سپاه پاسداران و سیاست خارجی
ارتباط قوی ترین نیروی نظامی در ساختار سیاسی دستگاه دیپلماتیک امروز کشور آنقدر هویداست که نفی این واقعیت به راحتی امکان پذیر نیست. اما مباحثه در خصوص دلایل این ارتباط و تاثیر این امتزاج ممنوع بسیارالتزام پیدا نموده است.
حضور جنگی با ابعاد وسیع در تاریخ سیاسی ایران امکان ورود نظامیان بسیاری را در عرصه قدرت فردای جنگ فراهم کرد. حضور سپاهیان در ساختار سیاسی کشور تا چه اندازه در قانون اساسی ، گستره و حدود آن مشخصی شده است سئوالی است فابل پرسش ولی متاسفانه بی پاسخ. امروز سرداران سپاه در عرصه های اقتصادی، بازرگانی، صنعتی و آموزشی صاحب مشاغل اصلی و کلیدی کشور می باشند. چنین مشارکت جمعی از طرف نظامیان معتقد به اصول حکومت در عرصه سیاست داخلی، با توجه به نگرانیهای شدید رهبری از رشد مدرنیته و روبه جلوی نسل جوان در داخل کاملاً قابل فهم والبته بحث و گفتگوست. اما اینجا منظور حضور سپاه و نقش سیاسی بعضی از سرداران مثل آقای قاسم سلیمانی در رفتار دیپلماتیک ایران در عرصه بین اللملی می باشد.
استراتزی دفاعی سپاه به عنوان نیروی نظامی جایگزین ارتش شاهنشاهی بعد از جنگ، دستخوش تغییرات بسیاری گشت. در دوران ریاست جمهوری آقایان هاشمی و خاتمی نقش سپاه در پیشبرد سیاستهای خارجی عملاً محدود بود به مسائل لبنان و فلسطین. اما امروز در ریاست جمهوری اولین ریس جمهور ایرانی که مستقیماً از خانواده نظامیان سپاهی می باشد این نقش آنقذر پررنگ مینماید که قامت دیپلماتیک ایران در زیر سایه ای بلند نظامیان، رنگ باخته جلوگر نموده است. معمولاً وزارت خارجه هر کشور بدور از نقطه نظرات شخص وزیر و چند معاونی که با بر سر کار آمدن هر دولت تغییر پیدا می کنند، صاحب پیکره ای است مملو از متخصص در حوضه های کاملاً متفاوت که بعد از سالها مطالعه وممارست در امر سیاست، خطوط و جهتگیری بلند مدت سیاسی کشورشان را در عرصه بین المللی پی می گیرند.
از آنجاست که حتی وقتی کالین پاول نظامی هم به دستگاه دیپلماسی امریکا نقل مکان می کند باز در جهتگیری کلی سیاستهای آمریکا تغییری حاصل نمی شود و عملاً ساختار کارشناسی و دیپلماتیک امریکا در حوزه اندیشه های وزیری با پیشینه ی نظامی گرفتار نمی آید.
اما چطور می توان توجیح نمود که صلاح سیاست بین المللی ایران، در دستان آقای سردار سلیمانی تضمین شود!!! امری است مورد سئوال؟ ایشان اگر چه سرداری است پر آوازه و از جمله قهرمانان واقعی دوران جنگ، اما امروز در شغل فرمانده ای بزرگترین یگان برون مرزی سپاه پاسداران در سه حوزه افغانستان، عراق و لبنان مستقیماً سیاستهای خارجی ایران را در منطقه و حتی در سطح جهان بدست گرفته است. ازآقای متکی به عنوان وزیر خارجه عملاً از نگاه دیپلماتهای همکار خود در دیگر کشورها ی جهان به عنوان شخصی منزوی و بی اثر دردستگاه سیاست خارجی ایران یاد می شود و ایشان حتی در مناسبات و مذاکرات سیاسی جدی گرفته نمی شود. از آنجای که ترسیم سیاستهای کلی نظام در عرصه سیاست خارجی با شخص رهبری است و امروز ایران در چالشهای بین للملی بسیار جدی گرفتار آمده چرا سردار سلیمانی می بایست ملاقاتهای خودشان را با رهبری تا سطح چند بار در هفته ارتقا دهند و وزیر خارجه در حسرت دیدار رهبری دست به دامن این آن در به در به این سو آن سو می رود.؟
عدم حضور لاریجانی و متکی در بسیاری از جلاسات خصوصی رهبری و سردار سلیمانی واقعاً چگونه قابل توضیح وتفسیر می باشد. مگر این آقایان رسماً در شکلگیری سیاستهای خارجی ایران مسئول نمی باشند؟ سپاه قدس با مبارزه برون مرزی خود اگر چه موفق به کسب نتایجی شده است اما بدونه شک دیگر نقش مخفی خود را از دست داده و توجه استراتزیستهای نظامی آمریکا را کاملاً به خود جلب نموده است. ایران در عرصه سیاست خارجی کشورهای عرب منطقه به عنوان تحدید مورد بررسی قرار می گیرد. از آنجایی که سردار سلیمانی روزی فاتح وناجی روزهای سخت جنگ بوده است آیا امروز هم میتواند با سابقه و تجربه ی نظامی خود به مشکل گشای بحران سیاست خارجی نظام تبدیل شود؟ آیا واقعاً با بی اثر نمودن دستگاه سیاست خارجی و بی توجهی به نقش مهم دیپلماسی در رفع بحرانهای خارجی می توان امیدوار بود تا آینده کشور در جنگ ویران کنندهء دیگری گرفتار نیاید؟
به امید زنده ماندن اندیشه در نسل جوان ایران و ارتقاع نقش اندیشمندان در سرنوشت ملت و کشور.