تبليغاتX
وب اجتماعی ممکو

وب اجتماعی ممکو

آن عقربی که بر وطن افتاد حاظر است، آن خانین ستمگر وجلاد حاظرند، آن مهر و دفتر واسناد حاظر است

تصمیم گرفتم تیر بخورم! گفتگوی اختصاصی با "ندا"
در پزشکی قانونی کودتا

سیمای کودتاچی ها، همه کشتار روزهای بعد از کودتا را خلاصه کرده در کشته شدن "ندا" و برای پایمال کردن خون او نیز، پدرش را آورد به تلویزیون تا بگوید، قتل دخترش یک توطئه خارجی بود!

طنز زیر را برای پیک نت فرستاده اند و متاسفانه قید نکرده اند که این طنز را از کدام سایت یا وبلاگ گرفته اند.

 

- لطفاً بفرمائید که اصولاً شماچطوری خودت افتادی مردی ؟

ندا: من داشتم راه میرفتم که ناگهانمتوجه شدم کشته شده ام . بلند شدم یک کمی دنبال قاتل دویدم ولی آن مزدور با یکهواپیمای امریکائی که اسرائیل برای کشتن من به یک بی ناموس داده بود پرواز کرد دررفت . بنده البته مرده بودم ولی از یک برادر بسیجی سلحشور که بطور کاملاً اتفاقیداشت از آنجا رد میشد و اسلحه اش هم هر چی بود کالیبر 6 نبود پرسیدم ببخشید بی زحمتمن الآن یک کمی تیر خورده ام شما خوبی انشالله ؟ ایشان در کمال شفقت اسلامی من رابرد پزشکی قانونی و آنها با کمال ناراحتی از پدر من خواستند که من را بی سر و صداهمین فردا خاک کنند وگرنه خشتکش را درمی آورند !

- بطورکلی انگیزه شما از این اقدامناجوانمردانه که تیر خوردی چی بود؟

ندا : بنده البته اولش رفته بودم کهفقط چماق بخورم ولی چون نیروهای انتظامی اسلحه کالیبر 6 ندارند تصمیم گرفتم تیربخورم . رفتم با پدرم مشورت کردم. گفت تو دیگر بزرگ شده ای هر جور خودت حال میکنیهمان کار را بکن . بعد رفتم در یک کوچه ای که غیر از من و خدا هیچکس نبود تیر خوردمکه پدرم و یک آدم خیکی همانجور که در فیلم دیدید شاهدند . در آن کوچه واقعاً هیچکسنبود و من اولش ترسیدم که تک و تنها تیر بخورم . بعد یک آقائی آمد گفت اگر اینجاتیر بخوری من از تو فیلم میگیرم و چون من از بچگی خیلی عاشق آرتیست بازی بودم جلویدوربین تیر خوردم . واقعاً هنوز معلوم نیست در کوچه ای که هیچکس نبود اسلحه کالیبر 6 چیکار میکرد . این موضوع خیلی هم باعث سرگردانی پزشکی قانونی شد ولی چون با تشریحدمپائی من معلوم شد که از پشت تیر خورده ام احتمالاً کار جن و پری بوده باشد !

- چه پیامی برای کسانی که هنوز تیرنخورده اند ولی دلشان میخواهد بمیرند داری ؟

ندا : پیام من اینست که نیروهای مسلحاسلحه کالیبر 6 ندارند و چون فقط نیروهای مسلح را برای ضد شورش می آورند لذاعلاقمندان به تیر خوردن در کوچه بن بست که هیچکی هم نیست لطفاً فقط با کالیبر 8 بهبالا تیر بخورند که پزشکی قانونی هم تائید بکند . دقت کنید جاهائیکه ما تیر میخوریمهیچکس نیست و تظاهرات هم سه تا محل بالاتر انجام میشود لذا ما باید جوری تیر بخوریمکه بعداً بابایمان بتواند برای صدا سیما توضیح بدهد و بینندگان عزیز هم شاخدرنیاورند . لطفاً در تشییع جنازه ی ما کالیبر شیشی ها هم شرکت نکنید چون آنوقتبجای اسلحه کالیبر دار با خمپاره به آدم تیر میزنند و چون نیروهای مسلح برای ضدشورش با خودشان خمپاره نمی آورند لذا آخرش می افتد گردن همان اجنه ای که به من تیر زدند.





نویسنده : Net Master (پ) ; ساعت 1:40 روز شنبه سیزدهم تیر 1388
دسته بندی :روز نوشت مدیران
لینک مطلب



در تمام درگیری‌های میدان آزادی و کشتار بی‌ گناهان یکی‌ از مهمترین گروهایی که با چاقو و چوب به مردم حمله میکردند مربوط به بسیجیان رزمی کار ذوالفقار بود.

دوستی‌ نقل میکرد من به اجبار با آنها همکاری می‌کنم و بعد از کشتار میدان آزادی در مسجدی در خیابان مالک اشتر جمع شده بودیم و هر کدام از این بچه ها گزارش کار میدادند.

برای نمونه ابوالفضل محمدی عنوان میکرد که تعداد زیادی از جوانها رو طوری مضروب کرده است که تا پایان عمرشان قابل راه رفتن نباشند، شخص دیگری به اسم حسین از بسیجیان خیابان ۳۰ متری ج(پایگاه ملک اشتر در خیابان آزادی) عنوان میکرد من حدود ۲۰ نفر را از پشت موتور با چاقو زدم فقط در یک مورد آنها خیلی‌ ناراحت شدم که یک پیر زنی‌ حدود هفتاد و هفتاد پنج ساله بود. و سپس از دکتر رضایی میپرسد خدا مرا خواهد بخشید؟

و دکتر رضایی در جواب گفت اینها یزیدیان هستند و ما لشکریان امام حسین، هر گونه آسیب زدن به اینها از نظر مقام معظم رهبری مباح هست حتی آتش زدن خانه هایشان و نا امن کردن زندگی‌ در ایران برای آنها، این کشور را امام زمان به ما هدیه داده و ما باید از هر ترفندی برای سرکوب مخالفین و یزیدیان استفاده کنیم، و سپس نقل خاطره‌ای میکرد از مقام معظم رهبری : کشور ایران را خود آقا امام زمان به ما هدیه کرده است و با هر ترفندی شده است تا ظهور امام زمان باید کشور را در دست داشته باشیم.

البته باید بگویم این دوست تعریف میکرد که تعداد زیادی از بچه‌های رزمی کار ذوالفقار از این وضعیت بسیار ناراحت هستند حتی وقتی‌ ما در درون خودمان با آنها صحبت می‌کنیم بخشی از بچه‌ها عنوان میکنند که فرق ما با سربازان شاه چه هست؟ که هر عمل حرام و خلاف اخلاقی‌ را با هیچ ابایی انجام میدهیم و نقل میکرد در یکی‌ از فرعیهای خیابان آزادی ۳ جوانی که پس از تظاهرات در حال بازگشت به خانه هایشان بودند آن قدر کتک زدند که هر سه جان سپردند و تعداد زیادی از مردم شاهد بر این ماجرا بودند، و اگر مردم بخواهند علیه ما شهادت بدهند چه باید بکنیم؟ بالاخره اگر بخواهم بگویم آنقدر ما در این چند روز گذشته جنایت کردیم که هم دنیا و هم آخرت خود را از دست داده ایم، اکثر بچه‌ها عذاب وجدان گرفته اند ولی‌ متاسفانه راه برگشتی‌ نیست چون شدیدا همه ما میترسیم که اگر ورق باز گردد همه ما محاکمه خواهیم شد و با جنایات صورت گرفته مطمئنا سر نوشتی‌ غیر از مرگ در انتظار ما نخواهد بود، پس به همین جهت هر روز بیشتر در این لجنزار فرو میرویم. این دوست میگفت بچه‌ها حتی خجالت میکشند نماز بخوانند چون میدانند هیچ رضایی از طرف خداوند برای این جنایات وجود ندارد و همانند شمر که با حکم قاضی شارع که فتوا قتل امام حسین را داد ما نیز با فتوا چنین قضاتی به جان مردم افتاده ایم.

من به این دوست گفتم تو که آدمی‌ این چنینی نبود، چگونه گرفتار این منجلاب شدی، تو که همیشه میگفتی‌ برای خدمت به مردم آمدی؟ تو که میگفتی‌ صرفاً برای این در بسیج هستم که نگذارم قدرتمندان به مردم مظلوم ستم کنند و... حرفهای دیگری زدم که دوست ما بغضش ترکید و دیگر قادر به صحبت کردن نبود.




منبع: http://www.tarnama.info





نویسنده : Net Master (پ) ; ساعت 19:41 روز جمعه دوازدهم تیر 1388
دسته بندی :روز نوشت مدیران
لینک مطلب



آهنگ شاهین نجفی  در وصف ندا اقا سلطان که چند روز پیش به دست عوامل حکومت فاشیستی به شهادت رسید.


متن اهنگ

صبح بلند شد از خواب و تو آینه    خودشو دید که شده بود عینه

یه جنازه که خیلی وقته  مرده بود    اون زندگی نکرد فقط زنده بود

تلویزیون و روشن کرد و دید    خیابون پر از مردم بعید

که این همه زن و مرد و پیر و جوون    ریختن بیرون و وقتش رسیده

که شنیده بود حق گرفتنیه  حق میمونه ناحق که رفتنیه

مادرش نهی ش کرد و گفت نرو   این همه که مردن یا تو بندن چی شد؟

کسی میاد بپرسه حالشونو   کی جواب میده و میدونه دردشونو

بخدا تکون نمیخوره آب از آب   حق چیه فقط اسمش اومده تو کتاب

اما ندا ندایی از تو خیابونا   میشنید که میگفت ندا بیا

امروز روز توی توی خیابون   میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون

که مسیح مرگ و بزایی باکره   امیر آباد خون می خواد منتظره

داماد گلولست و میشینه تو تنت    حجله آمادس واسه بردنت

"خدا ببین حرمتت و شکستن   مریم باکرت و به گلوله بستن

ببین افتادیم گیر یه مشت درنده   ببین قیمت آدم اینجا چنده"

تو با نیگات چی میخواستی بگی ندا     من خفه خون نمیگیرم این صدا

جاریه توی کوچه پس کوچه های شهر   از خون تو قرمز سنگ فرشا

بخواب چشماتو رو هم بذار ندا     دیگه ترسی نداری که چی میشه فردا

بخواب که اگه من و ما بیداریم   اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا

دست از خونش بردارین بند نمیاد  این خون هزار ساله که جاریه

این خون ندا نیست خون وطنه   وطن غریب وطنی که بی کفنه

وطنی که از توش من و فراری دادن    آدمایی که حتی با خودشون بدن

چه انتظاری که کسی مث ندا رو   نکشنش و به گلوله نبندن

من ولی اما اگر شاید        دیگه نمیگم فقط یه چیز باید

من حقم و میخوام و صد تا مث ندا   تو خیابونن همه یک صدا

بکشید مارو حق گرفتنیه    حق می مونه نا حقه که رفتنیه

تا وقتی که کسی حقمون و نداده   هر روز هر شب همین بساطه 

دریافت فایل:

Download Mp3

Download Ogg

Go To Page

Download Mp3

Download Ogg

 

 

منبع اهنگ و سایت شاهین نجفی :


www.rap-moon.com

www.sharr.blogfa.com






نویسنده : Net Master (پ) ; ساعت 22:18 روز پنجشنبه چهارم تیر 1388
دسته بندی :روز نوشت مدیران
لینک مطلب



کسی که به قیمت خون حاضر است بماند :

.
از نوک پا الی فرق سرش باید رید !

در راستای اینکه اگر ما تا پس فردا از خوشحالی نمیریم دیگه نمی میریم و در پهنای اینکه ارسال پیام تبریک برای محبوب احمدی نژاد از هر کاری برای رئیس جمهورهای روسیه و چین و بعضی جاهای دیگر واجبتر است تعدادی از این پیامها محض رفع کتی در زیر می آید :

رئیس جمهور روسیه : مموتی عزیز ! من و ولادیمیر دیشب به سلامتی تو ودکا زدیم . اگرتو نبودی این پطر کبیر ما باید آرزوهایش را به گور میبرد . به برکت وجود تو ما از قطب شمال کم کم داریم به قطب جنوب هم میرسیم . بی زحمت دفعه بعد حق آبتنی در دریای خزر را هم به ما بده . قول میدهم زیر پرچم بحر الروسی از تو عکس نگیریم . به این اسکل های 1+5 بگو تا سال 2842 با تو مذاکره کنند . تو که بلدی چطوری تا آنموقع رئیس جمهور بمانی . بتو قول میدهم دفعه بعد دم انتخابات که شد نیروگاه بوشهر را مثل دم انتخابات ایندفعه افتتاح کنیم . اگر نکردیم بتو سوخت میدهیم تو ببر یکجای دیگر را بسوزان . تا تو هستی ما موشک میفروشیم بقیه سپر موشکی . من و تو و ولادیمیر جمعاً روی هم صد و ده سانت هم نمی شویم ولی خیلی بلائیم . ماچ !

رئیس جمهور چین : الهی قربان آن چشمهای تو بروم که عین چشمهای خودم اینجوری است . ما که در چهار سال گذشته فقط رکعت شمار نماز نساخته بودیم که آنرا هم برای تو ساختیم . دادیم بچه ها چندتا تقلب شمار چینی هم برای تو بسازند که انتخابات بعدی بیشتر خوش بگذرد . اگر مردم زیاد زرت و پرت کردند برای تو باتوم چینی هم میسازیم بگیر بزنشان . برای حمایت از تولیدات داخلی آن دمپائی چینی ها که قبلاً بتو داده بودیم را جمع کن بجایش گالش چینی میدهیم . امسال دلت میخواهد قبله کدام طرفی باشد بگو همان طرفی برایت قبله نمای چینی بسازیم . راستی جلد دوم تفسیر جامع المیزان و الکواکب چینی را هم دادیم نوشتند . دیروز از خوشحالی جلسه داشتیم قرار شد تمام قطعنامه ها را وتو کنیم . تو قطعنامه دان اینها را پاره میکنی آخر من میدانم . مموتی تو خدائی !

یک رئیس جمهور از افریقا : الهی من تو را خام خام بخورم خوشمزه ! دوباره منرا دعوت کن تهران دلم میخواهد لامپ تماشا کنم . منهم تو را دعوت میکنم اینجا سه تا قبیله برای تو قر بدهند شرعاً برقصند . راستی این لباسهای محلی ما که تو خیلی دوست داری بپوشی سایز ایکس اسمال ندارد برایت گشاد است . داده ام با شاخ گیاه بابا آدم برایت شلوار بسازند با برگ گل آدمخوار هم یک کاپشن درست بکنند آن کاپشن قبلیه زیر بغلش سوراخ است خوبیت ندارد . ایندفعه که آمدی شام بتو مگس تسه تسه میدهم بلکه یک میلیارد دلار دیگر خرج آسفالت کوچه های شاخ افریقا کردی . زمینهای سر دوراهی ریش قوچ را هم دادیم با پولهای تو برای مستضعفان افریقا ویلا سازی بکنند . ببخشید که ما یک کمی بدترکیب هستیم وقتی می آئیم ایران صدا سیما رویش نمیشود ریخت ما را نشان بدهد . امکانات نداریم این شکلی شدیم . ای محمود امکانیان !

یک رئیس جمهور در امریکای جنوبی : ای چه گوارای دوم ! زود بگو ببینم الآن چفیه مد است یا دستمال یزدی ؟ دو میلیارد بده بیا همینجا زیر گوش امریکا بهش فحش بده . در این مدت سعی کن راه و رسم مادام العمر شدن را از چاوز یاد بگیری اگر نشد بگیر عین مورالس اعتصاب غذا کن هر چند که تو از این یاروها نداری . راستی فیدل چند سال است مشاعیرش را از دست داده الآن ممدشان مقام معظم رهبری است تو هی برای فیدل پیام صلح و دوستی نده . میخوای برم یک هواپیمای امریکائی بدزدم ؟ میخوای از دیوار سفارت امریکا بروم بالا ؟ میخوای بچه ها را بفرستم توی می سی سی پی بشاشند ؟ اصولاً میخوای برینم به امریکا ؟ پس مایه را حواله کن خودت هم نیامدی به چیز همین چه گوارا !


منبع: http://alirezarezaee1.blogspot.com




نویسنده : Net Master (پ) ; ساعت 3:52 روز چهارشنبه سوم تیر 1388
دسته بندی :روز نوشت مدیران
لینک مطلب



شجریان در راهپیمایی حامیان موسوی و معترضین

شجریان در راهپیمایی حامیان موسوی و معترضین

 

 

خس و خاشاکِ بازیکن

c4

 

خس و خاشاکِ پزشک

تحصن پزشکان بیمارستان رسول اکرم در اعتراض به کشتار مردم(خرداد 88)

تحصن پزشکان بیمارستان رسول اکرم در اعتراض به کشتار مردم(خرداد 88)

 

 

خس و خاشاکِ روحانی

حضور یک روحانی در تجمع 25 خرداد

حضور یک روحانی در تجمع 25 خرداد

 

چند ملیون خس و خاشاکِ معمولی

راهپیمایی ملیونی مردم در اعتراض به نتایج انتخابات(انتصابات!)

راهپیمایی ملیونی مردم در اعتراض به نتایج انتخابات(انتصابات!)



منبع:http://velmemco.blogfa.com





نویسنده : Net Master (پ) ; ساعت 3:36 روز چهارشنبه سوم تیر 1388
دسته بندی :روز نوشت مدیران
لینک مطلب



ن این بیانیه به این شرح است
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت بزرگ ایران
حوادث روزهای اخیر در تهران و برخی شهرستان‌ها و ضرب و شتم مردم بي‌دفاع توسط ماموران انتظامی و غیر آنان موجب تاثر و تاسف عمیق گردید، اعلام نتایج مخدوش انتخابات ریاست جمهوری توسط وزارت کشور با حیرت و ناباوری اکثریت مردم ایران مواجه شده است، مردمی که به منظور اعتراض به مجریان و ناظران انتخابات و کسانی که نمی‌خواهند “میزان رای ملت” باشد، به خیابان‌ها ریخته‌اند، با بي‌رحمانه‌ترین اعمال سرکوبگرانه مواجه شده و می‌شوند، چماق به دستان نه تنها به جوانان که به کودکان و پیران و زنان نیز رحم نمی‌کنند و فاجعه کوی دانشگاه در شامگاه روز یکشنبه از همه دلخراش‌تراست. ما این گونه رفتارهای وحشیانه ماموران و لباس شخصی‌های چماق‌دار را شدیداً محکوم می‌کنیم و امیدواریم هرچه زودتر رفتار خود را اصلاح کنند تا خدای نخواسته خاطرات ماموران رژیم گذشته در اذهان مردم زنده نشود.

مجمع روحانیون مبارز بر خود لازم می‌داند از اجتماع بی‌نظیر و پرشور مردم غیور و آگاه تهران در میدان و خیابان آزادی که خاطره راهپیمایی 22 بهمن را زنده کرد، صمیمانه و متواضعانه سپاسگزاری کند، این راهپیمایی خودجوش در زیر بمباران خبری تهدیدآمیز مکرر صدا و سیما و پخش شایعه دستور تیر به نیروهای انتظامی و دیگر تهدیدات انجام گرفت، این راهپیمایی برای گوش‌های شنوا و چشمان باز پیام صریح و روشنی دارد؛ فاعتبروا یا اولی الابصار.
این راهپیمایی غیرحکومتی که با حضور آقایان بزرگوار مهندس موسوی و خاتمی و کروبی و اعضاء مجمع روحانیون مبارز و بسیاری از شخصیت‌های علمی و سیاسی و اقشار مختلف بویژه دانشجویان عزیز و مظلوم بدون کوچک‌ترین حادثه تلخ از طرف مردم انجام شد، ما را بر آن داشت تا از همه مردم در سراسر کشور تقاضا کنیم که هوشیار باشید تا مبادا افرادی عوامل سرکوبگر یا عناصری بیگانه از خواسته‌های مشروع آنان در داخل صفوف به هم پیوسته آنان نفوذ کنند و با انجام کارهایی دور از شان ملت بزرگوار اقدامات مشروع آنان را لکه‌دار کنند.
مجمع روحانیون مبارز سخنان احمدی‌نژاد در روزهای اخیر را که برخلاف نزاکت موازین شرعی و اخلاقی و قانونی است، به شدت محکوم می‌کند و از حمایت‌کنندگان وی می‌خواهد که وی را به مراعات رفتاری نه تنها در حد جایگاه ریاست جمهوری بلکه در حد اخلاق یک مسلمان عادی توصیه کنند.
آقای احمدی‌نژاد و حامیانش باید بدانند که شکستن حرمت بزرگان کشور که سوابقی طولانی در انقلاب و دفاع مقدس و مدیریت کشور دارند، فتح‌ بابی است که در آینده گریبان سایر خدمتگزاران را نیز خواهد گرفت.
فاصبر انّ وعد الله حقّ ولا یستخفّنّک الّذین لایوقنون
مجمع روحانیون مبارز
25/3/1388





نویسنده : Net Master (پ) ; ساعت 23:43 روز پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388
دسته بندی :
لینک مطلب




شاهین جان، می‏توانی برای‏مان از برنامه‏ی سی و یکم می در هامبورگ بگویی؟ این که چطور سازماندهی شده و آیا این کنسرت مناسبت خاصی دارد یا جزو برنامه‏های معمول تو است؟

این برنامه، به احتمال زیاد، شروع یک تور در آلمان خواهد بود و بعد از این چهار پنج ماه سکوت، این اولین برنامه‏ی من است که با آن دوباره شروع به کار می‏کنم. قبل از تور، نوعی معرفی هم برای آلبوم‏‏ام است که فکر می‏کنم تا سپتامبر یا اکتبر بیرون خواهد آمد. به جز این، مناسبت خاص دیگری ندارد.

نام آلبوم جدیدت چیست؟

اجازه بدهید، اسم‏اش را فعلا نگویم.

آها، سورپرایز است!

بله.

گفتی چهار پنج ماه سکوت، یعنی به اوایل سال ۲۰۰۹ برمی‏گردد و فکر می‏کنم، هم‏زمان با خارج شدن تو از گروه «تپش ۲۰۱۲» باشد. همین‏طور است؟

رسما، بله.

چی شد که از این گروه جدا شدی؟ با وجود موفقیت‏هایی که داشتید؟

در ادامه‏ی روند کار و بحث بزرگ هنر یا سیاست، یا هنر سیاسی یا سیاست هنری، دچار یک نوع تضاد فکری با هم‏دیگر شدیم.

من به چیزی به نام «هنر سیاسی» معتقد نیستم. من معتقدم که هنر و هنرمند می‏تواند آن‏قدر نسبت به مسایل جامعه فکر کند که حتا چیزی مثل سیاست را دربر بگیرد، اما این که خود را فقط وقف سیاست بکند، زیاد جالب نیست.

ولی آن دوستان، اهداف دیگری داشتند و کارهای دیگری می‏خواستند انجام بدهند و با آن چه که من از هنر می‏شناسم و مد نظرم بود، متفاوت بود. در نتیجه، با این که هم‏چنان به همان سیستم ادامه می‏دهم، اما اصل کار را بر مساله و معنای هنر می‏گذارم و این را بیشتر دوست دارم و می‏پسندم.


خُب، چه موضوعاتی انتخاب می‏کنی؟ چون موضوعاتی که تا به‏حال به آن پرداخته‏‏ای، اکثرا سیاسی بوده است؛ مثل «ما مرد نیستیم»، «حاجی ما آخر خطیم»، «حرف زن» و… چه موضوعات دیگری برایت جالب هستند که می‏خواهی به آن‏ها بپردازی؟

در آلبوم جدیدی که در حال تهیه‏ی آن هستم، باز هم قسمت اعظم کار در مورد زنان و مساله‏‏ی زنان است. من معتقد هستم در کشورهایی که به قول معروف پیشرفته نیستند، این مساله سیاسی جلوه می‏کند، وگرنه این بحث اجتماعی ما است و بحث هر فرد آن جامعه است و اصلا، معنای آن چیزی که ما از سیاست می‏شناسیم، متفاوت است.

اما، کارها یا روی خانم‏ها و یا بازهم روی مسایل داخلی ایران می‏چرخد. دو سه تا کار جدید هم هست که بیشتر شخصی است و دیدگاه و نظر و احساس من نسبت به جهان اطراف‏ام است.

الان که از گروه «تپش ۲۰۱۲» جدا شدی، با چه گروه موسیقی کار می‏کنی؟

در حال حاضر، با باند خاصی کار نمی‏کنم. پیش از این هم تپش ۲۰۱۲ به صورت باند با من نبود. آن‏ها بیت و آهنگ‏ها را می‏ساختند. من فقط با یکی دو نفر از آن گروه در ارتباط بودم و آن‏ها گروه و سیستم خود را داشتند. ما هرجایی هم که می‏رفتیم، اجرای دو نفره داشتیم. آن‏ها آهنگ را می‏گذاشتند و من می‏خواندم.

در حال حاضر، با یک تیم آهنگ‏ساز آلمانی کار می‏کنم که سرپرست‏شان ایرانی است. استودیوی ما در کلن است و یک شرکت انتشاراتی ایرانی (که قرار شده اسم آن را هم تا قبل از بیرون آمدن آلبوم اعلام نکنیم) آلبوم را از نظر مالی ساپورت می‏کند که در موقع مناسب‏اش باید از آن‏ها تشکر کنم.

پس در کنسرت سی و یکم می، خودت نقش اصلی را داری؟

بله.

قرار است از این به بعد نام دیگری را با باند جدیدت انتخاب کنی؟ یا با همان اسم شاهین نجفی ادامه خواهی داد؟

نه، همان شاهین نجفی هستم. این‏ها یک تیم هستند که با هرکس دیگری هم کار می‏کنند. فقط کارهای آهنگ‏سازی من را انجام می‏دهند. به غیر از این کار دیگری ندارند و من همان تنهای همیشگی خودم هستم!

از محتوای برنامه‏ی سی و یکم‏ می بگو. چند تا از کارهای تازه‏ات را آن‏جا می‏خوانی؟

متاسفانه، قرار بر این شده که کار تازه نخوانم و ناگزیر، همان کارهای قبلی را باید اجرا کنم. ولی فضای کار با کارهایی که تا به حال انجام داده‏ایم، مقداری متفاوت است.

کارهایی که تا به حال انجام داده‏ایم، بیشتر جنبه‏ی سیاسی فرهنگی داشته است. ولی این برنامه بیشتر، به واقعیت رپ نزدیک است و کسانی که به آن‏جا می‏آیند با یک کلوپ طرف می‏شوند.

برنامه در محلی است که خوانندگانی مثل «پرنس»، «دیوید بووی» یا چند نفر دیگر که اسم‏شان را الان به خاطر ندارم، آن‏جا اجرا داشته‏اند و کلوپی است که در آلمان به «کلوپ اسطوره‏ها» معروف است و فضا بیشتر فضای موسیقی و رپ است.

روی پوستر کنسرت‏ات، اسم یکی از کارهای معروف‏ات (ما مرد نیستیم) را نوشته‏ای. چرا این عنوان را برای پوسترات انتخاب کرده‏ای و آن را با حروف بزرگ روی پوستر چاپ کرده‏ای؟

واقعیت این است که بسیاری از دوستان گفته‏اند که خیلی‏ها اسم من را نمی‏دانند و «ما مرد نیستیم» را بیشتر از شاهین نجفی می‏شناسند. در نتیجه، برای این که به یادشان بیاوریم که این خواننده‏ی بی‏نام و نشانی که قرار است بیاید، همان «ما مرد نیستیم» است، ناگزیر شدیم این اسم را بزرگ روی پوستر بزنیم که بدانند ما همان هستیم. دلیل خاص دیگری ندارد.

قبلا هم در هامبورگ اجرا داشته‏ای یا این که اولین بار است؟

نه، اولین بار است که در هامبورگ اجرا دارم.

فکر می‏کنی استقبال چطور باشد؟

نمی‏توانم پیش‏بینی کنم. این کار برای ما و شروع کارمان حالت آزمایشی دارد. ولی با توجه به این که حدود سی هزار ایرانی در هامبورگ ساکن هستند، فکر می‏کنم که حداقل، دوست‏داران و دوستان من، می‏آیند. حقیقت‏اش، برای من جمعیت زیاد مهم نیست. مهم این است که بچه‏هایی را که در این یک سال در هامبورگ با آنان در ارتباط بودم، ببینم و همین برای من کافی است.


فکر می‏کنی از این جمعیت سی هزار نفری ایرانی در هامبورگ، چه تیپ آدم‏هایی را بتوانی جذب کنی؟

به هر ترتیب، تیپ کارهای ما به کنسرت‏ها و برنامه‏هایی که اصولا هم‏وطنان هنرمندمان می‏گذارند، شباهتی ندارد. کمی متفاوت است. یعنی اگر قرار هم هست که کسی برقصد، باید هیپ هاپ برقصد و حرکات هیپ هاپ را انجام بدهد. در نتیجه، ربطی به آن کنسرت‏ها و سیستم‏های ایرانی ندارد.

در ابتدای امر، کسانی هستند که علاقه‏مند به رپ و هیپ‏ هاپ هستند و دوم کسانی که دغدغه‏ی این نوع کارها را دارند.

گفتی که قرار است این شروع یک تور تو در آلمان باشد. به چه شهرهایی قرار است سفر کنی و کنسرت بگذاری؟

هنوز هیچ چیز معلوم نیست. من با این برنامه‏گذار تازه آشنا شده‏ام و همه چیز پله پله جلو می‏رود. در نتیجه، هنوز برنامه‏ریزی خاصی برای این سیستم نکرده‏ایم. فقط قرار و مدار آن را گذاشته‏ایم. هنوز نمی‏دانم ولی مطمئناً، شهرهای بزرگ آلمان را در بر می‏گیرد.

فکر می‏کنی که بعد از آن هم تور اروپایی بگذاری؟

خوشحال می‏شوم.

با این که نام آلبوم جدیدات را لو ندادی، هیچ بخشی از آن را هم نمی‏توانی برای‏مان بخوانی؟ سورپرایزی داشته باشی؟

چرا، یک کار هست که خطاب به خواهرزاده‏ام است. یک خواهرزاده‏ی یازده ساله در ایران دارم. سه سال پیش برای‏ام نامه‏ای نوشته بود. من خطاب به این دختر نوجوان که اسم‏اش سارینا است، چنین چیزی نوشتم:

تو، تو تخت خودت خوابیدی و راحتی
غذات یه وقتی داره و خوابت ساعتی

مدرسه میری و شانس‏‏ات واسه زندگی
بالاست، نمی‏شه ردش کنی، دایی سخت نگیر

دایی، قدر اون چیزی رو که داری، داشته باش
زندگی مثل رنگ و قلم و تو نقاش

هرجور رنگش کنی، همون‏جور می‏مونه
نشه جغد شومی تو بوم‏ات بخونه

نشه، سفیدی چشمات یه روز خون بشه
نشه، صورت قشنگ‏ات گلگون بشه

دایی! یاد بگیر همه چی‏رو تجربه کنی
ولی تو بعضی راه‏ها دیگه برگشتی نیست

به هر دستی که دست دادی، دستتو بپا
دایی بترس از گرگ‏های آدم‏نما

تن لخت‏تو بده به کسی که روح لخت‏شو
هدیه می‏ده بهت و پاش می‏افته

دایی، بپا بکارت روح‏ات خط نخوره
این یکی پرده رو نمی‏شه دوخت، دوباره

اگه نخونی و نبینی، پس ‏زود خام می‏شی
سرتو بالا نگه دار، نشه رام شی

نگی روسری رو سرته و محدود شدی
حدودو تو تعیین می‏کنی زندگی یعنی

زندونی که آزادی‏ات دست خودته
مگه کوه‏و می‏شه به بند کشید، دایی؟!

مرسی، خیلی ممنون.

خواهش می‏کنم.





نویسنده : Net Master (پ) ; ساعت 16:31 روز دوشنبه چهارم خرداد 1388
دسته بندی :
لینک مطلب



سلام بر همه یکی بود یکی نبود ، نمیدونم کدوم یکی بود کدوم یکی نبود ولی مسلمه 

وقتی این یکی بود ، اون یکی نبود، یا وقتی اون یکی بود ،این یکی نبود

بعد سی سال نفهمیدم کی بود،کی نبود ،یا کی نبود ،کی بود ؛ولی مسلمه هر چی هست هر کی ،هر کی نبود،چون یکی بود ، یکی نبود. شما میدونین کی به کی بود؟

 این شعر طنز را این حقیر بپذیرید حکایت از اوایل شورش سال 57 تا کنون است:    

سیاسی و شخصی !

 

تریاک را به بازدمت پز(تریاک رو روآتیش می پزن،ولی بازدم اینقدر داغه که میگم،روبازدمت بپز،نمیخواد رو آتیش بزنی)

روزی که خرید مادر، کیف مدرسه ،قرمز؛ چمدانی،کلاس اول ،باکلید، روزی که سخت حل میشد اصل هندسه،

 روزی که مرد خواهد جان بچگی ، روزی که حسرت واجب است برتو پای نعشگی،

روزی که رفت ازیاد ،روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که روزی علی آباد باد،

روزی که رفت برباد روزی که داد بر باد ، تا باد چنین باد ،داد و بیداد که تا باد چنین باد !

 روزی که خط کش شکست میانه تنبیه!

روزی که زنگ خانه ها سوء اصرافیل بود گویی…

روزه درک تضاد ،تبعیض، تداخل،ترجیح

روزه لکه آب شور چشمت بر غلط دیکته

روزی که رفت بر باد روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که  روزی علی آباد باد

روزه حسرت یک بارفیکس بر ذهن لاغر بازو

روزه حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه

روزه اشاعه سخنان نو آموخته،روزه تعریف پرهیجان فیلم : هی جو

 

روزی که ریید بر تو دختر همسایه ، روزی که درید پدرت را کشور همسایه

روزی که مرگ از دره بسته ز پنجره توو اومد ، روزی که دو کانال بود ،کانال یک به جنگ میرفت ،از کانال دو باتوو باتوو آمد

روزی که مرد خواهد جان بچگی ،روزی که حسرت واجب است بر تو پای نعشگی

روزی که آتش به چکار اید ،تریاک  را به بازدمت پز، روزی که منقل به چکار آیِد بافور را به سینه ات بنشان

روزی که رفت بر باد روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که  روزی علی اباد باد

روزی که رهبر نوجوان تانک خورده بود!

 روزی که آستین کوتاه لگد میان گرده بود!

روزی که ریش 

روزی که زیر بغل پاره

روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود

روزی که داگلاس هنوز مایکل نبود کرک بود

روزی که رفت از یاد،روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که  روزی علی اباد باد

روزی که در استعاره فلک قطره ،بحر بود

روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود

روزی که دنیا تمام میشد هر هفته جمعه ها غروب (یادتونه اوایل انقلاب بعد از فیلم سینمایی گذارش هفتگی میزاشت)

روزی که سرد بود ، تنها حرام شطرنج و تخته نرد بود، تنها حلال این رنگ و روی زرد؛ تنها حلال افشون و گرد بود

روزی که وله تنها عکس گمگشدگان بود

،ایران نبود مهد تشنگان بود،روزی که پایتخت دشت آزادگان بود،

دشت نبود،خیابان ،پادگان بود،

روزی که رفت بر باد روزی که داد برباد

روزی که چمران در پارک وی آرام خفتید !

روزی که شاه رفت جمهوری یک طرفه شد،

روزی که تنها راه آزادی  از انقلاب بود (هنوز بزرگراه ها رو نساخته بودن مثلا)

روزی که مهتاب بود ،سراب بود؛ سراب ناب بود

، آن نوشابه که هشت ساله کنار حضرت معصومه خوردمش،مادر خریده بود ،سبز بود سون آپ بود

آوخ چه کرد با ما این جان روزگار،آوخ چه داد به ما هدیه آموزگار

  ( این قسمت مربوط به انتشارات سال 57 تا 60 که کلی اندیشه های مارکسیسمی بود کلی کتاب قصه بچه ها بود که همش راجب این بود ،مثلا کارگر کارخانه ضالم بود کارگرا قیام  میکردن کارخونه رو میگرفتن ) به قلم استاد محسن نام جو :

طراحی کهتوکولیس قدسی قاضی نور(امیدوارم خونده باشین بچه که بودین کتابای قدسی قاضی نور)

روح جهان کارگری

پله عبور

خشم شدید برف روب فقیر

انگشت یخ زده پسرک روزنامه فروش

یخ شکسته با اشاره انگشت

آب روان، سیل دهان؛ عقده به تیراژ پنج هزار تا !

از اسمان میکروفون میبارید جبرا،گوساله هم یکی را بلعید سهوا !

روزی که گوش مفت ترین جنس بود،قصه کلیشه ای، پول دار نا جنس بود !

دختر به نام (نل) در های و هوی شهر در جستجوی عدن ابد ،پاردایس بود!

 

در لای چرخ کالسکه، در لای عاج چرخ کالسکه، در لای عین عاج چرخ کالسکه، در لای چرخش عین عاج کالسکه، در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار...

بسی رنج بردیم در این سال سی که رنج برده باشیم فقط ، بی هیچ

 

  دم نوشت :

 حق با شماست، در این محیط احمق نو از سفله پررو و رجاله پسند که تویه  دیکتاتور، با دست پلاستیکی رجل برجسته ان هستید و زندگی را مطابق حرصو طمع وپستیها و حماقت خودتان درست کرده اید و از آن حمایت میکنید ما در این جامعه  که به فراخور زندگی امثال شما درست شده ، نمیتوانیم منشا اثر باشیم ... اما افتخار میکنم که در این چاهک خلا ،که به قول خودتان درست کرده اید و همه چیز از سنگ دزد ها و طرارها و جاسوس ها سنجبده میشودو لغات مفهوم و معنی خود را گم کرده هیچ کاره ام . توی این چاهک فقط شما حق دارید که بخورید و کلفت بشوید . این چاهک به شما ارزانی ! اما ما ملت بیچیز محکومیم که از گند شماها خفه بشویم .

شما و امثالتان ادم های احمقی هستین که میخورید و عاروق میزنید و میدزدید و میخوابید و بچه پس میاندازید ، بعد هم میمیرید و فراموش میشوید...هزاران نسل بشر باید بیاید برود تا یکی دونفر برای تبرءه این قافله گمنام که خوردند و خوابیدند و دزدیدندو جماع کردند و فقط قازوات از خودشان به یادگار گذاشتند ، به زندگی آنها معنی بدهد ، به انها حق موجودیت بدهد . آنچه بشر جستجو میکند دزد و گردنه گیر و کلاش نیست چون بشر برای زندگی خودش معنی لازم دارد.

یک فردوسی کافی است که وجود میلیون ها از امثال شما راتبرءه کند ..حق باشماست که به این ملت فحش میدهید،تحقیرش میکنید و مخصوصا لختش میکنید، گاها گولش میزنید ،بزرگش میکنید ، و نهایت با پنبه ای در دستتان گردنش را میزنید .

اگر ملت غیرت داشت امثال شما را سربه نیست کرده بود.





نویسنده : Net Master (پ) ; ساعت 22:36 روز شنبه بیست و چهارم اسفند 1387
دسته بندی :روز نوشت مدیران
لینک مطلب