولش میزنید ،بزرگش میکنید ، و نهایت با پنبه ای در دستتان گردنش را میزنید .

اگر ملت غیرت داشت امثال شما را سربه نیست کرده بود.

نوشته شده توسط Net Master (پ) در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 |