تبليغاتX
وب اجتماعی ممکو
ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم ، ما برای خودمان تمدن وثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمیدانستیم همه اینها را از ما گرفتند وبجاش فقرو پشیمانی ومرده پرستی و گریه و گدائی و تأسف واطاعت از خدای غدار و قهار و آداب ...شوئی و خلأ رفتن برایمان آوردند ، همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سود پرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است. چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چون ناله است چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات همه اَش سرو کار دارند. برای عرب سوسمار خوری که چندین صد سال پیش به طمع خلافت ترکیده، زنده ها باید به سرشان لجن بمالند و مرگ و زاری کنند. ... ، در مسجد مسلمانان اولین برخورد با بوی َگند خَلأست که گویا وسیله تبلیغ برای عبادتشان و جلب کفار است تا به اصول این مذهب خو بگیرند. بعد این حوض کثیفی که دست و پای چرکین خودشان را در آن می شویند و به آهنگ نعره مؤَذن روی زیلوی خاک آلود خودشان دولا و راست میشوند و برای خدای خونخوارشان ِورد و اَفسون میخوانند. ... , عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمان را میدهد وپیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دَخل اُمتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند. تازه مسلمان مومن کسی است که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقر و فلاکت و بدبختی عمر را بسر برد و وسایل عیش و نوش نمایندگان مذهبش را فراهم بیاورد. همه اَش زیر سلطه اَموات زندگی میکنند و مردمان زنده امروز از قوانین شوم هزار سال پیش تبعیت میکنند کاری که پست ترین جانوران نمیکنند. عوض اینکه به مسائل فکری و فلسفی وهنری بپردازند ، کارشان این است که از صبح تا شام راجع به شک میان دو و سه استعامنه قلیله و کثیره بحث کنند. این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که پیش از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت ، خدا آخرین فرستاده خود را مامور اصلاح این امور کرده! تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده اگر پائین تنه را از آن حدف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از... (صادق هدایت)

نوشته شده توسط Net Master (پ) در یکشنبه پنجم مهر 1388 |

سیستم امنیتی ایران اخیراً دچار جنون هالیوودی شده و هر چند روزی یک اثر هنری ماندگار عرضه می کنند. بعد از فیلم فضاحت بار ترانه موسوی که توسط حسین طائب و باجناقش حجت الاسلام! شاهمرادی کارگردانی و نقش آفرینی شده بود، فیلم دیگری از ماجرای فردی در شیراز تهیه و پخش کردند که می خواسته برادر 15 ساله اش را برای تحصیل و ورزش! به انگلیس بفرستد و ناگهان انگلیس خبیث نیت او را توسط ماهواره های جاسوسی کشف و به منزل وی تلفن کرده و از او می خواهد که برادر 15 ساله اش را نزد یک جراح ببرد تا پشت! وی را شکاف داده و دوباره بدوزند تا بتوانند بعنوان کسی که در زندان مورد تجاوز قرار گرفته برایش پناهندگی بگیرند، برادر غیرتمند این نوجوان 15 ساله در مقابل این پیشنهاد انگلیس خبیث، در حالیکه از شدت خشم در حال انفجار و خودکشی است! و رگ غیرتش باندازه یک شلنگ باد کرده، البته با حفظ آرامش به انگلیس خبیث جواب می دهد ولی ما که جراح آشنا سراغ نداریم، می توانید خودتان یک جراح معرفی کنید؟ و انگلیس هم بلافاصله پاسخ می دهد با توجه به اینکه این برادر بزرگتر با یک تلفن، از پشت! برادرش، غیرتمندانه گذشت کرده است، بعنوان همکاری متقابل جور کردن جراح را هم بر عهده می گیرد.
ظاهراً وزارت اطلاعات مکالمات تلفنی این فرد با انگلیس را شنود کرده است، ولی گاف احمقانه این است که صدای انگلیس خبیث از پشت گوشی می آید ولی صدای برادر غیور، از پشت میکروفن.! مکالمه این دو نفر آنقدر سرد و مصنوعی و مسخره است که انگار دارند از روی یک نوشته می خوانند.!
شاهکار جدید سینمائی برادران گمنام نیز ترانه موسوی 3 یا همان «زندانی آزکابان و سعیده پورآقایی» است.
مشکل بزرگ واحد هالیوودی سربازان گمنام این است که فکر می کنند با خریدن دوربین و وسایل صدابردازی و نورپردازی و دستگاه میکس و تدوین، کار تمام است و دیگر می توانند محصول تولید کنند. فقط یک قلم ناچیز را فراموش کرده اند، سناریو!
اینکه سعیده چگونه از طبقه چهارم همانند اسپایدرمن به خیابان پریده و بعد با پای شکسته شروع به گز کردن خیابانها کرده و از اینهمه آدم خیری که افراد غریبه پاشکسته را به منزل برده و بعد به بیمارستان می برند و دو ماه از او پذیرائی می کنند، یکی پیدا شده و سعیده را به خانه اش می برد و مرتباً هم آخرین اخبار اینترنت را در اختیارش می گزارد، بگذریم، نکته مهم این است که مردم ایران چگونه برای فرزندشان مجلس ختم می گیرند؟ همه ما می دانیم که در ایران به محض اینکه کسی به خانواده ای تلفن کرده و بگوید فرزند شما کشته شده است، آن خانواده بلافاصله مجلس ختم می گیرند، دقیقاً همان کاری که مادر شرافتمند سعیده انجام داده است. یک نفر ناشناس که خودش را معرفی نکرده، به مادر سعیده زنگ زده و می گوید دخترت کشته شده است! باید برایش مجلس ختم بگیری!
عین متن پیاده شده از گزارش تلویزیونی را بخوانید:«تماس گرفتند، مرد بود، خودش را معرفی نکرد، می گفت دخترت را کشتند، من گریه زاری کردم، تلفن را قطع کرد، دوباره تماس گرفت و گفت تو می توانی یک مجلس ختم برای دخترت بگیری، ختم بگیرید حتماً! گفتم پس من مراسم را بگیرم، اینجوری هی از من می پرسند سعیده کجاست، تا کی دروغ بگم، تا کی قضیه را کش بدم. در مجلس ختم، همکاران منطقه 7 و دوستان سعیده و دوستان من بودند، از فامیل نبودند!»
بدلیل اینکه مطمئن هستم متن صحبتهای مادر سعیده را باور نمی کنید، برایتان لینک فیلم پخش شده از صداوسیمای ننگ ما را هم برایتان گذاشتم که خودتان ملاحظه بفرمائید این شاهکار هنری را.
اگر خانواده های ایرانی تا قبل از این، گم شدن دخترشان را به پلیس اطلاع می دادند و اگر ناشناسی، تلفنی به آنها می گفت دخترت را کشته اند فحش آبدار نثارش می کردند، و اگر دوباره زنگ می زد و می گفت حتماً مجلس ختم بگیرید، غلظت فحشها را به دایره بستگان طرف وسعت می دادند، از این به بعد لطفاً در سال اصلاح الگوی مصرف و صرفه جویی، که خود آغا اعلام کرده اند، و بر اساس سناریویی که فیلمش را مشاهده کردند، اگر دخترشان گم شد اصلاً مزاحم پلیس نشده و به همه دوستانشان هم بگویند که او به اردو رفته و منتظر تلفن ناشناسی که خودش را معرفی نمی کند ولی صدای مردانه دارد بمانند، او تلفن می کند و شما تا گوشی را بر می دارید می گوید دخترتان را کشته اند، تا شما می روید سراغ گریه و زاری، تماس را قطع می کند. شما سر فرصت گریه هایتان را بکنید، آن مرد دوباره تماس خواهد گرفت و به شما با لحنی جدی و صدائی آمرانه می گوید که حتماً مجلس ختم بگیرید! شما باز هم نیاز نیست مزاحم پلیس بشوید، آنها گرفتارند، یا دارند در خیابان مردم را نوازش می کنند یا در کهریزک، برخی هم مشغول پس دادن رای زندانیان هستند. بیخود خودتان را ناراحت نکنید و ادای مادر قهرمان را در نیاورید، تا کی به مردم دروغ بگوئید؟ مجلس ختم بگیرید و یادتان باشد اصلاً فامیل را دعوت نکنید (چون مامان سعیده هم همینکار را کرد) فقط همکاران منطقه 7 را دعوت کنید و دوستان دخترتان و دوستان خودتان را. اگر هم کسی پرسید جنازه دخترتان را کجا پیدا کردید، قبرش کجا است و قاتلش کیست، می خواهد شما را بپیچاند، نپیچید، جوابش را ندهید، معلوم می شود که از موج سبز است، همینهائی که 20:30 را تماشا نمی کنند و توی باغ نیستند که آدم برای مجلس ختم گرفتن نیاز به این چیزها ندارد. امروزه هر کسی دلش بگیرد، می تواند مجلس ختم بگیرد.
در خاتمه می خواستم از بخش پایانی فیلم که از سعیده، نام کارگردان این فیلم و کارگردان کودتا و جنایات اخیر، و ولی امر سربازان گمنام را می پرسند تشکر نمایم، سعیده پاسخ می دهد: «بی وجدان»

http://sohrabestann.blogspot.com/2009/09/blog-post_24.html
نوشته شده توسط Net Master (پ) در جمعه سوم مهر 1388 |
به گزارش «شیعه نیوز»، یکی از کاربران تابناک در پیامی آورده است:
 
با سلام
احتراما به استحضار مي رساند اينجانب جواني 30 ساله و ساكن شهرستان بندر ماهشهر مي باشم در حدود 3 هفته است كه ناامني بسار بزرگي سطح شهرستان را فراگرفته است بطوري كه در 3 هفته گذشته 5 زن جوان ويك كودك خردسال ربوده شده كه جنازه 4 تا از زنها در زير پل جاده هاي منتهي به شهرستان يافت گرديده است وتاكنون هيچ گونه اقدامي در خصوص دستگيري قاتلان صورت نگرفته است.

 شايان ذكر است عملكرد ضعيف فرماندار خود بر شدت خشم مردم افزوده است چرا كه مردم ماهشهر از مدتها پيش خواهان بركناري فرماندار بودند و قرار بود بعد از جريان برگزاري انتخابات فرماندار از شهر برود ولي نامبرده كماكان در سمت خود باقي است ضمن اينكه خانواده جناب آقاي فرماندار در شهر اهواز سكونت دارند.

لذا از شما عاجزانه استدعا دارم اين خبر را به گوش مسولين برسانيد تا شايد اين مردم مظلوم و ستم ديده اينقدر نگران امنيت خود و خانواده خود نباشند.

 منبع: تابناک


نوشته شده توسط Net Master (پ) در جمعه دوم مرداد 1388 |

صاحب عکس فوق , گم شده است

 

رفته  از خانه  و  نیامده است

 

مادرش گریه می کند شب و روز

 

صاحب عکس فوق

 

چشم هایش درشت

 

دست هایش همیشه مشت

 

صاحب عکس فوق ,  با خونش

 

 روی آسفالت می کشد فریاد

 

سینه اش باغ لاله های غریب

 

صاحب عکس فوق

 

در خیابان آرزو جان داد

 

میروم پیش مادرش امروز

 

تا بگویم :

 

_ صاحب عکس فوق من هستم

 

( شعری از عمران صلاحی )

نوشته شده توسط Net Master (پ) در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 |
 

مجتبی خامنه‌ ای فرزند سید علی خامنه ای رهبر کنونی نظام جمهوری اسلامی ایران است. نام سید مجتبی بعد از گلایه های کروبی مبنی بر دخالت وی در جریان رقابت انتخاباتی سال 84، داشت به بوته فراموشی سپرده می شد، اما روند حوادث اخیر و مواضع تند پدرش در برابر معترضان و اصلاح طلبان مجددا نام او را بعنوان یکی از حامیان جدی احمدی نژاد مطرح کرد. برخی رسانه‌ ها مجتبی را تند رو تر از پدرش ارزیابی کرده‌، گرچه که وی تاکنون در رسانه‌ ها ظاهر نشده ‌و اطلاعی از مواضعش نیز در دست نیست.
چندی پیش روزنامه گاردین در تحلیلی نوشت که مجتبی خامنه ‌ای ضمن آنکه در مجاب کردن پدرش به حمایت از احمدی نژاد درسال
۱۳۸۴ نقش داشته‌، در سرکوب مردم نیز دست دارد. به نوشته این روزنامه آیت الله خامنه‌ ای نیز گرایش به رهبر شدن فرزندش است. جوان 40 ساله که سابقه دوستی با سعید امامی به دلیل سفر مشترکشان در سال 67 به انگلیس دارد، این روزها یکی از موثرترین عوامل کودتای منجر به پیروزی احمدی نژاد شناخته می شود.

سید مجتبی حسینی خامنه ای کیست؟
سید مجتبی حسینی خامنه ای سال 1348 در تهران (بنا به روایتی مشهد) متولد شد. خانواده اش آخوند مسلک بودند. پدرش سید علی از آخوندهای پیرو آیت الله خمینی در مشهد بود. پدربزرگش سید جواد نیز از روحانیون مشهور زمان خود در مشهد بود. مادرش خجسته نام دارد. مجتبی دومین فرزند خانواده است، برادر بزرگتر وی مصطفی، دو برادر کوچکترش محسن و میثم نام داشته و دو خواهرش نیز بشری و هدی نام دارند. فرزندان پسر غیر از میثم همگی در حال حاضر معمم هستند. دوران کودکی اش در خیابان نایب السلطنه نزدیک مدرسه علوی و در همسایگی خانواده رفسنجانی و حوالی میدان آذربایجان گذشت. وی به مدرسه علوی رفت و از آغاز تا پایان در همان مدرسه مشغول به تحصیل بود. پیش از انقلاب کودک بود و پس از انقلاب نیز مشغول تحصیل.

مختصری در مورد خانواده، برادران و خواهران
پدرش، سید علی خامنه ای، از روحانیون ساده زیست و مبارز پیش از انقلاب بود. وی تحصیلات خود را در حوزه های مشهد، نجف، قم تکمیل کرده و از شاگردان آیت الله خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی محسوب می شد. وی سوابق متعدد زندان و تبعید پیش از انقلاب دارد و آنچنان که گفته می شود خویی شاعرمسلک و دستی نیز به ساز داشته است. برخی از نزدیکان وی می گویند که او ارتباط نزدیکی با استاد احمد عبادی برترین نوازنده ستار تاریخ معاصر ایران داشته و از مجلس درس وی نیز استفاده برده است. پس از انقلاب تا سال 60 به ترتیب، عضو حزب جمهوری اسلامی، معاون وزارت دفاع، سرپرست سپاه، امام جمعه تهران به پیشنهاد آیت الله منتظری و نماینده اولین دور مجلس از سوی مردم شهر تهران بود. پس از آن دو دوره متوالی رئیس جمهوری اسلامی ایران بود. علی خامنه ای در ابتدای انقلاب به عنوان روحانی طرفدار دکتر شریعتی که در مقابل انتقادات از شریعتی سرسختانه از او دفاع می کرد شناخته شده است. او اول سیگار و بعد پیپ می کشید و گفته شده است که به دستور آیت الله خمینی اعتیادش را ترک کرد. سید علی خامنه ای با محافل شعرای مشهد از جمله شفیعی کدکنی، محمد مختاری، م. آزرم ( نعمت میرزازاده)، اخوان ثالث رابطه داشت و در جلسات شعر مشهد شرکت می کرد.
با مرگ آیت الله خمینی، خبرگان رهبری در تلاش برای یافتن رهبری تازه با استناد به خاطره آیت الله رفسنجانی مبنی بر پیشنهاد رهبری آقای خامنه از سوی آیت الله خامنه ای و خواب آیت الله اردبیلی مبتنی بر موافقت رهبری فقید انقلاب، حجت السلام خامنه ای یک شبه از هیئت پیشین در آمد و به مقام فقاهت و آیت اللهی صعود کرد. تا پیش از آن آیت الله خامنه ای از روحانیون نواندیشی محسوب می شد که برای ایجاد تعادل در نظام سیاسی کشور ضروری شمرده می شود. پس از آن آیت الله خامنه ای هرچه بیشتر به جناح تندرو نزدیک شده، قدرتش را نیز گسترش داد. آیت الله خامنه ای به دلیل شراکت در دو پرونده آمیا و میکونوس از سوی برخی مراجع قضایی بین المللی تحت تعقیب است. وی در انتخابات سال 84 و 88 از محمود احمدی نژاد حمایت کرد. همچنین در میان مردم وی متهم به فرماندهی کودتایی است که منجر به ریاست جمهوری مجدد احمدی نژاد شده است.
عمویش، سید هادی خامنه ای از مبارزین دوران انقلاب و اصلاح طلبان پس از انقلاب است. وی از اعضای موسس مجمع روحانیون مبارز است که در سال
۱۳۷۲ روزنامه جهان اسلام و سال ۱۳۷۹ روزنامه حیات نو را منتشر کرد. که این روزنامه به دستور دادگاه ویژه روحانیت توقیف شد. شایان ذکر است که احضار وی به دادگاه در ارتباط با پرونده شهرام جزایری و به دلیل دریافت 500 میلیون تومان، جنجال بسیاری در محافل سیاسی بوجود آورد.
عمه اش، سیده بدری همسر شیخ علی تهرانی است. علی تهرانی روحانی فعال در دوران انقلاب اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری از شهر مشهد بود که پس از انقلاب کم کم از روحانیون حکومتی فاصله گرفت و در فروردین
۱۳۶۳ به عراق که در آن زمان با ایران در حال جنگ بود، گریخت و در آنجا پناهنده سیاسی شد. پس از آن در اردیبهشت ۱۳۶۴ همسرش (بدری حسینی خامنه‌ای) نیز به همراه ۳ دختر و ۲ پسرش بطور غیرقانونی از میانه جبهه‌ها به عراق نزد وی رفتند. سال ها بعد، و در زمان جنگ خلیج وی به همراه خانواده اش با ضمانت آیت الله خامنه ای به ایران بازگشت.
برادر بزرگش، حجت السلام و المسلمین سید مصطفی خامنه ای از شاگردان پدرش، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بود. وی متاهل است و همسر وی دختر آیت الله عزیز خوشوقت از روحانیون راستگرای حامی احمدی نژاد است. برادران کوچکش، حجت السلام سید محسن خامنه ای نیز از شاگردان پدر، آیت الله خرازی، آیت الله مجتهدی و آیت الله شاهرودی بوده است. همسر وی دختر آیت الله خرازی و خواهر صادق خرازی است. و سید میثم، کوچکترین فرزند خانواده هنوز ازدواج نکرده، او تنها فرزند خانواده است که تا کنون معمم نشده است. دو خواهرش، یعنی بشری و هدی فارغ التحصیل مدرسه رفاه هستند. دختر بزرگ خانواده بشری، همسر فرزند آیت الله گلپایگانی رئیس دفتر رهبری نظام است.

سید مجتبی پس از انقلاب
مجتبی هنوز کودک بود که انقلاب شد. خانواده خامنه ای مثل خانواده روحانیون ارشد نظام تحت حفاظت قرار گرفتند. تا زمان ترورها وی به همراه خانواده اش در خیابان آذربایجان زنگی می کرد، اما پس از ترورهای سازمان مجاهدین خانواده رهبر فعلی نظام تحت حفاظت شدیدتری قرار گرفت. با آغاز ریاست جمهوری پدر، سید مجتبی به همراه خانواده در پاستور سکنی گزید. در همین دوران و در سال 66 توانست درس خود را به اتمام برساند. آنچنان که نزدیکان این خانواده می گویند وی به همراه برادر بزرگترش سید مصطفی سابقه حضور در جبهه های جنگ را دارد. او به همراه مهدی هاشمی به جبهه های جنگ اعزام شده و سردار فضلی و نورعلی شوشتری بر این امر صحه گذاشته اند. پس از پایان جنگ و مرگ رهبری انقلاب اسلامی، آیت الله خامنه ای به رهبری نظام رسید. از همان زمان آیت الله خامنه ای از حضور فرزندانش در محافل رسمی و انظار عمومی جلوگیری کرد. شدت محافظت از این خانواده سبب شده بود که مردم حتی ندانند رهبری نظام چند فرزند دارد. اساسا کسی نمی دانست که آیا فرزندان آیت الله خامنه ای دستی در سیاست دارند یا خیر. تا اینکه حجت السلام والمسلمین ناطق نوری در سال 84 پرده از فعالیت های سیاسی سید مجتبی برداشت.

 

 


 

 

آغاز فعالیت سیاسی
گرچه گفته می شود، سید مجتبی پیش از سال 84 نیز فعالیت سیاسی داشته است، اما مدرکی در دست نیست. وی در سال 83 و 84 با حضور در کمپین انتخاباتی قالیباف و محمود احمدی نژاد و در نهایت حمایت از او، ابتدا صدای ناطق نوری و سپس صدای یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، مهدی کروبی را در آورد. مهدی کروبی در نامه ای که در روز 29 خردادماه سال 84 خطاب به رهبر نوشته بود تلویحا از اقدامات سید مجتبی شکایت کرده بود؛ "به‌رغم شفافیت مواضع جنابعالی، اخباری مبنی بر حمایت فرزند محترم شما - آقا سید مجتبی - از یکی از کاندیداها منتشر شد. پس از آن هم شنیدم که یکی از بزرگان به جنابعالی گفته‌اند که "آقازاده حضرتعالی از فلان شخص حمایت می‌کند" و شما فرموده‌اید‌ "ایشان آقا است نه آقازاده" و به هر حال مشخص شد که آن حمایت‌ها نظر شخصی آقا مجتبی بوده است.
در عین حال کماکان خبرهایی در مورد فعالیت ایشان به نفع یکی از کاندیداها - که سه روز قبل از انتخابات ناگهان ستاره بخت او افول کرد و عنایت‌ها به طرف فرد دیگر سرازیر شد - و حتی رفت و آمد به ستاد انتخاباتی آن کاندیدا منتشر شد. حضرتعالی به خوبی واقف هستید که دخالت‌های نسنجیده اطرافیان برخی از مقامات روحانی و سیاسی در سال‌های گذشته تبعات منفی فراوانی برای کشور و نظام داشته است و لذا اینجانب از سر اخلاص، احترام و دلسوزی از جنابعالی تقاضا می‌کنم اجازه ندهید تجربه دیگری به تجربه‌های تلخ گذشته اضافه شود. چون جنابعالی جانشین امامی هستید که وقتی در یک حادثه عده‌ای مدعی شدند مرحوم آیت‌الله حاج آقا مصطفی خمینی باعث ‌ایجاد محدودیت‌هایی برای ارتباط مردم با امام شده است، به‌رغم جایگاه فکری و فقهی آن مرحوم دستور داد که "‌ایشان در کارهایی که مربوط به من است دخالت نکند".
سخنان مهدی کروبی سبب شد که موج شایعات حول سید مجتبی آنچنان شدت گیرد که خبر دروغ از راست مشخص نباشد. برخی در این باره می گویند که سردار حجازی و آقای وحید همه کاره های دفتر رهبری نوکران سید مجتبی است. او به نقل از منابعش مدعی است که سید مجتبی به همراه تیم اطلاعاتی اش بسیاری از اقدامات را علیه و یا له مسئولین نظام انجام می دهد. شایعه ها تا آنجا گسترش یافت که حتی انتخاب فرماندهان نظامی یا حتی سیاست های اصلی نظام نیز به سید مجتبی نسبت داده شد. گفته می شود او به شورای فرماندهان سپاه رابطه نزدیکی دارد و دارای نفوذ بالایی در لایه های بالایی نظامی و سیاسی کشور است. آنچنان که در محافل سیاسی گفته می شود وی از سال 84 مجتهد است و اجتهاد وی به امضای آیت الله مصباح یزدی نیز رسیده است. آیت الله خامنه ای در محفلی دوستانه در سال 83-84 خبر از اجتهاد فرزندش داده بود. اما کیفیت تحصیل سید مجتبی غیر از حضور در جلسات درس پدر، آیت الله شاهرودی، آیت الله مجتهدی تهرانی، آیت الله خرازی در تهران از سال 78 نیز به قم رفت و در حوزه علمیه خارج و اصول و دوره عالی حوزوی را تحصیل کرد. از اساتیدش در قم غیر از آیات مصباح، خرازی و صافی اطلاع دیگری دسترس نیست.

مجتبی خامنه ای و کودتای انتخاباتی
پس از 22 خردادماه امسال و با اعلام پیروزی احمدی نژاد در انتخابات، نام مجتبی بیشتر از همیشه شنیده شد. این بار گفته می شد که در پس کودتای انتخاباتی که منجر به پیروزی احمدی نژاد شد، سید مجتبی و حمایت آیت الله خامنه ای قرار دارد. اما علت اینکه آیت الله خامنه ای سعی دارد با ساختن گروه جدیدی از مجتهدین جوان به یاری موسسه امام مصباح یزدی، مجلس خبرگان را به دست جوانانی بسپارد که با فرزندش انس دارند و از سوی دیگر وی را برای رهبری پس از خویش آماده سازد. همچنین به دلیل نوع تفکر سید مجتبی و آیت الله خامنه ای آنها دست به اقداماتی زدند تا مهندس موسوی، منتخب مردم به ریاست جمهوری نرسیده و محمود احمدی نژاد برای نیل به مقصود یعنی جلوگیری از به قدرت رسیدن مشارکت و سازمان مجاهدین به این مقام منصوب شود.
اما یک منبع حوزوی در قم در این باره می گوید هرچند این ها امروز شایعه است اما ممکن است بعدها به واقعیت برسند. اینکه سیدمجتبی بتواند پس از رهبری از سوی خبرگان منصوب شود فعلا به یک جوک شبیه است، چرا که بسیاری از اعضای خبرگان به این مقام نزدیکترند. اما بعید نیست با توجه به اینکه آیت الله خامنه ای تازه 70 سال سن دارد و بیماری لاعلاجی ندارد طی سال های آینده وی خود را بیش از پیش نشان داده و به این شایعات جامه عمل بپوشاند. رسانه ها عادت دارند برخی افراد را بزرگ کنند آنقدر که بعد خودشان هم از آنها می ترسند، نمونه اش مصباح یزدی و امروز هم سید مجتبی؛ "به اعتقاد من خیز سید مجتبی برای رهبری امروز تنها شایعه است." او اضافه می کند سال 78 مجتبی به قم آمد، آن زمان حتی معمم هم نبود چطور ممکن است در این کوتاه زمان به این درجه رسیده باشد؟ کدام عقل سلیم می پذیرد؟ این ها شایعاتی است که مردم می سازند وگرنه او حداکثر حجت السلام است.
سید مجتبی حسینی خامنه ای در سال 78 با دختر دکتر غلامعلی حدادعادل که آن ایام تنها استاد دانشگاه و عضو فرهنگستان بود ازدواج کرد. حداد عادل درباره کیفیت ازدواج فرزندش می گوید که همسر رهبری بار اول سال 77 زمانی که دخترش 17 ساله بوده و در سال چهارم دبیرستان درس می خوانده با آنها تماس گرفته است. او گرچه دختر را برای پسرش می پسندد اما استخاره بد می آید به همین علت ازدواج سر نمی گیرد. یک سال بعد دوباره اقدام برای خواستگاری کردند. مادر سید مجتبی دختر را پسندیده بود، برای همین بار دیگر استخاره کرد و چون خوب آمد به خواستگاری می آیند؛ "پس از مقدمات کار، یک روز پسر آقا و مادرش با یک قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت کردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم، ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند آقای دکتر! داریم خویش و قوم می شویم. گفتم چطور؟ گفتند خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه کامل رسیده اند، نظر شما چیست؟ گفتم آقا! اختیار ما دست شماست. آقا فرمودند نه! شما، دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما مناسب است، اما زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگی ام را بار کنم، غیر از کتاب هایم یک وانت بار می شود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یک اتاق بیرونی است که آقایان و مسئولین در آنجا با من دیدار می کنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانه ای اجاره کرده ایم که یک طبقه مصطفی و یک طبقه هم مجتبی زندگی می کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند حالا که عروس رهبر می شود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما این طور زندگی می کنیم. اما شما زندگی نسبتا خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، کمی مشکل است."
حداد عادل سپس به زندگی ساده دخترش در قم اشاره می کند و اینکه آنها از ازدواج فرزندش در نهایت سادگی برگزار شده و حتی حلقه داماد نیز مربوط به آیت الله خامنه ای بوده است. به روایت حداد مراسم آنقدر ساده بوده که "شام به آیت الله خامنه ای نرسید و ایشان شب عروسی تنها تکه ای نان خوردند"! داستان نان شب عروسی مجتبی خامنه ای، مانند داستان بلوکه شدن یک میلیارد و ششصد میلیون دلار در حساب او در لندن – که اخیرا از سوی برخی سایت ها مطرح شده – از جمله معماهایی است که همچون معماهای دیگر زندگی سیاسی ایران است که روزی گشوده خواهد شد.

نوشته شده توسط Net Master (پ) در شنبه بیستم تیر 1388 |
روز 18 تیـر ماه سال 1378 چه گذشت ؟ 

صبح روز سه شنبه 15 تیرماه 1378، عابرانی که در تب وتاب فضای دگرگون شده پس از دوم خرداد 76، بیشتر از همیشه به پیشخوان روزنامه فروشی ها سر می کشیدند، دیدند که یک روزنامه با تیتری سراسر متفاوت از تمامی روزنامه های آن روز صبح، پیش رویشان است.
روزنامه سلام با این تیتر منتشر شده بود: "سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است"

روزنامه سلام (۱۵ تیر ۷۸)
 
 
در آن روزها، که بحث تصویب قانون جدید مطبوعات در مجلس پنجم داغ تر از همیشه بود، کمتر کسی را می شد پیدا کرد که درباره سعید اسلامی یا امامی چیزی نشنیده باشد یا نداند.
او که سال ها معاون وزیر اطلاعات بود، در پی وقوع قتل های زنجیره ای در پاییز 1377، به عنوان متهم ردیف اول معرفی و بازداشت شده بود. اما پس از مدتی گفته شد که در زندان با استفاده از داروی نظافت خودکشی کرده است....
 
و اما ادامه ماجرای ۱۸ تیر ۷۸ :
 
سعید امامی در مرکز دایره ای از رازها و ابهام ها نشسته بود و هرآنچه به او مربوط می شد، جذاب تر یا مهم تر از آن بود که کسی به سادگی از کنارش بگذرد.
و "سلام" بانگی رها کرده بود که پژواکش تا روزها ادامه داشت. نمایندگان اکثرا محافظه کار مجلس پنجم، که در کش و قوس محدود ساختن قانون قبلی مطبوعات بودند، از نسبت دادن طرح آنان به سعید امامی برآشفتند و وزارت اطلاعات از مدیر مسوول روحانی "سلام"، به دلیل چاپ سند محرمانه، به دادگاه ویژه روحانیت شکایت برد.
به این ترتیب، یک تیتر تکان دهنده، نقطه آغاز ماجرایی پر حادثه شد.
غروب روز بعد، معلوم شد که چاپ چنین جمله ای می تواند به بهای تعطیلی روزنامه ای، حتی به اهمیت و وزن سیاسی "سلام" تمام شود.
صبح پنج شنبه، بدون "سلام" آغاز شد و شب آن روز آبستن رویدادهای حیرت آور دیگری بود.
و به این ترتیب ... :

۱۵ تیر ۱۳۷۸: انتشار نامه فوق محرمانه سعید امامی در روزنامه سلام.
۱۶ تیر ۱۳۷۸: تصویب کلیات طرح اصلاح قانون مطبوعات.
۱۷ تیر ۱۳۷۸: توقیف روزنامه سلام.
۱۸ تیر ۱۳۷۸: ...
 
اولین جرقه نا آرامی ها
پنج شنبه شب، تعدادی از دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران در خیابان کارگرشمالی (امیر آباد شمالی)، در اعتراض به توقیف روزنامه سلام گرد هم می آیند. دانشجویان، خواستار رفع توقیف از سلام و عدم تصویب طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس هستند.
ادامه اعتراض از محوطه کوی دانشگاه به خیابان کشیده می شود. ماموران نیروی انتظامی و پس از مدتی، نیروهای دیگری که " لباس شخصی" خوانده شده اند، نیز از راه می رسند.
نیمه های شب، درگیری مختصری میان دانشجویان و ماموران نیروی انتظامی روی می دهد. دانشجویان پس از سنگ پرانی، یکی از سربازان نیروی انتطامی را به گروگان با خود به داخل خوابگاه دانشجویی می برند و پس از مدتی، رهایش می کنند. به نظر می رسد که ماجرا پایان گرفته، اما حوادث مسیر دیگری دارد.
نیروهای انتظامی، که گفته می شود لباس شخصی ها نیز همراه آنان بوده اند، در نخستین ساعات بامداد جمعه 18 تیر ماه وارد محوطه کوی دانشگاه می شوند تا از آن پس 18 تیر، در تقویم ها معنای دیگری داشته باشد.
بسیاری از دانشجویان کتک می خورند و بازداشت می شوند. چیزی به صبح نمانده، اما در مدتی اندک، کوی دانشگاه به هم ریخته و دگرگون شده است. مهاجمان رفته اند و دانشجویان زخمی را در اتاق های آشفته، کنار وسایل و در ها و پنجره های شکسته به حال خود رها کرده اند.

تصویری از اتاقهای خوابگاه کوی دانشگاه پس از حمله پلیس و انصار.

راهروهای خوابگاه كه توسط دانشجویان دیوارنویسی شده است 

احتمالا تصویر یکی از اتاقهای ساختمان ۲۲ کوی. 

محسن جمالی، چشم خود را در اثر برخورد گاز اشک آور از دست داد

مسجد کویشهر، جمعه با خبری هولناک از خواب برمی خیزد و پس از آن درگیری ها تا پنج روز ادامه می یابد.
امیر آباد شمالی، خبر سازترین نقطه ایران است، اما موج تطاهرات و اعتراضات به سایر خیابان ها هم کشانده شده. نیروهای ضد شورش در سراسر شهر حاضرند و روزنامه ها در روز، گاه تا سه نوبت چاپ می شوند.


خبرهای ضد و نقیض، لحظه به لحظه منتشرمی شوند و مقامات می کوشند با حضور در جمع دانشجویان، آنان را متقاعد کنند که پیشرفت اصلاحات، محتاج دوری از تنش و خشونت است.
محتشمی پور و هادی خامنه ای برای سخنرانی در جمع دانشجویان حاضر می شوند

دانشجویان شنبه در امتحان های آخر ترم شرکت نمی کنند و به نشانه اعتراض در کوی متحصن می شوند.. دانشجویان ، دختر هاشمی رفسنجانی، رییس جمهور پیشین جمهوری اسلامی را بین خود نمی پذیرند. موسوی لاری، وزیر کشور برای دانشجویان سخنرانی می کند اما دانشجویان انتظار حضور خاتمی در بین خود را دارند.
درگیری، به ویژه در اطراف کوی دانشگاه، میدان انقلاب و دانشگاه تهران ادامه دارد.

بر اساس آخرین خبرها، کشته شدن یک نفر، عزت ابراهیم نژاد که آن شب مهمان کوی دانشگاه بوده، قطعی است. اما اطلاع دقیقی از میزان مجروحین و بازداشت شدگان در دست نیست، گرچه گفته می شود یک دانشجوی پزشکی، چشم راست خود را در جریان حملات از دست داده است..
پدرعزت ابراهیم نژاد، که در نا آرامیهای تیر ماه 1378 جان خود را از دست داد :
پس از این حادثه درگیری ها شدت بیشتری می گیرد :

مقامات دانشگاه تهران، از میلیاردها ریال خسارت به کوی دانشگاه سخن می گویند. وزیر علوم استعفا کرده، اما محمد خاتمی، رییس جمهوری با این استعفا موافقت نکرده است.
همه مسوولان از محکومیت حوادث روی داده و حمله به خوابگاه دانشجویان سخن می گویند. آیت الله خامنه ای، رهبر نظام، دانشجویان را فرزندان خود می خواند ! و می گوید که قلبش از این اتفاق جریحه دار شده. اما حوادث سر باز ایستادن ندارد.

تصویر صفحه اول روزنامه خرداد - 19 تیر :

و سپس اعتراضات بالا گرفت...
اعتراض دانشجویان ابتدا متوجه حمله به کوی دانشگاه تهران بود اما رفته رفته حاکمان جمهوری اسلامی هدف اعتراض های تند قرار گرفتند
یکی از ساختمانهای کوی که مشرف به خیابان کارگر است :

احمد باطبی پیراهن خونین دوستش را بر سر دست گرفته است. این عکس در صفحه اول مجله انگلیسی زبان اکونومیست چاپ می شود. احمد باطبی در ابتدا به اعدام محکوم می شود! او چندروزی است که به آمریکا رفته است (پس از تحمل ۹ سال عذاب)...
عکس تاریخی احمد باطبی كه روی صفحه اول مجله اكونومیست چاپ شد 
عكس جدید احمد باطبی مقابل كنگره آمریكا 
سید علی خامنه ای طی یک سخنرانی حمله به کوی دانشگاه را به ورود افراد به خانه دیگران تشبیه می کند. وی در جمع بسیجیان می گوید : «حتی اگر عکس مرا پاره کردند شما واکنشی نشان ندهید» و صدای گریه بسیجیان از بلندگوی مسجد دانشگاه تهران به گوش می رسد.
اما اعتراضات همچنان ادامه دارد و پس از این سخنرانی شدت عمل نیروها بیشتر می شود ؛ گوئی سناریو از سوی حكومت به گونه ای دیگر نوشته شده است !
اما پاسخ اعتراضات از سوی لباس شخصی ها و ماموران اینگونه داده شد :

غروب سه شنبه 22 تیر ماه، دانشگاه تهران را دود به تمامی گرفته است. شلیک گاز اشک آور و آتش های برافروخته، چشم ها را می سوزاند.دانشگاه تهران تقریبا در محاصره است و دانشجویان راهی برای خلاصی و رسیدن به کوی دانشگاه می جویند. نیروی انتظامی و لباس شخصی ها از میدان انقلاب و دانشگاه ، راهی کوی دانشگاه شده اند و دانشجویان به داخل کوی عقب می نشینند...


شهر با حضور نیروهای نظامی و بسیج رنگ و بوی حکومت نظامی را دارد.دیگر نمی توان به کوی یا دانشگاه رفت. تلویزیون انحصاری جمهوری اسلامی خبر از پایان یافتن آشوب های چند روز اخیر می دهد. شیشه های شکسته یک بانک، ملاک آشوب است و حضور نیروهای مسلح بر سر هر چهار راه نشان نظم. اخبار با نشان دادن یک موتور آتش گرفته، ترس از هرج و مرج را به مردم القا می کند. حالا نیروهای نظامی کنترل شهر را به طور کامل در دست می گیرند.



شلیک هوایی یکی از لباس شخصی ها


با پیام سید علی خامنه ای و تبلیغات تلویزیون قرار می شود تا روز چهارشنبه « اقشار مختلف مردم » برای اثبات همبستگی مردم و نظام به خیابان بیایند.

امروز چهارشنبه است و آن ها به خیابان آمده اند... چهارشنبه 23 تیر، کسان دیگری در خیابان هستند. آنها عکس های آیت الله خامنه ای را در دست دارند و در حمایت از وی و نظام شعار می دهند.
شب در کوی دانشگاه ساکت تر از همیشه است و دانشجویان در اتاق های نامرتب، ناباورانه به آنچه پشت سر گداشته اند، فکر می کنند. نیروهای انتظامی در بیرون کوی مشغول نگهبانی هستند.
شهر آرام گرفته، اما طنین حوادث این چند روز، تا مدت ها ادامه دارد.

**********
پایان ماجرا
..
پس از حادثه، چند نفر به عنوان رهبران تظاهرات خیابانی در تلویزیون ظاهر شدند!!!

و سرانجام، چند تن از ماموران نیروی انتظامی به خاطر حمله به کوی دانشگاه تهران، محاکمه شدند. تنها یک سرباز ساده به جرم سرقت خودسرانه یک ماشین ریش تراش به 90 روز زندان محکوم شد. مقامات جمهوری اسلامی اعلام کردند تنها کشته این جریانات عزت الله ابراهیم نژاد، مهمان ساکنان خوابگاه بوده است و هرگز معلوم نشد چه کسی چشم شاگرد برتر کنکور را کور کرده است، چه کسی با لباس شخصی در خوابگاه تیراندازی می کرده، چه کسی دستور حمله به کوی را صادر کرده...
یكی دیگراز قربانیان این حوادث اكبر محمدی است كه پس از تحمل شكنجه و زندان به دست ماموران دراوین كشته شد؛
آخرین وداع اکبر محمدی با مادرش :
پدر و مادر اكبر محمدی در مراسم خاكسپاری فرزندشان :
منوچهر محمدی در مراسم برادرش اكبر لباسهای او را به تن كرده است :

مادر اکبر محمدی به همراه خواهر عزت ابراهیم نژاد :
و تحرکات سالهای پس از سال 78 !

نوشته شده توسط Net Master (پ) در شنبه بیستم تیر 1388 |

لطفا قبل از هر چیز فیلم اون کسایی رو که ندا رو زدند ببینید

اینم فیلم همونائی که ندا رو با تیر نزدند !!!

درواقع یکی دیگه (خبرنگار دشمن)از پشت جمعیت بمردم و ندا تیر اندازی کرده بوده واین عزیزان سعی میکردند اون تروریستهارو بزنن ؛برای همین هم مسئولین بارها در تلویزیون گفتن که هیچ بسیجی ومامور نیروی انتظامی بطرف مردم تیراندازی نکرده!!!

البته بعضی ها هم که باشرفتر بودن گفتن چون مردم(آشوبگران بگیم بهتره) بطرف نیروهای ما و پایگاه بسیج با "سنگ" تیراندازی کردند ماهم مجبور شدیم بطرفشان گلوله پرتاب کنیم ... چون سنگ که در دسترس نداشتیم !!!

دراین فیلم خواهید دید که چگونه بسیجیان از بالای پشت بام ، نه تیرهوائی بلکه بطرف زمین وجمعیت مقابل تیراندازی میکنند .

چیزی که بارها مسئولین دولتی آنرا با پر روئی تمام انکار کردند.

مسئله جالب اینجاست که در چنین مواردی هیچکدام از حامیان احمدینژاد جرأت اظهار نظر ندارند!!!

به لینک زیر مراجعه وپس از چندثانیه مکث فیلم را دانلود کنید:

http://www.mediafire.com/?lwzuj4zonqd

امروز وقتی متوجه شدم که حالا دیگه نوبت اقای رییس جمهور شده وایشان ودستور ادامه سناریو صدا وسیما رو دادند منم کلی وقت گذاشتم واین تصاویر رو از فیلمهای ندا
 استخراج کردم

به این تصاویر وعلامتهاو تعداد دوربین هاخوب دقت کنید حداقل 4نفرباموبایل درحال فیلمبرداری هستندو ...

اصل ماجرا را در ادامه مطلب با توضیحات جدید وادعاهای یک مزدور پی بگیرید:

منتظر نظرات دوستان عزیزم هستم

البته مزدوران جیره خوار نیزمیتوانند داخل شوند ودلایل تازه ای بیاورند ...

عکس شماره 1:

Neda_Secrets-1.jpg?sizeM=3

عکس شماره 2:

Neda_Secrets-3.jpg?sizeM=3

عکس شماره 3:

Neda_Secrets-2.jpg?sizeM=3

عکس شماره 4:

Neda_Secrets-4.jpg?sizeM=3

عکس واقعاَ دلخراش شماره 5:

PDVD_011.JPG?sizeM=3


عکس شماره  6:

که بدلیل فرافکنی وطرح یک نکته ازسوی یک خواننده" اجیرشده توسط رژیم "با توضیحات جدید که در ادامه مطلب درج شده است. 

Neda_Secrets-6.jpg?sizeM=3


توضیحات کامل را در رد ادعاهای صداوسیما در ادامه مطلب حتماْ بخوانیدحتماْ:

عکس شماره یک :

این صحنه در فیلم اصلی فقط به اندازه 2یا3فریم گرفته شده یعنی در حدود 2 دهم ثانیه که بسیار سریع وگذراست .همانطور که درعکس مشاهده میکنید درمقابل ندا 2نفرموبایل بدست مشخص هستند تصاویر اصلی که در رسانه ها منتشروفراگیر شد توسط همین اشخاص گرفته شده(به زاویه ایستادن وجهت موبایلشان دقت کنید) آیا شما دراین صحنه یک فیلمبردار حرفه ای یا یک دوربین حرفه ای مشاهده میکنید؟ درحالیکه دائماً هم توسط مسئولین دولتی وانتظامی وهم صداوسیما ی انحصاری(ونه ملی) گفته میشود که این تصاویر توسط یک فیلمبردار حرفه ای گرفته شده ویکی از ابهامات وارده وجود همزمان 2 دوربین حرفه ای از طرف خبرگزاری " بی بی سی " بوده !!! در صورتیکه همانطور که در تصاویر می بینید فقط در همین عکسها 4 نفر موبایل بدست درحال تصویر برداری هستند که از بقیه به صحنه نزدیکترند. درضمن کدام خبرنگار ممکن است اینکار را کرده باشد؟ شما که همه خبرنگاران را 3روز بعداز انتخابات اخراج کردید!!!آخه آدم چقدر باید بی شعورباشه که حرف شمارو باور کنه؟

حالاچرا اصرار دارم که فیلم اصلی توسط دوربین شماره1 یا2 گرفته شده است؟ زیرا اگر دقت کنید دوربین شماره 3 که فیلم کوتاه دوم را گرفته(همین عکس شماره یک که لحظه شروع فیلم است) چند ثانیه ای دیرتر متوجه این صحنه شده پس قاعدتاً باید فیلمبردارجنجالی ما  در نمای دوربین او قرار داشته باشد وباتوجه به زمانبندی حادثه و زاویه فیلمبرداری فقط دوربین شماره 1میتوانسته چنین صحنه ای را ضبط کند چرا که همانطور که میبینید در حال حرکت نیز هست(البته شخصی که پیراهن سپیدبرتن دارد نیز میتواند باشدکه بازهم فرقی نمیکند) یعنی زمانیکه دوربین شماره 3به سمت ندا میاید وبه اونزدیک میشود درهمین حین دوربین شماره1 جایش را تغییرداده وبه بالای سر ندا میرود ودر همان هنگام هست که فیلمبردار شماره 3 در یک صحنه کوتاه در فیلم اصلی دیده میشود(عکس شماره 2 دقیقاً وی رادر لحظه ای نشان میدهد که تصویر دلخراش شماره5 را ضبط میکرده)

عکس شماره سه:

در این تصویر بخوبی دکتر آرش حجازی دیده میشود ،در حالیکه سعی میکند جلوی خونریزی ندا را بگیرد بسمتی که تیراندازی از آنجا صورت گرفته نگاه میکند .که البته برطبق بعضی گفته ها وهمچنین آقای آرش حجازی در مصاحبه بایک خبرگزاری خارجی ، مردم کسی را که تیراندازی کرده بوده درهمان زمان گرفته بودند.که بگمان من یکی از دلایلی که باعث شده صداوسیما و... این حماقت را مدام تکرار بکنند واصرار بورزند که تیراندازی از پشت صورت گرفته همین مسئله است که بر روی عمل قاتل ندا سرپوش بگذارد واحتمالا چون فرد دستگیر شده توسط مردم دارای اسلحه " ژ3" یا "کلاشینکف " بوده پزشکی قانونی اعلام کرده که ندا توسط یک سلاح خاص وکمری سبک به قتل رسیده!!!!! وبهمین دلیل نیز بخشی از استخوان جناقی سینه اش را(sternum) برداشته اند؛زیرا که بوسیله بررسی همین استخوانیکه مورداصابت گلوله قرار گرفته براحتی میشد فهمید که شلیک از چه سمتی ...با چه زاویه ای(یعنی از بالای یک ساختمان یا از روبرو و...)... چه نوع سلاحی .. واز چه فاصله ای انجام شده؟!!!  

درضمن همین پزشک که از ترس جانش 2روز بعدازاین حادثه به کشوری که تحصیل میکرده بازگشته که مبادا ممنوع الخروج شود شهادت داده که گلوله از جلو به رگهای خونی قلبش (شاهرگ آئورت) اصابت کرده وریه اش را شکافته واز پشتش خارج شده است.  جالب است بدانید از هم اکنون وی بدلیل  نشر اکاذیب ودست داشتن در سناریوی  قتل ندا آقاسلطان تحت پیگرد قانونی است حتی توسط اینترپول!!!!

ازهمین رو میشود براحتی فهمید که تیراندازی توسط همان شخص انجام شده وگرنه چه دلیلی دارد که مقامات اصرار داشته باشند که گلوله از پشت به ندا اصابت کرده؟ خب میگفتند منافقان از مقابل بسمت ندا شلیک کرده اند (چرا اینگونه نمی گویند ؟ چون نیروهایشان در سمت مقابل جبهه گرفته بودند!!!)

اکنون به خونیکه زیرپای ندا ریخته واز همان لحظات ابتدای فیلم نیز دیده میشود( یعنی زمانیکه گلوله به وی اصابت کرده)نگاه کنید ... آیا بنظرشما چنین خونی در اثر اصابت گلوله یک اسلحه خفیف کمری؛آنهم در همان لحظه اول شلیک، از بدن مضروب به بیرون  پاشیده میشود؟

حالا بیشتر دقت کنید: خواهید دید که ندا از روی خونیکه از بدنش بروی زمین پاشیده قدم برداشته ... وجای سائیده شدن کفشش بوضوح در عکس شماره 4دیده میشود. دوباره این صحنه را بیاد آورید وقتیکه ندا سینه اش را گرفت دو سه قدم به عقب رفت زیرا گلوله از روبرو به وی اصابت کرده بود(تصورکنید که کسی بایک کارد به سینه شما ضربه وارد میکند آیا شما بسمتی که ضربه به بدنتان واردشده حرکت میکنید یا ناخودآگاه بطرف عقب پرتاب میشوید؟ ضمن ایکه شدت ضربه وسرعت گلوله را نیز باید به این مسئله اضافه کنیم که بسیار بیشتر از یک کارد قدرت دارد؟)بهر حال غیر قابل باوراست که این گلوله از عقب شلیک شده باشدزیرا دراینحال خونیکه بروی زمین ریخته باید از سینه اش به بیرون پاشیده شده باشدوباتوجه به حرکتی که ندا بسمت عقب داشته پس باید حتماً 2یا3 قدم دورتر ریخته میشد که چنین چیزی نیست وامکان ندارد چنین خونریزی ای بتوسط یک کلت یا سلاح سبک در لحظه اول حتی اگر مستقیماً به قلب اصابت کرده باشد بوجود بیاید.

درضمن دوباره به همین عکس شماره یک دقت کنید آیا این یک کوچه فرعی و بن بست است؟ که حتی خطیب نماز جمعه هفته گذشته تهران حجت الاسلام احمد خاتمی فرمودند : مگر نیروهای انتظامی به مردم در کوچه بن بست شلیک میکنند ؟ آنهارا دستگیرمیکنند!!!! (یعنی اگر اینطور باشددقیقاً ایشان تأییدکردند که نیروهای انتظامی مجاز هستند بمردم در خیابانهای اصلی تیراندازی کنند؟ )

آیا اینقدر خلوت است که آن مرد همراه ندا همانطور که درتلویزیون گفت بوضوح میتوانسته صدای "تق وجزجز " شلیک را بشنود؟ ظاهراً مسئولان ما حتی بخودشان زحمت نداده اند که فیلمهای مختلفی که از این صحنه جنایت گرفته شده را بیشترازدوبار نگاه کنند که اکنون بوسیله یک شهروند عادی ادعاهایشان رد نشود!!!

عکس شماره چهار:

دراین تصویر نیز بخوبی  ردپای ندا را که بر روی خون خودش بجا گذاشته شده می بینید ؛چطور امکان دارد که گلوله از پشت به ندا اصابت کند و از جلوی سینه اش خارج شود(میگم خارج شده به این دلیل که خون به بیرون پاشیده شده ودر پشت سرش ریخته است) ولی خونیکه به بیرون می پاشدبازهم از پشت باشد. تازه به گفته مسئولان گلوله توسط یک اسلحه سبک شلیک شده که بازهم با میزان خونریزی تطابق ندارد .

 لطفاً این صحنه را بافیلمهای سینمائی که  هنگام گلوله خوردن افرادنشان میدهند مقایسه نکنید، درآنها باید خون مصنوعی ای که داخل کیسه قرار داده شده به بیرون یعنی به جهتی که گلوله وارد شده بپاشد زیرا که بوسیله یک چاشنی انفجاری خون بیرون می ریزد ؛ علاوه برآن باید این چنین باشد تا درنمای مقابل بربیننده گان اثر گذارتر باشد.

عکس شماره شش:

 ضمناْ یکی از آقایون معلوم الحال که خیلی دوست داره خودشو ؛ندا آقاسلطان؛ و وبلاگشو وابسته به این شهید عزیز معرفی کنه وچرندیات رژیم رو تو گوش مردم بزور فرو کنه ادعای جالبی داشت وهمه چیزائی که من گفتم رو ندیده گرفته بود ومیگفت  خونیکه روی زانوی شلوار ندا ریخته دلیل این هست که گلوله ازپشت به ندا خورده !!!
پاسخ من ایشون اینه:
اتفاقاْ واسه همونم دلیل دارم آقای مزدور صداوسیما وجیره خوار رژیم!!!
خوبه که به جهت ریزش  وحرکت رگه های خون روی شلوار دقت کنی
می بینی که بطرف پائین رانِ مصدوم ریزش داره واین یعنی این خون در اثر پاره شدن شاهرگ آئورت درزمانیکه ندا درحال خوابیدن بوده روی شلوارش ریخته (یعنی در جهتی که فلش شماره یک نشان میدهد)
درحالیکه اگر ندا ایستاده بوده وگلوله از پشت بهش اصابت میکرد خون روی شلوارش نمی پاشیدواگر هم چنین اتفاقی می افتادخونیکه روی شلوار ندا بود باید بسمت زیر زانویش چکه وریزش میکرد نه بسمت داخل رانش(جهتی که فلش شماره 2 نشان میدهد)!!!ضمن اینکه شما ظاهراْ یادت رفته که ایشون مانتو تنش بوده وهرچقدر هم که دکمه های مانتوش باز بوده باشه بازهم در حالت ایستاده وعادی روی رانش رو می پوشونده!!!
شما اصلاْ میدونی شاهرگ آئورت کجاس وکارش چیه؟
میدونی
خونیکه دراین رگ حرکت میکنه چه شدت جریانی داره ؟ وچرا دکتر اصرار داشت ودائم میگفت محل گلوله رافشار بدین؟چرا بعداز فشاردادن محل اصابت گلوله، خون از دهان وبینی ندا خارج شد؟
درضمن واسه بقیه موارد حرف دیگه ای نداشتی؟ که این یه قلمو مثلاْ مچگیری کردی؟
واصلاْ میشه بگی که چرا نظام ندا رو شهید نمی نامد؟ مگه  بقول خودشان وشما بوسیله منافق کشته نشده؟

ودراخر چی شده ؟شما که تا دیروز همش میگفتی ندا خودش مقصر بوده ... ندا رو عمداْ کشتن ... خود ندا هم در این ماجرا دخیل بوده وبا منافقان همدست... ولی حالا موضع عوض کردی وندا شده مظلوم وموسوی شده ظالم وقاتل اصلی ندا؟ ودائم داری خط بالائیها رو تکرار میکنی که مردم رو بندازی بجان موسوی وسعی در تخریب اون وحامیانش داری؟

یکبار دیگه بهت میگم شما بد جائی دست گذاشتی برای نشر اراجیف خودت ونظامت بهتره بری این چرندیات رو برای کسانی تعریف کنی که خبر از دنیای اطراف خودشون ندارن!!!

بهر حال امیدوارم که بنده رو بعدازاین به جرم تشویش اذهان وانحراف افکار عمومی بازداشت نکنند!!!
 
 
نوشته شده توسط Net Master (پ) در چهارشنبه هفدهم تیر 1388 |
تصمیم گرفتم تیر بخورم! گفتگوی اختصاصی با "ندا"
در پزشکی قانونی کودتا

سیمای کودتاچی ها، همه کشتار روزهای بعد از کودتا را خلاصه کرده در کشته شدن "ندا" و برای پایمال کردن خون او نیز، پدرش را آورد به تلویزیون تا بگوید، قتل دخترش یک توطئه خارجی بود!

طنز زیر را برای پیک نت فرستاده اند و متاسفانه قید نکرده اند که این طنز را از کدام سایت یا وبلاگ گرفته اند.

 

- لطفاً بفرمائید که اصولاً شماچطوری خودت افتادی مردی ؟

ندا: من داشتم راه میرفتم که ناگهانمتوجه شدم کشته شده ام . بلند شدم یک کمی دنبال قاتل دویدم ولی آن مزدور با یکهواپیمای امریکائی که اسرائیل برای کشتن من به یک بی ناموس داده بود پرواز کرد دررفت . بنده البته مرده بودم ولی از یک برادر بسیجی سلحشور که بطور کاملاً اتفاقیداشت از آنجا رد میشد و اسلحه اش هم هر چی بود کالیبر 6 نبود پرسیدم ببخشید بی زحمتمن الآن یک کمی تیر خورده ام شما خوبی انشالله ؟ ایشان در کمال شفقت اسلامی من رابرد پزشکی قانونی و آنها با کمال ناراحتی از پدر من خواستند که من را بی سر و صداهمین فردا خاک کنند وگرنه خشتکش را درمی آورند !

- بطورکلی انگیزه شما از این اقدامناجوانمردانه که تیر خوردی چی بود؟

ندا : بنده البته اولش رفته بودم کهفقط چماق بخورم ولی چون نیروهای انتظامی اسلحه کالیبر 6 ندارند تصمیم گرفتم تیربخورم . رفتم با پدرم مشورت کردم. گفت تو دیگر بزرگ شده ای هر جور خودت حال میکنیهمان کار را بکن . بعد رفتم در یک کوچه ای که غیر از من و خدا هیچکس نبود تیر خوردمکه پدرم و یک آدم خیکی همانجور که در فیلم دیدید شاهدند . در آن کوچه واقعاً هیچکسنبود و من اولش ترسیدم که تک و تنها تیر بخورم . بعد یک آقائی آمد گفت اگر اینجاتیر بخوری من از تو فیلم میگیرم و چون من از بچگی خیلی عاشق آرتیست بازی بودم جلویدوربین تیر خوردم . واقعاً هنوز معلوم نیست در کوچه ای که هیچکس نبود اسلحه کالیبر 6 چیکار میکرد . این موضوع خیلی هم باعث سرگردانی پزشکی قانونی شد ولی چون با تشریحدمپائی من معلوم شد که از پشت تیر خورده ام احتمالاً کار جن و پری بوده باشد !

- چه پیامی برای کسانی که هنوز تیرنخورده اند ولی دلشان میخواهد بمیرند داری ؟

ندا : پیام من اینست که نیروهای مسلحاسلحه کالیبر 6 ندارند و چون فقط نیروهای مسلح را برای ضد شورش می آورند لذاعلاقمندان به تیر خوردن در کوچه بن بست که هیچکی هم نیست لطفاً فقط با کالیبر 8 بهبالا تیر بخورند که پزشکی قانونی هم تائید بکند . دقت کنید جاهائیکه ما تیر میخوریمهیچکس نیست و تظاهرات هم سه تا محل بالاتر انجام میشود لذا ما باید جوری تیر بخوریمکه بعداً بابایمان بتواند برای صدا سیما توضیح بدهد و بینندگان عزیز هم شاخدرنیاورند . لطفاً در تشییع جنازه ی ما کالیبر شیشی ها هم شرکت نکنید چون آنوقتبجای اسلحه کالیبر دار با خمپاره به آدم تیر میزنند و چون نیروهای مسلح برای ضدشورش با خودشان خمپاره نمی آورند لذا آخرش می افتد گردن همان اجنه ای که به من تیر زدند.

نوشته شده توسط Net Master (پ) در شنبه سیزدهم تیر 1388 |

در تمام درگیری‌های میدان آزادی و کشتار بی‌ گناهان یکی‌ از مهمترین گروهایی که با چاقو و چوب به مردم حمله میکردند مربوط به بسیجیان رزمی کار ذوالفقار بود.

دوستی‌ نقل میکرد من به اجبار با آنها همکاری می‌کنم و بعد از کشتار میدان آزادی در مسجدی در خیابان مالک اشتر جمع شده بودیم و هر کدام از این بچه ها گزارش کار میدادند.

برای نمونه ابوالفضل محمدی عنوان میکرد که تعداد زیادی از جوانها رو طوری مضروب کرده است که تا پایان عمرشان قابل راه رفتن نباشند، شخص دیگری به اسم حسین از بسیجیان خیابان ۳۰ متری ج(پایگاه ملک اشتر در خیابان آزادی) عنوان میکرد من حدود ۲۰ نفر را از پشت موتور با چاقو زدم فقط در یک مورد آنها خیلی‌ ناراحت شدم که یک پیر زنی‌ حدود هفتاد و هفتاد پنج ساله بود. و سپس از دکتر رضایی میپرسد خدا مرا خواهد بخشید؟

و دکتر رضایی در جواب گفت اینها یزیدیان هستند و ما لشکریان امام حسین، هر گونه آسیب زدن به اینها از نظر مقام معظم رهبری مباح هست حتی آتش زدن خانه هایشان و نا امن کردن زندگی‌ در ایران برای آنها، این کشور را امام زمان به ما هدیه داده و ما باید از هر ترفندی برای سرکوب مخالفین و یزیدیان استفاده کنیم، و سپس نقل خاطره‌ای میکرد از مقام معظم رهبری : کشور ایران را خود آقا امام زمان به ما هدیه کرده است و با هر ترفندی شده است تا ظهور امام زمان باید کشور را در دست داشته باشیم.

البته باید بگویم این دوست تعریف میکرد که تعداد زیادی از بچه‌های رزمی کار ذوالفقار از این وضعیت بسیار ناراحت هستند حتی وقتی‌ ما در درون خودمان با آنها صحبت می‌کنیم بخشی از بچه‌ها عنوان میکنند که فرق ما با سربازان شاه چه هست؟ که هر عمل حرام و خلاف اخلاقی‌ را با هیچ ابایی انجام میدهیم و نقل میکرد در یکی‌ از فرعیهای خیابان آزادی ۳ جوانی که پس از تظاهرات در حال بازگشت به خانه هایشان بودند آن قدر کتک زدند که هر سه جان سپردند و تعداد زیادی از مردم شاهد بر این ماجرا بودند، و اگر مردم بخواهند علیه ما شهادت بدهند چه باید بکنیم؟ بالاخره اگر بخواهم بگویم آنقدر ما در این چند روز گذشته جنایت کردیم که هم دنیا و هم آخرت خود را از دست داده ایم، اکثر بچه‌ها عذاب وجدان گرفته اند ولی‌ متاسفانه راه برگشتی‌ نیست چون شدیدا همه ما میترسیم که اگر ورق باز گردد همه ما محاکمه خواهیم شد و با جنایات صورت گرفته مطمئنا سر نوشتی‌ غیر از مرگ در انتظار ما نخواهد بود، پس به همین جهت هر روز بیشتر در این لجنزار فرو میرویم. این دوست میگفت بچه‌ها حتی خجالت میکشند نماز بخوانند چون میدانند هیچ رضایی از طرف خداوند برای این جنایات وجود ندارد و همانند شمر که با حکم قاضی شارع که فتوا قتل امام حسین را داد ما نیز با فتوا چنین قضاتی به جان مردم افتاده ایم.

من به این دوست گفتم تو که آدمی‌ این چنینی نبود، چگونه گرفتار این منجلاب شدی، تو که همیشه میگفتی‌ برای خدمت به مردم آمدی؟ تو که میگفتی‌ صرفاً برای این در بسیج هستم که نگذارم قدرتمندان به مردم مظلوم ستم کنند و... حرفهای دیگری زدم که دوست ما بغضش ترکید و دیگر قادر به صحبت کردن نبود.




منبع: http://www.tarnama.info

نوشته شده توسط Net Master (پ) در جمعه دوازدهم تیر 1388 |

آهنگ شاهین نجفی  در وصف ندا اقا سلطان که چند روز پیش به دست عوامل حکومت فاشیستی به شهادت رسید.


متن اهنگ

صبح بلند شد از خواب و تو آینه    خودشو دید که شده بود عینه

یه جنازه که خیلی وقته  مرده بود    اون زندگی نکرد فقط زنده بود

تلویزیون و روشن کرد و دید    خیابون پر از مردم بعید

که این همه زن و مرد و پیر و جوون    ریختن بیرون و وقتش رسیده

که شنیده بود حق گرفتنیه  حق میمونه ناحق که رفتنیه

مادرش نهی ش کرد و گفت نرو   این همه که مردن یا تو بندن چی شد؟

کسی میاد بپرسه حالشونو   کی جواب میده و میدونه دردشونو

بخدا تکون نمیخوره آب از آب   حق چیه فقط اسمش اومده تو کتاب

اما ندا ندایی از تو خیابونا   میشنید که میگفت ندا بیا

امروز روز توی توی خیابون   میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون

که مسیح مرگ و بزایی باکره   امیر آباد خون می خواد منتظره

داماد گلولست و میشینه تو تنت    حجله آمادس واسه بردنت

"خدا ببین حرمتت و شکستن   مریم باکرت و به گلوله بستن

ببین افتادیم گیر یه مشت درنده   ببین قیمت آدم اینجا چنده"

تو با نیگات چی میخواستی بگی ندا     من خفه خون نمیگیرم این صدا

جاریه توی کوچه پس کوچه های شهر   از خون تو قرمز سنگ فرشا

بخواب چشماتو رو هم بذار ندا     دیگه ترسی نداری که چی میشه فردا

بخواب که اگه من و ما بیداریم   اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا

دست از خونش بردارین بند نمیاد  این خون هزار ساله که جاریه

این خون ندا نیست خون وطنه   وطن غریب وطنی که بی کفنه

وطنی که از توش من و فراری دادن    آدمایی که حتی با خودشون بدن

چه انتظاری که کسی مث ندا رو   نکشنش و به گلوله نبندن

من ولی اما اگر شاید        دیگه نمیگم فقط یه چیز باید

من حقم و میخوام و صد تا مث ندا   تو خیابونن همه یک صدا

بکشید مارو حق گرفتنیه    حق می مونه نا حقه که رفتنیه

تا وقتی که کسی حقمون و نداده   هر روز هر شب همین بساطه 

دریافت فایل:

Download Mp3

Download Ogg

Go To Page

Download Mp3

Download Ogg

 

 

منبع اهنگ و سایت شاهین نجفی :


www.rap-moon.com

www.sharr.blogfa.com


نوشته شده توسط Net Master (پ) در پنجشنبه چهارم تیر 1388 |
کسی که به قیمت خون حاضر است بماند :

.
از نوک پا الی فرق سرش باید رید !

در راستای اینکه اگر ما تا پس فردا از خوشحالی نمیریم دیگه نمی میریم و در پهنای اینکه ارسال پیام تبریک برای محبوب احمدی نژاد از هر کاری برای رئیس جمهورهای روسیه و چین و بعضی جاهای دیگر واجبتر است تعدادی از این پیامها محض رفع کتی در زیر می آید :

رئیس جمهور روسیه : مموتی عزیز ! من و ولادیمیر دیشب به سلامتی تو ودکا زدیم . اگرتو نبودی این پطر کبیر ما باید آرزوهایش را به گور میبرد . به برکت وجود تو ما از قطب شمال کم کم داریم به قطب جنوب هم میرسیم . بی زحمت دفعه بعد حق آبتنی در دریای خزر را هم به ما بده . قول میدهم زیر پرچم بحر الروسی از تو عکس نگیریم . به این اسکل های 1+5 بگو تا سال 2842 با تو مذاکره کنند . تو که بلدی چطوری تا آنموقع رئیس جمهور بمانی . بتو قول میدهم دفعه بعد دم انتخابات که شد نیروگاه بوشهر را مثل دم انتخابات ایندفعه افتتاح کنیم . اگر نکردیم بتو سوخت میدهیم تو ببر یکجای دیگر را بسوزان . تا تو هستی ما موشک میفروشیم بقیه سپر موشکی . من و تو و ولادیمیر جمعاً روی هم صد و ده سانت هم نمی شویم ولی خیلی بلائیم . ماچ !

رئیس جمهور چین : الهی قربان آن چشمهای تو بروم که عین چشمهای خودم اینجوری است . ما که در چهار سال گذشته فقط رکعت شمار نماز نساخته بودیم که آنرا هم برای تو ساختیم . دادیم بچه ها چندتا تقلب شمار چینی هم برای تو بسازند که انتخابات بعدی بیشتر خوش بگذرد . اگر مردم زیاد زرت و پرت کردند برای تو باتوم چینی هم میسازیم بگیر بزنشان . برای حمایت از تولیدات داخلی آن دمپائی چینی ها که قبلاً بتو داده بودیم را جمع کن بجایش گالش چینی میدهیم . امسال دلت میخواهد قبله کدام طرفی باشد بگو همان طرفی برایت قبله نمای چینی بسازیم . راستی جلد دوم تفسیر جامع المیزان و الکواکب چینی را هم دادیم نوشتند . دیروز از خوشحالی جلسه داشتیم قرار شد تمام قطعنامه ها را وتو کنیم . تو قطعنامه دان اینها را پاره میکنی آخر من میدانم . مموتی تو خدائی !

یک رئیس جمهور از افریقا : الهی من تو را خام خام بخورم خوشمزه ! دوباره منرا دعوت کن تهران دلم میخواهد لامپ تماشا کنم . منهم تو را دعوت میکنم اینجا سه تا قبیله برای تو قر بدهند شرعاً برقصند . راستی این لباسهای محلی ما که تو خیلی دوست داری بپوشی سایز ایکس اسمال ندارد برایت گشاد است . داده ام با شاخ گیاه بابا آدم برایت شلوار بسازند با برگ گل آدمخوار هم یک کاپشن درست بکنند آن کاپشن قبلیه زیر بغلش سوراخ است خوبیت ندارد . ایندفعه که آمدی شام بتو مگس تسه تسه میدهم بلکه یک میلیارد دلار دیگر خرج آسفالت کوچه های شاخ افریقا کردی . زمینهای سر دوراهی ریش قوچ را هم دادیم با پولهای تو برای مستضعفان افریقا ویلا سازی بکنند . ببخشید که ما یک کمی بدترکیب هستیم وقتی می آئیم ایران صدا سیما رویش نمیشود ریخت ما را نشان بدهد . امکانات نداریم این شکلی شدیم . ای محمود امکانیان !

یک رئیس جمهور در امریکای جنوبی : ای چه گوارای دوم ! زود بگو ببینم الآن چفیه مد است یا دستمال یزدی ؟ دو میلیارد بده بیا همینجا زیر گوش امریکا بهش فحش بده . در این مدت سعی کن راه و رسم مادام العمر شدن را از چاوز یاد بگیری اگر نشد بگیر عین مورالس اعتصاب غذا کن هر چند که تو از این یاروها نداری . راستی فیدل چند سال است مشاعیرش را از دست داده الآن ممدشان مقام معظم رهبری است تو هی برای فیدل پیام صلح و دوستی نده . میخوای برم یک هواپیمای امریکائی بدزدم ؟ میخوای از دیوار سفارت امریکا بروم بالا ؟ میخوای بچه ها را بفرستم توی می سی سی پی بشاشند ؟ اصولاً میخوای برینم به امریکا ؟ پس مایه را حواله کن خودت هم نیامدی به چیز همین چه گوارا !


منبع: http://alirezarezaee1.blogspot.com
نوشته شده توسط Net Master (پ) در چهارشنبه سوم تیر 1388 |
شجریان در راهپیمایی حامیان موسوی و معترضین

شجریان در راهپیمایی حامیان موسوی و معترضین

 

 

خس و خاشاکِ بازیکن

c4

 

خس و خاشاکِ پزشک

تحصن پزشکان بیمارستان رسول اکرم در اعتراض به کشتار مردم(خرداد 88)

تحصن پزشکان بیمارستان رسول اکرم در اعتراض به کشتار مردم(خرداد 88)

 

 

خس و خاشاکِ روحانی

حضور یک روحانی در تجمع 25 خرداد

حضور یک روحانی در تجمع 25 خرداد

 

چند ملیون خس و خاشاکِ معمولی

راهپیمایی ملیونی مردم در اعتراض به نتایج انتخابات(انتصابات!)

راهپیمایی ملیونی مردم در اعتراض به نتایج انتخابات(انتصابات!)



منبع:http://velmemco.blogfa.com

نوشته شده توسط Net Master (پ) در چهارشنبه سوم تیر 1388 |

سلام بر همه یکی بود یکی نبود ، نمیدونم کدوم یکی بود کدوم یکی نبود ولی مسلمه 

وقتی این یکی بود ، اون یکی نبود، یا وقتی اون یکی بود ،این یکی نبود

بعد سی سال نفهمیدم کی بود،کی نبود ،یا کی نبود ،کی بود ؛ولی مسلمه هر چی هست هر کی ،هر کی نبود،چون یکی بود ، یکی نبود. شما میدونین کی به کی بود؟

 این شعر طنز را این حقیر بپذیرید حکایت از اوایل شورش سال 57 تا کنون است:    

سیاسی و شخصی !

 

تریاک را به بازدمت پز(تریاک رو روآتیش می پزن،ولی بازدم اینقدر داغه که میگم،روبازدمت بپز،نمیخواد رو آتیش بزنی)

روزی که خرید مادر، کیف مدرسه ،قرمز؛ چمدانی،کلاس اول ،باکلید، روزی که سخت حل میشد اصل هندسه،

 روزی که مرد خواهد جان بچگی ، روزی که حسرت واجب است برتو پای نعشگی،

روزی که رفت ازیاد ،روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که روزی علی آباد باد،

روزی که رفت برباد روزی که داد بر باد ، تا باد چنین باد ،داد و بیداد که تا باد چنین باد !

 روزی که خط کش شکست میانه تنبیه!

روزی که زنگ خانه ها سوء اصرافیل بود گویی…

روزه درک تضاد ،تبعیض، تداخل،ترجیح

روزه لکه آب شور چشمت بر غلط دیکته

روزی که رفت بر باد روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که  روزی علی آباد باد

روزه حسرت یک بارفیکس بر ذهن لاغر بازو

روزه حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه

روزه اشاعه سخنان نو آموخته،روزه تعریف پرهیجان فیلم : هی جو

 

روزی که ریید بر تو دختر همسایه ، روزی که درید پدرت را کشور همسایه

روزی که مرگ از دره بسته ز پنجره توو اومد ، روزی که دو کانال بود ،کانال یک به جنگ میرفت ،از کانال دو باتوو باتوو آمد

روزی که مرد خواهد جان بچگی ،روزی که حسرت واجب است بر تو پای نعشگی

روزی که آتش به چکار اید ،تریاک  را به بازدمت پز، روزی که منقل به چکار آیِد بافور را به سینه ات بنشان

روزی که رفت بر باد روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که  روزی علی اباد باد

روزی که رهبر نوجوان تانک خورده بود!

 روزی که آستین کوتاه لگد میان گرده بود!

روزی که ریش 

روزی که زیر بغل پاره

روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود

روزی که داگلاس هنوز مایکل نبود کرک بود

روزی که رفت از یاد،روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که  روزی علی اباد باد

روزی که در استعاره فلک قطره ،بحر بود

روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود

روزی که دنیا تمام میشد هر هفته جمعه ها غروب (یادتونه اوایل انقلاب بعد از فیلم سینمایی گذارش هفتگی میزاشت)

روزی که سرد بود ، تنها حرام شطرنج و تخته نرد بود، تنها حلال این رنگ و روی زرد؛ تنها حلال افشون و گرد بود

روزی که وله تنها عکس گمگشدگان بود

،ایران نبود مهد تشنگان بود،روزی که پایتخت دشت آزادگان بود،

دشت نبود،خیابان ،پادگان بود،

روزی که رفت بر باد روزی که داد برباد

روزی که چمران در پارک وی آرام خفتید !

روزی که شاه رفت جمهوری یک طرفه شد،

روزی که تنها راه آزادی  از انقلاب بود (هنوز بزرگراه ها رو نساخته بودن مثلا)

روزی که مهتاب بود ،سراب بود؛ سراب ناب بود

، آن نوشابه که هشت ساله کنار حضرت معصومه خوردمش،مادر خریده بود ،سبز بود سون آپ بود

آوخ چه کرد با ما این جان روزگار،آوخ چه داد به ما هدیه آموزگار

  ( این قسمت مربوط به انتشارات سال 57 تا 60 که کلی اندیشه های مارکسیسمی بود کلی کتاب قصه بچه ها بود که همش راجب این بود ،مثلا کارگر کارخانه ضالم بود کارگرا قیام  میکردن کارخونه رو میگرفتن ) به قلم استاد محسن نام جو :

طراحی کهتوکولیس قدسی قاضی نور(امیدوارم خونده باشین بچه که بودین کتابای قدسی قاضی نور)

روح جهان کارگری

پله عبور

خشم شدید برف روب فقیر

انگشت یخ زده پسرک روزنامه فروش

یخ شکسته با اشاره انگشت

آب روان، سیل دهان؛ عقده به تیراژ پنج هزار تا !

از اسمان میکروفون میبارید جبرا،گوساله هم یکی را بلعید سهوا !

روزی که گوش مفت ترین جنس بود،قصه کلیشه ای، پول دار نا جنس بود !

دختر به نام (نل) در های و هوی شهر در جستجوی عدن ابد ،پاردایس بود!

 

در لای چرخ کالسکه، در لای عاج چرخ کالسکه، در لای عین عاج چرخ کالسکه، در لای چرخش عین عاج کالسکه، در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار...

بسی رنج بردیم در این سال سی که رنج برده باشیم فقط ، بی هیچ

 

  دم نوشت :

 حق با شماست، در این محیط احمق نو از سفله پررو و رجاله پسند که تویه  دیکتاتور، با دست پلاستیکی رجل برجسته ان هستید و زندگی را مطابق حرصو طمع وپستیها و حماقت خودتان درست کرده اید و از آن حمایت میکنید ما در این جامعه  که به فراخور زندگی امثال شما درست شده ، نمیتوانیم منشا اثر باشیم ... اما افتخار میکنم که در این چاهک خلا ،که به قول خودتان درست کرده اید و همه چیز از سنگ دزد ها و طرارها و جاسوس ها سنجبده میشودو لغات مفهوم و معنی خود را گم کرده هیچ کاره ام . توی این چاهک فقط شما حق دارید که بخورید و کلفت بشوید . این چاهک به شما ارزانی ! اما ما ملت بیچیز محکومیم که از گند شماها خفه بشویم .

شما و امثالتان ادم های احمقی هستین که میخورید و عاروق میزنید و میدزدید و میخوابید و بچه پس میاندازید ، بعد هم میمیرید و فراموش میشوید...هزاران نسل بشر باید بیاید برود تا یکی دونفر برای تبرءه این قافله گمنام که خوردند و خوابیدند و دزدیدندو جماع کردند و فقط قازوات از خودشان به یادگار گذاشتند ، به زندگی آنها معنی بدهد ، به انها حق موجودیت بدهد . آنچه بشر جستجو میکند دزد و گردنه گیر و کلاش نیست چون بشر برای زندگی خودش معنی لازم دارد.

یک فردوسی کافی است که وجود میلیون ها از امثال شما راتبرءه کند ..حق باشماست که به این ملت فحش میدهید،تحقیرش میکنید و مخصوصا لختش میکنید، گاها گولش میزنید ،بزرگش میکنید ، و نهایت با پنبه ای در دستتان گردنش را میزنید .

اگر ملت غیرت داشت امثال شما را سربه نیست کرده بود.

نوشته شده توسط Net Master (پ) در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 |

گروهک تروریستی القاعده با عملیات ویران کنندهء خویش در یازدهم سپتامبر، عملاًبه غرب آموزاند  عملیات تروریستی تا چه میزان می تواند خطرناک، تاثیر گذار و مخرب باشد و تعادل امنیت و اقتصاد و سیاست را بر هم بزند. در میان این آشفتگی، گروهی این خطر را فقط در مخالفت با غرب و فرهنگ و مذهبشان ارزیابی کردند، آنان که تنها از آب گل آلود می توانند ماهی صید کنند، با خرسندی از ظهور یک دشمن جدید برای غرب، موضوع را مثبت و به نفع منافع خویش تلقی نمودند.

در حال حاضر، قدرت و نفوذ القاعده  در سراسر جهان اسلام پراکنده شده است. مدرسه های مذهبی القاعده از پاکستان تا دور دستهای سومالی و اندونزی و الجزایر هم کشیده شده است. زیستن یک گروه به ذات تروریست و به واقع خطرناک در اطراف مرزهای ایران، بیش از هر کشور دیگری یقیناً تهدید کننده امنیت ملی ما می باشد و بر ماست که خطر حضور اینان را در کنار دستمان جدی بگیریم  و قبل از اینکه کار به جاهای باریک کشد، خطر را از ریشه بخشکانیم.

تفکر مسموم القاعده برای تمام ملل مدرن، مخرب و خطرناک می باشد اما ماجرا برای ما شیعیان چندین برابر بیشتر خطرناک است. مخالفت القاعده با تفکر شیعه موضوعی است بسیار روشن که بارها از طریق رهبران این گروه تروریستی، به گوش جهانیان رسانیده شده است.

"ایمن ظواهری" رهبر ایشان در عراق با لحنی مملو از نفرت و کینه، ایران و شیعیان ایران را مسئول نفاق و تجزیه ی شیعیان جنوب عراق معرفی می کرد و معتقد بود او و همرزمانش باید این روند را تغییر دهند. وی آشکارا ایران را خطری برای یکپارچگی اسلام معرفی کرد. علاوه بر وی، تمام رهبران دیروز و امروز القاعده نیز "ایران شیعه" را تهدید کرده اند و در گفته هاشان بارها تایید کرده اند که بعد از  اشغال عراق، حالا دیگر نوبت به ایران رسیده است. آنها اماکن مقدس و مورد اعتبار شیعیان را بارها  ویران کرده اند. کربلا و نجف بارها با عملیات تروریستی این گروه به خاک و خون کشیده شده است و در غم ویران شدن مقدسات، تمامی مسلمین به سوگ نشسته اند.

تمام موضوعات مطرح شده ی بالا، بدون کلامی پس و پیش مورد تایید مسئولین مذهبی و سیاسی و امنیتی کشورمان می باشد. مقام رهبری و دفتر ایشان از این موضوعات باخبرند و به خوبی از دشمنی این گروه تروریستی با مردم  و مذهب و اعتقاد مان آگاهند. عملیلت تروریستی شیراز فقط نمونه ای کوچک از نفوذ این شبکهء مخرب در کشور می باشد. تحرکات سیستان و قتل روحانی شیعه در سیستان و بلوچستان، هم چند نمونه ء دیگر از این دسته می باشد.

نفوذ در دل مردم خسته و درمانده سنی مذهب سیستان و بلوچستان کار دشواری نیست، علی الخصوص در شرایط کنونی که در سایه زورگوییهای بی مورد و ظلمهای حکومتی، نارضایتی مردم سیستان بارها و بارها بیشتر هویدا شده است.

 کمپ های صحرایی القاعده در حاشیه مرزی ایران و پاکستان بسیار فعال می باشند و هرروز تعداد بیشتری از بلوچهای دل آزرده  و دین زده، راهی این کمپ ها می شوند. آیا با این اوضاع نمی توان  متصور بمب گذاری در اماکن مذهبی ایران، همچون مرقد امام رضا در مشهد و حضرت معصومه در قم بود؟

اوضاع بهم ریختهء عراق، شرایط ویرانی کربلا و نجف را مهیا کرد آیا این قصه در کشور ما هم قرار است  تکرار شود؟  متاسفانه علی رغم همهء خطرات برشمرده شده و با علم به اینکه رهبری و مسئولین نظام، همگی از این خطرات مطللع هستند پس چرا ما با القاعده وارد جنگ نشدیم؟ و آنان را بر سر جایشان نشاندیم؟ هنوز بسیاری از گروههای نظامی و تروریستی القاعده در رابطه با مقامات امنیتی ایرانی در حال رفت و آمد در کشور هستند. اینان می آیند و از امکانات نظامی و امنیتی و مالی ما استفاده می کنند و در نهان برای ضربه زدن به مردم بی گناه ما نقشه می کشند.  در جایی که قاتلین برادرهای  شیعه عراقی مان را میشناسیم و شرعاً مسئول خونشان هستیم، چرا تنها به نظاره نشسته ایم و هیچ عمل مثبتی انجام نمی دهیم؟ چرا باید صدهها نفر از این انسانهای از خدا بی خبر و بی وجدان، که هیچ دغدغه ای از جنس مذهب ندارند در شهر قم که مذهبی ترین شهرمان است اسکان داده شوند؟

آیا به واقع از آنها وحشت داریم؟ آیا امکان مبارزه با آنها را نداریم؟ آیا فکر می کنیم این خطرناکترین موجودات امروز بشر می توانند دوستانی باشند برای فردای مبادا؟ یا شاید اعتقادات مذهبی رهبرانمان سست شده است ؟ از ملی گرایی هم سخن نگقتن بهتر، که در ملی گرایی و وطن دوست بودن این حضرات  دیگر سئوالی برای پرسیدن باقی نمانده است.

خطر جدی القاعده تهدیدی است بر جان و مال مسلمان و غیر مسلمان ایرانی و متاسفانه دریغ از کلامی مسئولانه  از این به ظاهر مسئولین امنیتی و نظامی و مذهبی حاکم بر ما. و این سکوت زمانی عجیب تر جلوه می کند که هر روز در وصف خطر و جنایت دیگر ملل متمدن و دین دار دنیا خطابه ای تازه می شنویم.

شاید بهتر باشد مقام رهبری و شخص ریاست جمهوری، در این سفرهای استانی شان، کمی هم از برادر کشی و جنایات آشکار و پنهان این گروه ظالم صحبت کنند و در صدد برچیدن این بذر نفاق و جنایت باشند.

بازگو کردن این اخبار، یک وظیفه ملی است و مسئولیتی است خطیر، که هر انسان آزاده ای در مواجهه با باور و مذهبش دارد. حفظ آرامش مردم و احترام به عقاید و مذاهب مختلف، اولین وظیفه دولت می باشد و این در حالی است که دولتمردان ما انگار در خوابی عمیق فرو رفته اند که حوادث پیرامونشان را نمی توانند ببینند. از سیاست مدارانی که مار در آستین می پرورانند و از این جانور خطرناک تمنای دوستی دارند، چگونه می توان انتظار داشت که ضامن جان و مال و مذهب مردم باشند؟

نوشته شده توسط Net Master (پ) در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 |
ز شیر شتر خوردن و سوسمار

 عرب را به جایی رسیده است کار

که تاج کیانی کند آرزو

 تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

 

توهین به ایرانیان در دبی ...!!!

 

 

 بی شرمی ماموران اماراتی فرودگاه دبی  علیه مسافران بیگناه ایرانی


فاجعه رفتار تکان دهنده ماموران فرودگاه دبی با مسافران و گردشگران ایرانی



ماموران فرودگاه دبی به دلیل انچه دریافت گزارشی مبنی بر احتمال حمل مواد مخدر توسط یکی از مسافران ایرانی پرواز تهران – دبی در ( پنجشنبه 14 شهریور )ضمن رفتاری بسیار شدید و وحشیانه اقدام به بازرسی و لخت کردن تمامی 152 نفر مسافران این پرواز اعم از زن و مرد نمودنند  .
به گزارش شاهدان عینی که خود هم از مسافران این پرواز نیز بوده اند پلیس دبی پس از نگهداری 4 ساعته تمامی مسافران در فرودگاه دبی ( به صورت سرپا ) و سپس گنترول گذرنامه ها انها تمامی مسافران را اعم از زن و مرد و کودک را به سالن بازرسی ویژه هدایت کرده اند  .


در سالن ویژه بازرسی فرودگاه سالن شماره 2 فرودگاه دبی از همه خواستنند تمام لباسهای خود و حتی لباسهای زیر خود را دراورند و اقدام به بازرسی مسافران این پرواز که اکثرا خانواده ها هم بودنند نمودنند . همچنین در پی گستاخی پلیس فرودگاه امارات تمامی زن ها و دختر ها را توسط پلیس مرد کاملا برهنه کردنند و حتی از فرو بردن دست در درون اندام تناسلی بانوان و دختران هم کوتاهی نکردنند .

 

 

image003.jpg

 

 


شاهدان عینی از فریاد و گریه و شیون زنان و دختران ایرانی در سالن بازرسی 2 حکایت میکنند که تمامی فضای سالن شماره 2 فرودگاه دبی را پر کرده بود  .
یکی دیگر از شاهدان این پرواز میگویید که زنان و دختران را پس از بازسی وحشیانه از سالن بازرسی به سوی سالن خروجی فرودگاه دبی هدایت میکردند در حالی که به انها حتی اجازه نداده بودنن لباس های زیر خود را هم به تن کنند و در حالی انها را یکی یکی ازسالن بازرسی ویژه خارج میکردند که زن ها و دختران گریه کنان فقط لباسهای خود را در دست داشتنند و نه بر تن !

یکی دیگر از مسافران زن این پرواز میگویید که در اثر برخورد وحشیانه و خشن پلیس دبی در حال بازرسی بدنی از مسافران دختر بکارت یکی از دختران ایرانی پاره شده است و فریادها و گریه های این دختران و زنان در فرودگاه و متعاقب ان اعتراض شوهران و خانواده های دیگر ایرانی بازرسی شده باعث شد که پلیس فرودگاه با باتوم اقدام به ضرب و شتم وحشیانه تمامی مسافران دربند در سالن بازرسی را به همراه داشته باشد  .
از طرفی در نهایت بعد از 3 ساعت از بازرسی ویژه بدنی تک تک مسافران ایرانی مشخص شد که هیچ یکی از انها هیچ مورد خلافی به همراه نداشته اند و ماموران فرودگاه دبی عمدا و فقط به خاطر ارعاب و تحقیر ایرانیان عازم دبی این حرکت زشت و بدور از انسانیت را انجام داده اند .

 

 

2577659836_0b62ca9894_o.jpg

 


واکنش سفارت جمهوری اسلامی در دبی :


پس از مراجعه حضوری چندی از مسافران ایرانی به سرکنسولگری جمهوری اسلامی در دبی ابتدا از ورود این افراد به ساختمان کنسولگری جلوگیری به عمل امد ولی پس از ورود چند نفر و باز گو کرد واقعیت ماجرا برای مسئولان جمهوری اسلامی در دبی به انها قول داده شد که پیگیر ماجرای اتفاق افتاده شوند . همچنین یکی از 3 نفر از دختران که با جراحت ... مواجه شده بودنند برای اثبات موضوع به پزشکی قانونی ارسال شد که حقیقت ادعا اثبات شود  .
از طرفی بعضی از خبرنگاران رسانه های گروهی با معاون سرکنسولگری جمهوری اسلامی در دبی قرار مصاحبه گرفتنند که ایشان از پذیرفتن خبرنگاران خودداری کردنند و با تعجب فراوان ایشان خطاب به مراجعه کنندگان تمامی ماجرای اتفاق افتاده را تکذیب کردنند و گفتنند موضوع مهمی اتفاق نیفتاده و ماجرای گفته شده فقط شایعه است !
ولی یک روز بعد از تکذیب ماجرا توسط کنسولگری ایران در دبی - سفارت جمهوری اسلامی در ابوظبی با تایید ضمنی خبر برخورد وحشیانه ماموران فرودگاه دبی با مسافران ایرانی و پاره شدن بکارت یکی از دختران 15 ساله این ماجرای را یک اقدام عادی در فرودگاه دبی خوانند ولی گفتنند که در این زمینه با فرمانده پلیس فرودگاه دبی صحبت و موضوع پیش امده را پیگیری
 کنند !!!!!! 

 

سفر به دوبی را تحریم کنید

این فاجعه می توانست برای شما اتفاق بیفتد. بیایید جلوی چنین حوادث تلخی را بگیریم. سفر خود به دوبی را لغو کنید. اطمینان داشته باشید که روزی فرا خواهد رسید که با التماس از شما خواهند خواست به کشور ورشکسته شان سفر کنید. چرا که دوبی با پول ایرانی ها به این موقعیت رسیده است.شیخ نشینی که هفتاد سال پیشتبعید گاه دزدان و تبه کاران ایرانی بود. مطمئن باشید هر جا که سفر کنید از دبی زیبا تر و جذاب تر خواهد بود . به دبی کثیف سفر نکنید .

منبع / نویسنده: وب سایت ایران ب ب ب
نوشته شده توسط Net Master (پ) در سه شنبه دوازدهم آذر 1387 |
 این سوال رو من توی سایت کلوب دیدم و  جواب هاش واسم خیلی جالب بود  و همچنین حرف دل خودم که اعراب که بودند و چه ضرر ها که به ایران عزیزمان نزدند.....  انتقاد همیشه هست اما  من بر اعتقاداتم پایبند هستم و نمیتوانم اعراب را دوست خود و کشورم تلقی کنم چون گذشته نشان داده دشمنی و رواج دشمنی با پارسیان از نکات بارز رفتاری و سیاسی ایشان بوده .
منظور از اعراب همان  تازیان داخل ایران و هم خارج از کشور هست.

سوال:حمله ی اعراب به ایران اواخر ساسانی و پیامد منفی آن بر تمدن قدرتمند ایرانی چه بود؟

پاسخ 1:
عرب را بجایی رسیده است کار
بجار ملخ خوردن و سوسمار
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
حالا جواب. اول بر فرهنگ. یک فرهنگ توام با خشونت و کثافت رو وارد کشورمون کردن . فرهنگی که بجز شمشیر و جنگ و کتاب سوزی چیزی نمی دونه. دوم بر سطح سواد مردم. وقتی این کثافتها ایران رو گرفتن و پس از حمله وحشانشون درس خونمدن رو برای ایرانیان منع کردن. سوم : این عربهای سوسمار خور کثیف نوع کلام و صحبت کردن خودشون رو بر مردم تحمیل کردن و اگر کسی حتی در بازار موقع جنس فروختن فارسی صحبت می کرد او رو اعدام می کردن یا به شدت شکنجش می کیردن. چهارم: وارد کردن آیینی بنام خداپرستی به ایران در حالیکه که ایرانیان شریف هزاران سال قبل از این کثافتها خدای یکتا رو می پرستیدن. ظاهرا الله اونا فقط به زبان عربی حرف رو می فهمه و صدا رو میشنوه. ببخشید. اینقدر عصبانی هستم که دیگه نمی تونم ادامه بدم. مرگ بر این اعراب کثیف و لجن سوسمار خور بیابان گرد. درآخر ارنست رنان فیلسوف و محقق فرانسوی گفته: اگر علوم و فرهنگ ملل دیگر و بخصوص ایران را که بعد از اسلام وارد اعراب شد رو از اعراب بگیرن فقط عرب باقی می ماند و شتر او.


پاسخ 2:

درود
در این نوشتار کوتاه نمی توان به بررسی کامل این موضوع پرداخت . هر چند زیان های این یورش بیشتر است ولی نباید سودهای این موضوع را نیز فراموش کرد . به چند نکته اشاره می کنم :
1/ از بین رفتن خط و زبان های ایرانی : یکی از مواردی که باعث یکپارچگی ایرانیان می شود ، همان خطوط پهلوی و زبان های مشترک بود . به همین دلیل تازییان برای مبارزه با این وحدت ، نخست استفاده از خطوط ایرانی را ممنوع کرده و در نتیجه زبانهای ایرانی دچار تزلزل شد. آنچه از زبان امروز ایران باقی مانده ، پیکره ای نیمه جان است .
2/ از بین بردن یا دزدیدن دانش ایرانی : پس از ورود تازییان بر ایران و استیلای آنها بر نیاکان ما ، تمامی کتابهای کتابخانه ی شاهنشاهی و آتشکده ها ، از جمله متن کامل اوستا ، به دستور "عمر" به آتش کشیده شد یا در آب ریخته شد ، چرا که "عمر "معتقد بود اگر مطالب این کتابها بد باشد ، باید از بین بروند و اگر نیک باشد نیز خدا برای آنها قرآن را فرستاده که نیک تر است پس به این کتابها نیازی نیست. در نتیجه دانش ایرانی در موضوعاتی چون ، پزشکی ، ستاره شناسی ، دین و فقه و ... از بین رفت. بعد ها تازییان آنچه را که دانشمندان ایرانی آموخته بودند و از حفظ داشتند ؛ آموختند و به نام خود ثبت کردند و ما امروزه به عنوان دانش اسلامی آنها می شناسیم.
3/ دین ایرانی : در سراسر ایرانی در آن زمان دین های بسیاری وجود داشت. دین عامه ی مردم زرتشتی بود ولی دینهایی چون بودیسم در شرق و یهودیت و مسحیت نیز در غرب و مرکز ایران وجود داشت . تمامی مردم با صلح و با این ادیان در کنار هم زندگی می کردند . ولی با نفوذ اسلام در نتیجه ی یورش تازییان ، شعار یا اسلام یا شمشیر یا جزیه ، در ایران پیاده شد و دین زرتشتی کم کم از بین رفت تا جایی که امروزه گروه اندکی از بهدینان زرتشتی باقی مانده اند و دین های دیگر نیز کوچکتر شدند . به طوری که بودیسم کاملا در ایران از بین رفت .
4/ فرهنگ و اعیاد ایرانی : پس از شکل گیری حکومتهای عربی در ایران ، با فرهنگ ایرانی به شدت مبارزه شد. اعیاد ایرانی نیز ، توسط یک پادشاه نیک خوانده می شد و دیگری با آن مبارزه می کرد و همین موضوع باعث شد ؛ فرهنگ ایرانی که مملو از جشن و شادی بود ، بیشتر به سوگ بپردازد . حتی " امام محمد غزالی " نوروز را عزا اعلام کرد !
5 / قدرت ایرانی : ایران تقریبا تا حدود 2 قرن پس از ورود تازییان ، حکومت مستقل نداشت . پس از بین رفتن حکومتهای تازی نیز هرگز ایران قدرت سابق را به دست نیاورد . همچنین با فرو افتادن " درفش کاویانی " ایران تا زمان نادرشاه افشار دیگر پرچم نداشت.
6 / ثروت و هنر ایرانی : خزانه ی دولتی و حتی ثروت عموم مردم تاراج شد. همه ی این ثروت توسط تازییان به بیت المال اعراب تبدیل شد و همه از جمله ، عمر ، علی ابن ابیطالب و دو پسرش از آن بهره گرفتند . هنر بسیار گرانقیمت ایرانی نیز از بین رفت . حتما پیرامون فرش بهارستان شنیده اید .
7/ کشتن و تجاوز به زنان ایرانی : گذشته از اینکه تازییان با ورود به شهرهای ایران ، بسیاری را می کشتند ، به دستور عمر که زنان ایرانی را بر مسلمانان حلال کرده بود ، زنان ایرانی مورد تجاوز قرار گرفتند . به طوری که عمر می گفت : آنقدر در اهواز به زنان ایرانی تجاوز شد که من از فرزندان آنها بیمناکم.
....
سخن در مورد یورش تازییان زیاد است . از نیکی های آن نیز می توان به از بین رفتن جامعه ی طبقاتی اشاره کرد .
برای اطلاعات بیشتر به کتاب " دو قرن سکوت " نوشته ی گرانسنگ " عبدالحسن زرین کوب " مراجعه کنید . 
نوشته شده توسط Net Master (پ) در شنبه یازدهم آبان 1387 |
7 09 2008
iran_dispatchsep


تصویری که در بالا مشاهده می کنید کاریکاتوری است که در یکی از نشریات امریکایی ( Columbus Dispatch ) به چاپ رسیده و در آن باصراحت تمام کشور ایران را در منطقه خاورمیانه به چاه فاضلابی تشبیه کرده که ایرانی ها مثل سوسک هایی از این چاه بیرون آمده اند و در حال آلوده کردن تمام منطقه اند.
ین کاریکاتور در سبتامر 2007 چاپ شده وهیچ اعتراضی نسبت به ان نشد ولی وقتی یک نشریه نسبتا کم تیراژ در دانمارک با درج کاریکاتور به پیامبر اسلام توهین می کند، مسئولین ایران واکنش نشان می دهند و هزار تا تظاهرات درایران وکشورهای مختلف دنیا بر پا می کنند و حتی اسم شیرینی و شیرینی فروشی های ایران را عوض می کنیم اما وقتی به ایرانیان این طور توهین می کنند هیچ صدایی از کسی بلند نمی شود..
نوشته شده توسط Net Master (پ) در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 |

باورتون می شه، یه ایرانی طراح و تولید کننده این تی شرت با این طرح باشه؟؟؟ اونم یه به قول خودش حزب الهی و نوکر ولایت فقیه؟؟ کاش اون پائین یه جمله هم می نوشت: "تقدیم به خانواده های شهدا"

 یکی از نشانه های حماقت، قاطی کردن درجه و مرتبه دشمنان و دوستانه. اینکه "دشمن دشمن من، دوست منه" اگه در نظام فکری کسی، اولویت اول رو اشغال کنه، همچین پیامدهائی دور از انتظار نیست. و اگر طرف نتونه میان دشمنان، درجه بندی درستی بکنه، نتیجه فاجعه آمیز خواهد بود. مثلن، آلمان نازی بعد از شروع جنگ با شوروی، از کشورهای با دمکراسی دعوت کرد در نبرد علیه کمونیزم به آلمان نازی بپیوندند. فکرشو بکنید، اگر کسی مغز خر خورده بود و این دعوت رو قبول می کرد، چی میشد؟؟؟

 
این تی شرت کار یک ایرانی یه با مشخصات زیر:

قیم و (احتمالن شهروند)  کانادا، به قول خودش از 20 سال پیش

موقع جنگ در بوشهر خدمت می کرده

الان اندیشه های ضد آمریکائی، ضد غربی، ضد لیبرالیستی، ضد دمکراسی، ضد اسرائیل، ضد اصلاح طلبی و ...داره، بهشون می نازه و تبلیغ می کنه.

نظریه پرداز "بخشیدن" بعضی جزایر خلیج فارس به عرب ها، برای جلب نظرشون

موافق تجلیل از صدام برای دلایلی (از جمله مبارزه با استکبار جهانی و آمریکا و حمایت از مبارزه فلسطین)

غیر مذهبی ولی طرفدار ولایت فقیه (یعنی چی؟؟ فکرشو بکنید اگر پایه مذهبی رو از ولایت فقیه بگیرن، چی می مانه؟؟ )

 
از سایت ایشان دیدار کنید و نظرات بسیار غریب اشان رو بخوانید و عبرت ببرید که "دشمنی احمقانه با چیزی، می تواند به چه نتایج غم انگیزی ختم شود"


تذکر: درمیان حرفای ایشان، نکات درستی هم طبیعتن هست. ولی نتیجه گیری ها......


دم نوشت :ناگفته نماند این صدامی ها در جنوب خوزستان به کثرت یافت میشود...که اصلا هم عجیب نیست... فرهنگ در این مناطق در بالاترین سطح ممکن به سر می برد . خدا را شکر !!!
نوشته شده توسط Net Master (پ) در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 |


امشب مي‌خواستم يه چيزي بنويسم ولي نمي‌دونستم كه چي مي‌خواستم بنويسم يعني مي‌دونستم چي بنويسم ولي نمي‌دونستم چي رو اول بنويسم و چي رو بعداً بنويسم و چي رو اصلاً ننويسم و چه جوري بنويسم و چرا بايد بنويسم و چرا نبايد بنويسم و اصلاً بنويسم يا ننويسم و اصلاً براي كي بنويسم. خلاصه اين‌قدر خر تو خر شد كه يادم رفت چي مي‌خواستم بنويسم و چي نمي‌خواستم بنويسم و اصلاً چرا بايد بنويسم و چرا نبايد بنويسم. حالا كه اينجور شد من هم لج مي‌كنم و اصلا هيچي نمي‌نويسم تا يادم بمونه كه از اين به بعد اول ياد بگيرم چي رو بنويسم و چي رو ننويسم. شب خوش. مثل اينكه بايد برم قرصامو بخورم !
نگاه طنز آلود من:
چند پس لرزه فکری مربوط به اون جانب:

1-
نمي‌دانم از اعدام صدام چند روز گذشته يا از مرگ پينوشه، ولي دلم برايشان تنگ شده است! دنياي بدون ديکتاتورها را نمي‌توانم تصور کنم، دنياي بدون زور را هم، پس ما از چه چيزي ناله کنيم و براي چه چيزي بجنگيم!

2-

تا حالا اين حس رو داشتين که وقتي غمگينين يا همه‌ي منفي‌هاي دورو برتون رو مي‌بينين، حس کنين خيلي حاليتونه!؟
3-
دبير ادبيات ما اومد تو كلاس ديديم اي دل غافل كه لباس زيرش از بالاي شلوارش زده بيرون و هروقت هم مياد به قسمت‌هاي بالاي تخته اشاره كنه، عمق فاجعه بيشتر نمايان ميشه. فكر مي‌كنيد بيشترين سوالي كه در اون كلاس پرسيده شد چي بود؟ درست حدس زديد: «آقا ببخشيد اون بالاي تخته چي نوشته؟
4-
تا حالا به صداي پاي آب فکر کردي؟... ياد سهراب و کتاب فارسي دبيرستان افتادين؟... حالا تصور کنين که وقتي تو رختخواب دراز کشيدي و داري گوسفندها رو مي‌شمري، يا شايد هم داري کار ديگه‌اي مي‌کني - عجب ذهن منحرفي هم داري! حال کردم با طرز تفکرت!- صداي چيکه‌ي آب تمرکزت رو بهم بزنه و نتوني بخوابي. تو اين لحظه‌ست که دلت مي‌خواد هر چي از دهنت درمياد به زمين و زمان و سهراب و گوسفندها و بقيه‌ي عوامل بگي!
5-
امان از اون وقتا که شبه و تو حال خودتي و بابت لينکي چيزي ميري توي يه وبلاگ و مي‌افتي روي يه آهنگ پر سرو صدا يا جينگولي مستان و نمي‌دوني اين صدا رو از کجا قطع کني، دو شاخه رو از کجا پيدا کني، کامپيوترتو چطوري از پنجره بيرون پرت کني، خلاصه چه خاکي به سر اين کامپيوتر کني قبل از اينکه همسايه‌هاي قانون‌مندت پشت ديوار کناري يا بالايي، موهاي سرشون رو نکندن!!

و دست آخر:
اخرين کامنت خصوصی که توي پست قبلي وبلاگم اومده از طرف يک دانش آموز مدرسه دخترانه است که اين جا رو مي خونه... من شرمنده‌ام ولي تو رو خدا رو اين جا رو نخون دخترم، اينجا مطالب بالاي 18 سال هم نوشته مي‌شه.



خطاب به این جانب: اقای  محترم بهتر نیست به جای این مطالب متفاوت قدری از روزهای هشت سال
دفاع مقدس و از برادر بسیجی حسین فهمیده بنویسید ؟

پوریا...

نوشته شده توسط Net Master (پ) در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 |

چرا عاشق مي شويم، عاشق چه كسي مي شويم؟

سايز فونت : a/ a/ a/ a/ a

آيا تاكنون به زوجهايي برخورده ايد كه هيچگونه هماهنگي ظاهري با يكديگر ندارند، اما هر دو آنقدر از زندگي شان راضي و خشنود هستند كه شما را مات و مبهوت مي كنند؟

آيا تاكنون به زوجهايي برخورده ايد كه هيچگونه هماهنگي ظاهري با يكديگر ندارند، اما هر دو آنقدر از زندگي شان راضي و خشنود هستند كه شما را مات و مبهوت مي كنند؟بنا به گفته دكتر جان ماني ( روانپزشك ) در انتخاب همسر مناسب، عوامل مهم و يقين آوري دخالت دارند. از آن جمله ويژگي هايي است كه هر فرد از كودكي در مغز خود براي همسرش در نظر مي گيرد.
دكتر ماني آن را « طرح دلدادگي» مي نامد. ويژگي هايي كه به صورت پيام هاي رمزي در مغز باقي مانده و عامل ايجاد علاقه يا عدم علاقه ما نسبت به افراد گوناگون مي شود. به عبارت ديگر آنچه كه ما براي انتخاب ملاك قرار مي دهيم مثل رنگ مو، چشم، تن صدا و حتي بو و ساختمان ظاهري و فيزيكي شخص يا ويژگيهاي رواني مطلوب مانند خونگرمي، صميميت، آرامش، خونسردي و... ويژگيهايي هستند كه بايد با « طرح دلدادگي » ما همخواني داشته باشد. جالب است بدانيد اين طرح در كودكي در مغز شكل مي پذيرد ( حدود هشت سالگي ) و از همان زمان تا حصول نتيجه، مغز به دنبال گمشده خويش سرگردان است. مادر، نخستين عشق واقعي پسر است كه كليات طرح دلدادگي او را رقم مي زند. هنگام كودكي مادر مركز توجه است و بي شك ما نيز مركز توجه او هستيم. بنابر اين اثري فراموش نشدني از مشخصه هاي او در نا خودآگاه ما بر جا مي ماند و براي هميشه كساني مي توانند ما را تحت تاثير خود قرار دهند كه از نظر چهره، اندام، شخصيت و يا حتي بذله گويي، و شوخ طبعي شباهتهايي به مادرمان داشته باشند.

علاوه بر مادر كه در تعيين مشخصه هاي انتخاب همسر بر ذهن پسرش تاثير مي گذارد، پدر نيز چون اولين جنس مذكري است كه وي در زندگي خود آنرا تجربه مي كند، الگويي است كه چگونگي رفتار با جنس مخالف را از او مي آموزد.همانگونه كه رفتار مادر الگوهاي اوليه انتخاب همسر را در پسر شكل مي دهد، رفتار پدر نيز الگوهاي اوليه دختر را براي انتخاب شوهر آينده مشخص مي كند. چنانچه پدر دخترش را عاشقانه تحسين كند وبه او بفهماند موجودي باارزش است، دختر در ارتباط با مردان اعتماد به نفس كافي بدست مي آورد، اما اگر پدري بي محبت يا بهانه گير باشد و يا در كانون خانواده غيبتهاي طولاني داشته باشد، دختر دچار عدم اعتماد به نفس و خود كم بيني مي گردد و مطمئناً در زندگي خصوصي با همسرش نا موفق خواهد بود.

افزون بر آنچه ذكر شد بسياري عوامل روانشناختي و جامعه شناختي در انتخاب همسر موثرند. ما غالباً جذب كسي ميشويم كه تشابهاتي با خود، در او مي يابيم و طالب كسي هستيم كه به گونه اي با ما همساني داشته باشد. براي نمونه شخصي كه خود زيبا و جذاب است، غالباً جذب فردي مي شود كه او نيز داراي چنين ويژگيهايي باشد بعلاوه عموماً با افرادي كه از نظر سطح اجتماعي همسانيهايي با ما دارند، رشد مي كنيم و بزرگ مي شويم؛ با همشهري هايمان، دوستانمان كه تحصيلات، پيشينه و اهدافشان با ما هماهنگي دارد و ترجيح مي دهيم با افرادي معاشرت كنيم كه بيشتر به ما شبيه و نزديكترند.

در تحقيقات به عمل آمده توسط دكتررابرت وينچ، ثابت شده است هر فرد در انتخاب همسر، نخست متوجه تشابهات اجتماعي با او است و سپس بدنبال همسري است كه نيمه ديگر شخصيت او را تكميل كند. به عبارتي پر حرف در جستجوي شنونده اي خوب است و يا فرد عصبي مزاج و بد خلق، همسري صبور و مهربان مي خواهد. در پايان دكتر وينچ به اين نتيجه دست يافت كه براي ارائه يك زندگي موفق و عاشقانه، همسران بايد از نظر جامعه شناختي متشابه و از نظر روانشناختي متفاوت باشند. همه ما بسياري مردان خوش تيپ و سرزبان داري مي شناسيم كه ترجيح داده اند با زنان محجوب و خجالتي ازدواج كنند، به اين مي گويند نوعي تاخت زدن و معامله كردن و يا از نظر بعضي ها برقراري تعادل! هنگامي كه زن يا مرد داراي امتياز يا موهبتي الهي است ( مثل هوش فراوان، زيبايي افسانه اي و يا شخصيتي كه ديكران را مجذوب ميكنند و يا بيش از اندازه ثروتمند است) كوشش مي كنند اين امتياز خود را با آنچه ندارد و در ديگري يافت ميشود، معاوضه كند مثلاً داشتن زيبايي فوق العاده، ممكن است فرد را به اين فكر اندازد كه با بدست آوردن قدرت و امنيت مي توان زيبايي را با پول تاخت زد و ...

وقتي افراد عاشق مي شوند در يك لحظه احتمالاً در طرف مقابل ويژگي اي را مي يابند كه كامل كننده شخصيت آنهاست. به عبارتي با يك نگاه دل مي بازند.
 
ارسال اين مطلب به دوستان
ايميل دوست شما :
آي دي ياهو مسنجر دوست شما:

نوشته شده توسط Net Master (پ) در شنبه شانزدهم شهریور 1387 |

 سه شنبه  ساعت ۲۲:۳۰  شبکه ۳

۵ شهریور ۸۷

این حکومتی ها هم  با این صدا و سیما هر اطلاعات غلطی که دوست داشته باشند به این مردم ساده  لوح و خوش باور این مملکت می دهند . دریغا که انها هم همه را کم وبیش قبول میکنند .

این گفته سید علی خامنه ای : ما هستیم و یک دنیا دشمن  لذا هر چه ممکن است صدا وسیما را تقویت کنید. بر هدف های این پلیدان صحه میگذارد که متاسفانه  تا بحال موفق هم بوده اند. 

برنامه شوک که تبلیغ ان را از چند روز پیش اغاز کرده اند بهانه ای بود برای انتقاد از این سازمان حکومتی که هدف خودش را برگول زدن مردم قرار داده /این برنامه که هنوز هم پخش نشده  با پخش تکه هایی از ان نشان از منحرف کردن ذهن عموم نسبت به موسیقی رپ دارد.واین تفکر را دربین مردم رواج دهد که همواره سبک رپ با مواد مخدر  و شیطان پرستی ارتباطی تنگاتنگ دارد. مصاحبه با شاهین فلاکت که اگر ترانه هارا گوش کرده باشید به کثرت صحبت از مخدر وانواع ان و ترویج واستفاده اش را به گوش شنونده میرساند. این میتواند سلیقه شخصی کسی باشد که از نظر شخصیت اجتماعی در جایگاه مناسبی قرار ندارد. و او و امثال خودش که تعداد اندکی از رپ بازان را تشکیل میدهند قصد دارند به تقلید از این گونه فرقه ها  از حداقل طرفدار دربین هوادرانشان که عموما نوجوان وجوان هستند بر خوردار باشند  این ربطی به اساس سبک رپ ندارد .

 

این فیلم سازان ملعون میدانند برای خراب کردن سبک موسیقی رپ به سراغ چه نوع افرادی بروند و چجور با انچه که دلشان نمیخواهد برخورد کنند همان کاری که 28 سال به صورت مختلف برسر مردم بیگناه ایران اورده اند و هرکس و حذبی را نخواسته اند به چه شکل اتهامهای ناروا و زشت زده اند و از صحنه پاکش کرده اند . چرا برای اشنایی بیشتر مردم با سبک موسیقی رپ  به سراغ  اهنگسازان و خواننده های مطرح همانند :سروش لشکری ، یاسر (یاس) ، مهدیار اقا  جانی(اهنگساز ) و امثال ان ها نمیروند که شخصیتی اجتماعی دارند .

قضاوت بیشتر بماند بعد از دیدن این برنامه. هرکس با دیدن این برنامه مخالف است به سایت صدا وسیما برود واعتراض خودش را نشان دهد .گرچه سابقه نشان داده  اعتراض در این دولت هیچ فایده ای ندارد

  منبع نت ممکو

این هم شماره تلفن گروه اجتماعی صدا وسیما 021 22043145

روابط عمومی 021 22168395

 

نوشته شده توسط Net Master (پ) در دوشنبه چهارم شهریور 1387 |
چند شب پیش بر حسب اتفاق، وقتی کانال شبکه 1 رو گرفتم ، ریس جمهور عزیز ایرانمان رو دیدم که  در حال مصاحبه با خبرنگار امریکایی شبکه NBC  بود .

نکته جالب توجه این بود که خبرنگار امریکایی هر سوالی رو از این اقا میکرد او با زیرکی خاصی که قبلا از اقای هاشمی رفسنجانی دیده بودم سعی در منحرف کردن سوالات میکرد و سعی داشت که همه سوالات و همه کار های خودخوهانه خودش و هم قطارانش را خواست مردم  و کار ملت بیچاره جلوه دهد .

سوالی که خیلی برایم جالب بود و جالبتر جواب احمدی نژاد به این سوال بود که حقیقتا دیگر هیچ شک وابهامی برایم باقی نگذاشت که  صد در صد بعد از  پنج سال دیگر رو به دنیای بازیگری و یا شاید کارگردانی طنز بیاورد .

خبرنگار NBC : اقای احمدی نژاد اگر شما به امریکا بروید و آنها به شما پیشنهادی دهند که نتیجه ان خوشبختی وسعادت ملت ایران باشد  ایا شما آن را قبول میکنید ؟

احمدی نژاد بعد از کمی مکث و لبخند که سعی داشت این سوال را احمقانه جلوه دهد گفت :

ملت ما خوشبخت هستند !!!

شما در کشور امریکا 40 میلیون نفر بیمه نشده دارید ،شما ملت ناراضی دارید، فقر در کشور شما رو به افزایش است  و در کشور ما رو به کاهش..

بله ما واقعا خوشبخت هستیم ما ،خوشبختی هم رد کرده ایم . متاسفم متاسفم برای همه ایرانیان که مطمعنم هیچ وقت از اشتباهاتشان درس نمیگیرند.
برایم مثل روز روشن است  که اگر دور قبل 17 میلیون نفر به این اقا رای دادند  در این دوره رقم به 34 میلیون میرسد.
ما ایرانیان همیشه در حال گول خوردن هستیم .
نوشته شده توسط Net Master (پ) در پنجشنبه دهم مرداد 1387 |
 
نامه عمر به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به آن :
(البته شایعاتی هست که گفته میشه این نامه رو پیامبر به یزگرد سوم فرستاده ، ولی شما حرف من رو زیاد جدی نگیرید و به نام عمر بشناسد)

 ناگفته نماند این نامه به دلیل نشان دادن قوم عرب ونشان دادن این قوم فرومایه و پست ، در زمان جهالت در وبلاگ نت ممکو قرار داده شده است.

(بزودی مطالب دیگری هم در مورد با این قوم عجوز قرار داده میشود)
نامه عمر به يزدگرد سوم ساسانی و پاسخ يزدگرد به آن :


نسخه اصلی اين نامه ها در موزه لندن نگهداری مي باشد.زمان نگاشته شدن اين نامه مربوط به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوند که حدود چهار ماه به طول انجاميد.


نامه عمر بن الخطاب :



از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزد گرد سوم شاهنشاه پارسيزد گرد، من اينده روشنی برای تو و ملت تو نمي بينم مگر اينکه پيشنهاد مرا بپذيري و با من بيعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهيان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پيشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به يكتا پرستی، به عبادت خدای يكتا که همه چيزرا او آفريده. ما برای تو و برای تمام جهان پيام او را آورده ايم، او که خدای راستين است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستين است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذير. به راه کفر آميز خود پايان بده و اسلام بياور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با اين کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسيان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسيان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بيعت کن.
الله اکبر
خليفه مسلمين
عمربن الخطاب



پاسخ يزدگرد به عمر:


از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها، شاه پارسيان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، يزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خليفه تازیان.(لقبی که پارسیان به اعراب نهادند به معنی سگ شکاری)
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدایراستينت، الله اکبر، بدون اينکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
اين بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پيشنهاد می کنی که خداوند يكتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند يكتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر اين رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهايمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفريده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام اين اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اينهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهايمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. اين بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و اين نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و اين بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اينهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اينکه پیروان الله به نام او اين کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چيزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسيان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را اين بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اينکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پيشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اينکه اين دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراين آنها تو و مردم تو را بخاطر اين کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.

يزدگرد سوم افسوس و هزار افسوس....


نوشته شده توسط Net Master (پ) در سه شنبه یازدهم تیر 1387 |

سپاه پاسداران و سیاست خارجی

ارتباط قوی ترین نیروی نظامی در ساختار سیاسی دستگاه دیپلماتیک امروز کشور آنقدر هویداست که نفی این واقعیت به راحتی امکان پذیر نیست. اما مباحثه در خصوص دلایل این ارتباط و تاثیر این امتزاج ممنوع بسیارالتزام پیدا نموده است.

حضور جنگی با ابعاد وسیع در تاریخ سیاسی ایران امکان ورود نظامیان بسیاری را در عرصه قدرت فردای جنگ فراهم کرد. حضور سپاهیان در ساختار سیاسی کشور تا چه اندازه در قانون اساسی ، گستره و حدود آن مشخصی شده است سئوالی است فابل پرسش ولی متاسفانه بی پاسخ. امروز سرداران سپاه در عرصه های اقتصادی، بازرگانی، صنعتی و آموزشی صاحب مشاغل اصلی و کلیدی کشور می باشند. چنین مشارکت جمعی از طرف نظامیان معتقد به اصول حکومت در عرصه سیاست داخلی، با توجه به نگرانیهای شدید رهبری از رشد مدرنیته و روبه جلوی نسل جوان در داخل کاملاً قابل فهم والبته بحث و گفتگوست. اما اینجا منظور حضور سپاه و نقش سیاسی بعضی از سرداران مثل آقای قاسم سلیمانی در رفتار دیپلماتیک ایران در عرصه بین اللملی می باشد.

استراتزی دفاعی سپاه به عنوان نیروی نظامی جایگزین ارتش شاهنشاهی بعد از جنگ، دستخوش تغییرات بسیاری گشت. در دوران ریاست جمهوری آقایان هاشمی و خاتمی نقش سپاه در پیشبرد سیاستهای خارجی عملاً محدود بود به مسائل لبنان و فلسطین. اما امروز در ریاست جمهوری اولین ریس جمهور ایرانی که مستقیماً از خانواده نظامیان سپاهی می باشد این نقش آنقذر پررنگ مینماید که قامت دیپلماتیک ایران در زیر سایه ای بلند نظامیان، رنگ باخته جلوگر نموده است. معمولاً وزارت خارجه هر کشور بدور از نقطه نظرات شخص وزیر و چند معاونی که با بر سر کار آمدن هر دولت تغییر پیدا می کنند، صاحب پیکره ای است مملو از متخصص در حوضه های کاملاً متفاوت که بعد از سالها مطالعه وممارست در امر سیاست، خطوط و جهتگیری بلند مدت سیاسی کشورشان را در عرصه بین المللی پی می گیرند.

از آنجاست که حتی وقتی کالین پاول نظامی هم به دستگاه دیپلماسی امریکا نقل مکان می کند باز در جهتگیری کلی سیاستهای آمریکا تغییری حاصل نمی شود و عملاً ساختار کارشناسی و دیپلماتیک امریکا در حوزه اندیشه های وزیری با پیشینه ی نظامی گرفتار نمی آید.

اما چطور می توان توجیح نمود که صلاح سیاست بین المللی ایران، در دستان آقای سردار سلیمانی تضمین شود!!! امری است مورد سئوال؟ ایشان اگر چه سرداری است پر آوازه و از جمله قهرمانان واقعی دوران جنگ، اما امروز در شغل فرمانده ای بزرگترین یگان برون مرزی سپاه پاسداران در سه حوزه افغانستان، عراق و لبنان مستقیماً سیاستهای خارجی ایران را در منطقه و حتی در سطح جهان بدست گرفته است. ازآقای متکی به عنوان وزیر خارجه عملاً از نگاه دیپلماتهای همکار خود در دیگر کشورها ی جهان به عنوان شخصی منزوی و بی اثر دردستگاه سیاست خارجی ایران یاد می شود و ایشان حتی در مناسبات و مذاکرات سیاسی جدی گرفته نمی شود. از آنجای که ترسیم سیاستهای کلی نظام در عرصه سیاست خارجی با شخص رهبری است و امروز ایران در چالشهای بین للملی بسیار جدی گرفتار آمده چرا سردار سلیمانی می بایست ملاقاتهای خودشان را با رهبری تا سطح چند بار در هفته ارتقا دهند و وزیر خارجه در حسرت دیدار رهبری دست به دامن این آن در به در به این سو آن سو می رود.؟

عدم حضور لاریجانی و متکی در بسیاری از جلاسات خصوصی رهبری و سردار سلیمانی واقعاً چگونه قابل توضیح وتفسیر می باشد. مگر این آقایان رسماً در شکلگیری سیاستهای خارجی ایران مسئول نمی باشند؟ سپاه قدس با مبارزه برون مرزی خود اگر چه موفق به کسب نتایجی شده است اما بدونه شک دیگر نقش مخفی خود را از دست داده و توجه استراتزیستهای نظامی آمریکا را کاملاً به خود جلب نموده است. ایران در عرصه سیاست خارجی کشورهای عرب منطقه به عنوان تحدید مورد بررسی قرار می گیرد. از آنجایی که سردار سلیمانی روزی فاتح وناجی روزهای سخت جنگ بوده است آیا امروز هم میتواند با سابقه و تجربه ی نظامی خود به مشکل گشای بحران سیاست خارجی نظام تبدیل شود؟ آیا واقعاً با بی اثر نمودن دستگاه سیاست خارجی و بی توجهی به نقش مهم دیپلماسی در رفع بحرانهای خارجی می توان امیدوار بود تا آینده کشور در جنگ ویران کنندهء دیگری گرفتار نیاید؟

به امید زنده ماندن اندیشه در نسل جوان ایران و ارتقاع نقش اندیشمندان در سرنوشت ملت و کشور.

 

نوشته شده توسط Net Master (پ) در چهارشنبه پنجم تیر 1387 |
گيرم كه در باورتان به خاك نشسته ام

وساقه هاي جوانم از ضربه هاي تبرهاتان زخم دار است

با ريشه چه ميكنيد ؟

گيرم كه بر سر اين بام در كمين پرنده ايد ...

پرواز را علامت ممنوع ميزنيد، با جوجه هاي نشسته در اشيانه چه ميكنيد ؟

گيرم كه ميزنيد ،گيرم كه مي بريد ، گيرم كه ميكشيد

با رويش ناگريز جوانه ها چه ميكنيد ؟


زنده باد كوروش كبير
زنده باد داريوش كيبر
زنده باد ايراني و ايران زمين
مرگ بر اين د‍ژخيمان ظالم وستم گر اين خاك


حذف نام خليج عربي و برگرداندن نام خليج فارس به نقشه ماهواره اي و آنلاين گوگل ارث نياز به 1 ميليون امضا داريم. روي لينک کليک کرده و اسم و ایمیل خود را وارد کنید و امضا کنید. کمتر از 1 دقیقه طول میکشد. یادتان باشد که ما به یک میلیون امضا نیازمندیم.  کوتاهي   نکنيد  http://www.petitiononline.com/sos02082/  این را به تمامی دوستانتان بگویید


كافيه بريد اونجا و اسمم وايميل خودتون رو بديد .....
نوشته شده توسط Net Master (پ) در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 |

فيلم گروگانگيري در دانشگاه تهران

 سلام این فیلم گرونگان گیری در دانشگاه تهران رو واسه شما اماده کردم .

100kbps

 

 

64kbps

 

 

 38kbps

نوشته شده توسط Net Master (پ) در یکشنبه چهارم شهریور 1386 |

 

به نام خدا

امروز واسه شما فایلی رو در قالب PDF  اماده کردم که میدونم خیلی از وب مسترها دنبالش میگردند با استفاده از اموزش های که داده شده میتیونید کیفیت و همچنین امار بازدید وبلاگ تون رو تا 80 % بالا ببرید البته اگر طبق این اموزش ها پیش برید باید سیستم وبلاگ خود تون رو طبق دستورات تغیر بدهید در هر صورت اطلاعات کامل و جامعی در اختیارتون قرار میده. این فایل که توسط پیمان عابدی تهیه  شده وو توسط پوریا ویرایش و تکمیل شده میتونه کمک زیادی به شما بکنه در رسیدن وبلاگ شما به رتبه بهترین ها ....

 

مولف : پیمان عابدی پور

ویرایش شده توسط: پوریا فرزانه پور

2007

دانلود غیر مستقیم

دانلود


جان مولا هر که هستی مرد باش

نوشته شده توسط Net Master (پ) در یکشنبه نهم اردیبهشت 1386 |

نـوروز ســال 86 بـر تمام ایـرانیـان مبـارک بـاد

بـه امیـد فـرارسیـدن بهـار آزادی و دمکـراسی در ایـران

در پی اهانت فیلم 300 به ایرانیان ، سال 1386 شمسی ، سال کورش کبیر نامگذاری شد

 

 

این مطلب ۵ دقیقه بعد از سال تحویل نوشته شده است 

نوشته شده توسط Net Master (پ) در چهارشنبه یکم فروردین 1386 |

اين فيلم 300 هم بدجوري وبلاگستان فارسي رو به جنب وجوش انداخته.داستان مقاومت 300 اسپارت در برابر لشكر ايران در زمان پادشاهي خشايارشاه و اهانت صريح به فرهنگ غني ايراني .واقعا مضحك است امريكايي هايي كه قدمتشون به 400 سال نمي رسه فرهنگ چند هزار ساله ايراني ها را زير سئوال برده واز ايران يك قوم وحشي ساخته وبه نمايش گذاشته است در صورتي كه به گفته يكي از بزرگترين شرق شناسان و فيلسوفان غرب گفته :" زماني كه اجداد ما در بالاي درخت مشغول چيدن نارگيل بودند ايرانيان  به دنبال علم ودانش بودند".بگذريم....

طرح بمباران گوگلي فيلم موهون 300 را كه لگو ماهي پيش قدم شده توسط وبلاگ نويسان در حال شيوع وگسترش است و من هم به نوبه خودم در اين بمباران گوگلي شركت مي كنم. اطلاعات كامل را يك پزشك نوشته و ديگر نيازي به نوشتن ندارد

بمب گوگلي300 :  http://300themovie.info

از وبلاگ نويسان عزيز كه هنوز در اين طرح شركت نكرده اند تقاضا دارم با مطالعه اين مطلب هر چه سريعتر اين طرح را حمايت كنند

 

download ۳۰۰ movie

سایت رسمی این فیلم

 منبع:نت ممکو

نوشته شده توسط Net Master (پ) در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 |