تصمیم گرفتم تیر بخورم! گفتگوی اختصاصی با "ندا"
در پزشکی قانونی کودتا
سیمای کودتاچی ها، همه کشتار روزهای بعد از کودتا را خلاصه کرده در کشته شدن "ندا" و برای پایمال کردن خون او نیز، پدرش را آورد به تلویزیون تا بگوید، قتل دخترش یک توطئه خارجی بود!
طنز زیر را برای پیک نت فرستاده اند و متاسفانه قید نکرده اند که این طنز را از کدام سایت یا وبلاگ گرفته اند.
- لطفاً بفرمائید که اصولاً شماچطوری خودت افتادی مردی ؟
ندا: من داشتم راه میرفتم که ناگهانمتوجه شدم کشته شده ام . بلند شدم یک کمی دنبال قاتل دویدم ولی آن مزدور با یکهواپیمای امریکائی که اسرائیل برای کشتن من به یک بی ناموس داده بود پرواز کرد دررفت . بنده البته مرده بودم ولی از یک برادر بسیجی سلحشور که بطور کاملاً اتفاقیداشت از آنجا رد میشد و اسلحه اش هم هر چی بود کالیبر 6 نبود پرسیدم ببخشید بی زحمتمن الآن یک کمی تیر خورده ام شما خوبی انشالله ؟ ایشان در کمال شفقت اسلامی من رابرد پزشکی قانونی و آنها با کمال ناراحتی از پدر من خواستند که من را بی سر و صداهمین فردا خاک کنند وگرنه خشتکش را درمی آورند !
- بطورکلی انگیزه شما از این اقدامناجوانمردانه که تیر خوردی چی بود؟
ندا : بنده البته اولش رفته بودم کهفقط چماق بخورم ولی چون نیروهای انتظامی اسلحه کالیبر 6 ندارند تصمیم گرفتم تیربخورم . رفتم با پدرم مشورت کردم. گفت تو دیگر بزرگ شده ای هر جور خودت حال میکنیهمان کار را بکن . بعد رفتم در یک کوچه ای که غیر از من و خدا هیچکس نبود تیر خوردمکه پدرم و یک آدم خیکی همانجور که در فیلم دیدید شاهدند . در آن کوچه واقعاً هیچکسنبود و من اولش ترسیدم که تک و تنها تیر بخورم . بعد یک آقائی آمد گفت اگر اینجاتیر بخوری من از تو فیلم میگیرم و چون من از بچگی خیلی عاشق آرتیست بازی بودم جلویدوربین تیر خوردم . واقعاً هنوز معلوم نیست در کوچه ای که هیچکس نبود اسلحه کالیبر 6 چیکار میکرد . این موضوع خیلی هم باعث سرگردانی پزشکی قانونی شد ولی چون با تشریحدمپائی من معلوم شد که از پشت تیر خورده ام احتمالاً کار جن و پری بوده باشد !
- چه پیامی برای کسانی که هنوز تیرنخورده اند ولی دلشان میخواهد بمیرند داری ؟
ندا : پیام من اینست که نیروهای مسلحاسلحه کالیبر 6 ندارند و چون فقط نیروهای مسلح را برای ضد شورش می آورند لذاعلاقمندان به تیر خوردن در کوچه بن بست که هیچکی هم نیست لطفاً فقط با کالیبر 8 بهبالا تیر بخورند که پزشکی قانونی هم تائید بکند . دقت کنید جاهائیکه ما تیر میخوریمهیچکس نیست و تظاهرات هم سه تا محل بالاتر انجام میشود لذا ما باید جوری تیر بخوریمکه بعداً بابایمان بتواند برای صدا سیما توضیح بدهد و بینندگان عزیز هم شاخدرنیاورند . لطفاً در تشییع جنازه ی ما کالیبر شیشی ها هم شرکت نکنید چون آنوقتبجای اسلحه کالیبر دار با خمپاره به آدم تیر میزنند و چون نیروهای مسلح برای ضدشورش با خودشان خمپاره نمی آورند لذا آخرش می افتد گردن همان اجنه ای که به من تیر زدند.
در تمام درگیریهای میدان آزادی و کشتار بی گناهان یکی از مهمترین گروهایی که با چاقو و چوب به مردم حمله میکردند مربوط به بسیجیان رزمی کار ذوالفقار بود.
دوستی نقل میکرد من به اجبار با آنها همکاری میکنم و بعد از کشتار میدان آزادی در مسجدی در خیابان مالک اشتر جمع شده بودیم و هر کدام از این بچه ها گزارش کار میدادند.
برای نمونه ابوالفضل محمدی عنوان میکرد که تعداد زیادی
از جوانها رو طوری مضروب کرده است که تا پایان عمرشان
قابل راه رفتن نباشند، شخص دیگری به اسم حسین از بسیجیان خیابان
۳۰
متری ج
(پایگاه
ملک اشتر در خیابان آزادی) عنوان میکرد من حدود
۲۰
نفر را از پشت موتور با چاقو زدم فقط در یک مورد آنها خیلی ناراحت شدم که
یک پیر زنی حدود هفتاد و هفتاد پنج ساله بود. و سپس از دکتر رضایی میپرسد
خدا مرا خواهد بخشید؟
و دکتر رضایی در جواب گفت اینها یزیدیان هستند و ما لشکریان امام حسین، هر گونه آسیب زدن به اینها از نظر مقام معظم رهبری مباح هست حتی آتش زدن خانه هایشان و نا امن کردن زندگی در ایران برای آنها، این کشور را امام زمان به ما هدیه داده و ما باید از هر ترفندی برای سرکوب مخالفین و یزیدیان استفاده کنیم، و سپس نقل خاطرهای میکرد از مقام معظم رهبری : کشور ایران را خود آقا امام زمان به ما هدیه کرده است و با هر ترفندی شده است تا ظهور امام زمان باید کشور را در دست داشته باشیم.
البته باید بگویم این دوست تعریف میکرد که تعداد زیادی از بچههای رزمی کار ذوالفقار از این وضعیت بسیار ناراحت هستند حتی وقتی ما در درون خودمان با آنها صحبت میکنیم بخشی از بچهها عنوان میکنند که فرق ما با سربازان شاه چه هست؟ که هر عمل حرام و خلاف اخلاقی را با هیچ ابایی انجام میدهیم و نقل میکرد در یکی از فرعیهای خیابان آزادی ۳ جوانی که پس از تظاهرات در حال بازگشت به خانه هایشان بودند آن قدر کتک زدند که هر سه جان سپردند و تعداد زیادی از مردم شاهد بر این ماجرا بودند، و اگر مردم بخواهند علیه ما شهادت بدهند چه باید بکنیم؟ بالاخره اگر بخواهم بگویم آنقدر ما در این چند روز گذشته جنایت کردیم که هم دنیا و هم آخرت خود را از دست داده ایم، اکثر بچهها عذاب وجدان گرفته اند ولی متاسفانه راه برگشتی نیست چون شدیدا همه ما میترسیم که اگر ورق باز گردد همه ما محاکمه خواهیم شد و با جنایات صورت گرفته مطمئنا سر نوشتی غیر از مرگ در انتظار ما نخواهد بود، پس به همین جهت هر روز بیشتر در این لجنزار فرو میرویم. این دوست میگفت بچهها حتی خجالت میکشند نماز بخوانند چون میدانند هیچ رضایی از طرف خداوند برای این جنایات وجود ندارد و همانند شمر که با حکم قاضی شارع که فتوا قتل امام حسین را داد ما نیز با فتوا چنین قضاتی به جان مردم افتاده ایم.
من به این دوست گفتم تو که آدمی این چنینی نبود، چگونه گرفتار این منجلاب شدی، تو که همیشه میگفتی برای خدمت به مردم آمدی؟ تو که میگفتی صرفاً برای این در بسیج هستم که نگذارم قدرتمندان به مردم مظلوم ستم کنند و... حرفهای دیگری زدم که دوست ما بغضش ترکید و دیگر قادر به صحبت کردن نبود.
منبع: http://www.tarnama.info
آهنگ شاهین نجفی در وصف ندا اقا سلطان که چند روز پیش به دست عوامل حکومت فاشیستی به شهادت رسید.
متن اهنگ
صبح بلند شد از خواب و تو آینه خودشو دید که شده بود عینه
یه جنازه که خیلی وقته مرده بود اون زندگی نکرد فقط زنده بود
تلویزیون و روشن کرد و دید خیابون پر از مردم بعید
که این همه زن و مرد و پیر و جوون ریختن بیرون و وقتش رسیده
که شنیده بود حق گرفتنیه حق میمونه ناحق که رفتنیه
مادرش نهی ش کرد و گفت نرو این همه که مردن یا تو بندن چی شد؟
کسی میاد بپرسه حالشونو کی جواب میده و میدونه دردشونو
بخدا تکون نمیخوره آب از آب حق چیه فقط اسمش اومده تو کتاب
اما ندا ندایی از تو خیابونا میشنید که میگفت ندا بیا
امروز روز توی توی خیابون میخوان عروسی بگیرن برات ندا جون
که مسیح مرگ و بزایی باکره امیر آباد خون می خواد منتظره
داماد گلولست و میشینه تو تنت حجله آمادس واسه بردنت
"خدا ببین حرمتت و شکستن مریم باکرت و به گلوله بستن
ببین افتادیم گیر یه مشت درنده ببین قیمت آدم اینجا چنده"
تو با نیگات چی میخواستی بگی ندا من خفه خون نمیگیرم این صدا
جاریه توی کوچه پس کوچه های شهر از خون تو قرمز سنگ فرشا
بخواب چشماتو رو هم بذار ندا دیگه ترسی نداری که چی میشه فردا
بخواب که اگه من و ما بیداریم اسم تو تکثیر میشه تو خیابونا
دست از خونش بردارین بند نمیاد این خون هزار ساله که جاریه
این خون ندا نیست خون وطنه وطن غریب وطنی که بی کفنه
وطنی که از توش من و فراری دادن آدمایی که حتی با خودشون بدن
چه انتظاری که کسی مث ندا رو نکشنش و به گلوله نبندن
من ولی اما اگر شاید دیگه نمیگم فقط یه چیز باید
من حقم و میخوام و صد تا مث ندا تو خیابونن همه یک صدا
بکشید مارو حق گرفتنیه حق می مونه نا حقه که رفتنیه
تا وقتی که کسی حقمون و نداده هر روز هر شب همین بساطه
دریافت فایل:
Go To Page
Download Ogg
منبع اهنگ و سایت شاهین نجفی :
www.rap-moon.com
www.sharr.blogfa.com
کسی که به قیمت خون حاضر است بماند :

در راستای اینکه اگر ما تا پس فردا از خوشحالی نمیریم دیگه نمی میریم و در پهنای اینکه ارسال پیام تبریک برای محبوب احمدی نژاد از هر کاری برای رئیس جمهورهای روسیه و چین و بعضی جاهای دیگر واجبتر است تعدادی از این پیامها محض رفع کتی در زیر می آید :
رئیس جمهور روسیه : مموتی عزیز ! من و ولادیمیر دیشب به سلامتی تو ودکا زدیم . اگرتو نبودی این پطر کبیر ما باید آرزوهایش را به گور میبرد . به برکت وجود تو ما از قطب شمال کم کم داریم به قطب جنوب هم میرسیم . بی زحمت دفعه بعد حق آبتنی در دریای خزر را هم به ما بده . قول میدهم زیر پرچم بحر الروسی از تو عکس نگیریم . به این اسکل های 1+5 بگو تا سال 2842 با تو مذاکره کنند . تو که بلدی چطوری تا آنموقع رئیس جمهور بمانی . بتو قول میدهم دفعه بعد دم انتخابات که شد نیروگاه بوشهر را مثل دم انتخابات ایندفعه افتتاح کنیم . اگر نکردیم بتو سوخت میدهیم تو ببر یکجای دیگر را بسوزان . تا تو هستی ما موشک میفروشیم بقیه سپر موشکی . من و تو و ولادیمیر جمعاً روی هم صد و ده سانت هم نمی شویم ولی خیلی بلائیم . ماچ !
رئیس جمهور چین : الهی قربان آن چشمهای تو بروم که عین چشمهای خودم اینجوری است . ما که در چهار سال گذشته فقط رکعت شمار نماز نساخته بودیم که آنرا هم برای تو ساختیم . دادیم بچه ها چندتا تقلب شمار چینی هم برای تو بسازند که انتخابات بعدی بیشتر خوش بگذرد . اگر مردم زیاد زرت و پرت کردند برای تو باتوم چینی هم میسازیم بگیر بزنشان . برای حمایت از تولیدات داخلی آن دمپائی چینی ها که قبلاً بتو داده بودیم را جمع کن بجایش گالش چینی میدهیم . امسال دلت میخواهد قبله کدام طرفی باشد بگو همان طرفی برایت قبله نمای چینی بسازیم . راستی جلد دوم تفسیر جامع المیزان و الکواکب چینی را هم دادیم نوشتند . دیروز از خوشحالی جلسه داشتیم قرار شد تمام قطعنامه ها را وتو کنیم . تو قطعنامه دان اینها را پاره میکنی آخر من میدانم . مموتی تو خدائی !
یک رئیس جمهور از افریقا : الهی من تو را خام خام بخورم خوشمزه ! دوباره منرا دعوت کن تهران دلم میخواهد لامپ تماشا کنم . منهم تو را دعوت میکنم اینجا سه تا قبیله برای تو قر بدهند شرعاً برقصند . راستی این لباسهای محلی ما که تو خیلی دوست داری بپوشی سایز ایکس اسمال ندارد برایت گشاد است . داده ام با شاخ گیاه بابا آدم برایت شلوار بسازند با برگ گل آدمخوار هم یک کاپشن درست بکنند آن کاپشن قبلیه زیر بغلش سوراخ است خوبیت ندارد . ایندفعه که آمدی شام بتو مگس تسه تسه میدهم بلکه یک میلیارد دلار دیگر خرج آسفالت کوچه های شاخ افریقا کردی . زمینهای سر دوراهی ریش قوچ را هم دادیم با پولهای تو برای مستضعفان افریقا ویلا سازی بکنند . ببخشید که ما یک کمی بدترکیب هستیم وقتی می آئیم ایران صدا سیما رویش نمیشود ریخت ما را نشان بدهد . امکانات نداریم این شکلی شدیم . ای محمود امکانیان !
یک رئیس جمهور در امریکای جنوبی : ای چه گوارای دوم ! زود بگو ببینم الآن چفیه مد است یا دستمال یزدی ؟ دو میلیارد بده بیا همینجا زیر گوش امریکا بهش فحش بده . در این مدت سعی کن راه و رسم مادام العمر شدن را از چاوز یاد بگیری اگر نشد بگیر عین مورالس اعتصاب غذا کن هر چند که تو از این یاروها نداری . راستی فیدل چند سال است مشاعیرش را از دست داده الآن ممدشان مقام معظم رهبری است تو هی برای فیدل پیام صلح و دوستی نده . میخوای برم یک هواپیمای امریکائی بدزدم ؟ میخوای از دیوار سفارت امریکا بروم بالا ؟ میخوای بچه ها را بفرستم توی می سی سی پی بشاشند ؟ اصولاً میخوای برینم به امریکا ؟ پس مایه را حواله کن خودت هم نیامدی به چیز همین چه گوارا !
منبع: http://alirezarezaee1.blogspot.com
شجریان در راهپیمایی حامیان موسوی و معترضین
خس و خاشاکِ بازیکن

خس و خاشاکِ پزشک
تحصن پزشکان بیمارستان رسول اکرم در اعتراض به کشتار مردم(خرداد 88)
خس و خاشاکِ روحانی
حضور یک روحانی در تجمع 25 خرداد
چند ملیون خس و خاشاکِ معمولی
راهپیمایی ملیونی مردم در اعتراض به نتایج انتخابات(انتصابات!)
منبع:http://velmemco.blogfa.com
ن این بیانیه به این شرح است
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت بزرگ ایران
حوادث روزهای اخیر در تهران و برخی شهرستانها و ضرب و شتم مردم بيدفاع توسط ماموران انتظامی و غیر آنان موجب تاثر و تاسف عمیق گردید، اعلام نتایج مخدوش انتخابات ریاست جمهوری توسط وزارت کشور با حیرت و ناباوری اکثریت مردم ایران مواجه شده است، مردمی که به منظور اعتراض به مجریان و ناظران انتخابات و کسانی که نمیخواهند “میزان رای ملت” باشد، به خیابانها ریختهاند، با بيرحمانهترین اعمال سرکوبگرانه مواجه شده و میشوند، چماق به دستان نه تنها به جوانان که به کودکان و پیران و زنان نیز رحم نمیکنند و فاجعه کوی دانشگاه در شامگاه روز یکشنبه از همه دلخراشتراست. ما این گونه رفتارهای وحشیانه ماموران و لباس شخصیهای چماقدار را شدیداً محکوم میکنیم و امیدواریم هرچه زودتر رفتار خود را اصلاح کنند تا خدای نخواسته خاطرات ماموران رژیم گذشته در اذهان مردم زنده نشود.
مجمع روحانیون مبارز بر خود لازم میداند از اجتماع بینظیر و پرشور مردم غیور و آگاه تهران در میدان و خیابان آزادی که خاطره راهپیمایی 22 بهمن را زنده کرد، صمیمانه و متواضعانه سپاسگزاری کند، این راهپیمایی خودجوش در زیر بمباران خبری تهدیدآمیز مکرر صدا و سیما و پخش شایعه دستور تیر به نیروهای انتظامی و دیگر تهدیدات انجام گرفت، این راهپیمایی برای گوشهای شنوا و چشمان باز پیام صریح و روشنی دارد؛ فاعتبروا یا اولی الابصار.
این راهپیمایی غیرحکومتی که با حضور آقایان بزرگوار مهندس موسوی و خاتمی و کروبی و اعضاء مجمع روحانیون مبارز و بسیاری از شخصیتهای علمی و سیاسی و اقشار مختلف بویژه دانشجویان عزیز و مظلوم بدون کوچکترین حادثه تلخ از طرف مردم انجام شد، ما را بر آن داشت تا از همه مردم در سراسر کشور تقاضا کنیم که هوشیار باشید تا مبادا افرادی عوامل سرکوبگر یا عناصری بیگانه از خواستههای مشروع آنان در داخل صفوف به هم پیوسته آنان نفوذ کنند و با انجام کارهایی دور از شان ملت بزرگوار اقدامات مشروع آنان را لکهدار کنند.
مجمع روحانیون مبارز سخنان احمدینژاد در روزهای اخیر را که برخلاف نزاکت موازین شرعی و اخلاقی و قانونی است، به شدت محکوم میکند و از حمایتکنندگان وی میخواهد که وی را به مراعات رفتاری نه تنها در حد جایگاه ریاست جمهوری بلکه در حد اخلاق یک مسلمان عادی توصیه کنند.
آقای احمدینژاد و حامیانش باید بدانند که شکستن حرمت بزرگان کشور که سوابقی طولانی در انقلاب و دفاع مقدس و مدیریت کشور دارند، فتح بابی است که در آینده گریبان سایر خدمتگزاران را نیز خواهد گرفت.
فاصبر انّ وعد الله حقّ ولا یستخفّنّک الّذین لایوقنون
مجمع روحانیون مبارز
25/3/1388
شاهین جان، میتوانی برایمان از برنامهی سی و یکم می در هامبورگ بگویی؟ این که چطور سازماندهی شده و آیا این کنسرت مناسبت خاصی دارد یا جزو برنامههای معمول تو است؟
این برنامه، به احتمال زیاد، شروع یک تور در آلمان خواهد بود و بعد از این چهار پنج ماه سکوت، این اولین برنامهی من است که با آن دوباره شروع به کار میکنم. قبل از تور، نوعی معرفی هم برای آلبومام است که فکر میکنم تا سپتامبر یا اکتبر بیرون خواهد آمد. به جز این، مناسبت خاص دیگری ندارد.
نام آلبوم جدیدت چیست؟
اجازه بدهید، اسماش را فعلا نگویم.
آها، سورپرایز است!
بله.
گفتی چهار پنج ماه سکوت، یعنی به اوایل سال ۲۰۰۹ برمیگردد و فکر میکنم، همزمان با خارج شدن تو از گروه «تپش ۲۰۱۲» باشد. همینطور است؟
رسما، بله.
چی شد که از این گروه جدا شدی؟ با وجود موفقیتهایی که داشتید؟
در ادامهی روند کار و بحث بزرگ هنر یا سیاست، یا هنر سیاسی یا سیاست هنری، دچار یک نوع تضاد فکری با همدیگر شدیم.
من به چیزی به نام «هنر سیاسی» معتقد نیستم. من معتقدم که هنر و هنرمند میتواند آنقدر نسبت به مسایل جامعه فکر کند که حتا چیزی مثل سیاست را دربر بگیرد، اما این که خود را فقط وقف سیاست بکند، زیاد جالب نیست.
ولی آن دوستان، اهداف دیگری داشتند و کارهای دیگری میخواستند انجام بدهند و با آن چه که من از هنر میشناسم و مد نظرم بود، متفاوت بود. در نتیجه، با این که همچنان به همان سیستم ادامه میدهم، اما اصل کار را بر مساله و معنای هنر میگذارم و این را بیشتر دوست دارم و میپسندم.
خُب، چه موضوعاتی انتخاب میکنی؟ چون موضوعاتی که تا بهحال به آن پرداختهای، اکثرا سیاسی بوده است؛ مثل «ما مرد نیستیم»، «حاجی ما آخر خطیم»، «حرف زن» و… چه موضوعات دیگری برایت جالب هستند که میخواهی به آنها بپردازی؟
در آلبوم جدیدی که در حال تهیهی آن هستم، باز هم قسمت اعظم کار در مورد زنان و مسالهی زنان است. من معتقد هستم در کشورهایی که به قول معروف پیشرفته نیستند، این مساله سیاسی جلوه میکند، وگرنه این بحث اجتماعی ما است و بحث هر فرد آن جامعه است و اصلا، معنای آن چیزی که ما از سیاست میشناسیم، متفاوت است.
اما، کارها یا روی خانمها و یا بازهم روی مسایل داخلی ایران میچرخد. دو سه تا کار جدید هم هست که بیشتر شخصی است و دیدگاه و نظر و احساس من نسبت به جهان اطرافام است.
الان که از گروه «تپش ۲۰۱۲» جدا شدی، با چه گروه موسیقی کار میکنی؟
در حال حاضر، با باند خاصی کار نمیکنم. پیش از این هم تپش ۲۰۱۲ به صورت باند با من نبود. آنها بیت و آهنگها را میساختند. من فقط با یکی دو نفر از آن گروه در ارتباط بودم و آنها گروه و سیستم خود را داشتند. ما هرجایی هم که میرفتیم، اجرای دو نفره داشتیم. آنها آهنگ را میگذاشتند و من میخواندم.
در حال حاضر، با یک تیم آهنگساز آلمانی کار میکنم که سرپرستشان ایرانی است. استودیوی ما در کلن است و یک شرکت انتشاراتی ایرانی (که قرار شده اسم آن را هم تا قبل از بیرون آمدن آلبوم اعلام نکنیم) آلبوم را از نظر مالی ساپورت میکند که در موقع مناسباش باید از آنها تشکر کنم.
پس در کنسرت سی و یکم می، خودت نقش اصلی را داری؟
بله.
قرار است از این به بعد نام دیگری را با باند جدیدت انتخاب کنی؟ یا با همان اسم شاهین نجفی ادامه خواهی داد؟
نه، همان شاهین نجفی هستم. اینها یک تیم هستند که با هرکس دیگری هم کار میکنند. فقط کارهای آهنگسازی من را انجام میدهند. به غیر از این کار دیگری ندارند و من همان تنهای همیشگی خودم هستم!
از محتوای برنامهی سی و یکم می بگو. چند تا از کارهای تازهات را آنجا میخوانی؟
متاسفانه، قرار بر این شده که کار تازه نخوانم و ناگزیر، همان کارهای قبلی را باید اجرا کنم. ولی فضای کار با کارهایی که تا به حال انجام دادهایم، مقداری متفاوت است.
کارهایی که تا به حال انجام دادهایم، بیشتر جنبهی سیاسی فرهنگی داشته است. ولی این برنامه بیشتر، به واقعیت رپ نزدیک است و کسانی که به آنجا میآیند با یک کلوپ طرف میشوند.
برنامه در محلی است که خوانندگانی مثل «پرنس»، «دیوید بووی» یا چند نفر دیگر که اسمشان را الان به خاطر ندارم، آنجا اجرا داشتهاند و کلوپی است که در آلمان به «کلوپ اسطورهها» معروف است و فضا بیشتر فضای موسیقی و رپ است.
روی پوستر کنسرتات، اسم یکی از کارهای معروفات (ما مرد نیستیم) را نوشتهای. چرا این عنوان را برای پوسترات انتخاب کردهای و آن را با حروف بزرگ روی پوستر چاپ کردهای؟
واقعیت این است که بسیاری از دوستان گفتهاند که خیلیها اسم من را نمیدانند و «ما مرد نیستیم» را بیشتر از شاهین نجفی میشناسند. در نتیجه، برای این که به یادشان بیاوریم که این خوانندهی بینام و نشانی که قرار است بیاید، همان «ما مرد نیستیم» است، ناگزیر شدیم این اسم را بزرگ روی پوستر بزنیم که بدانند ما همان هستیم. دلیل خاص دیگری ندارد.
قبلا هم در هامبورگ اجرا داشتهای یا این که اولین بار است؟
نه، اولین بار است که در هامبورگ اجرا دارم.
فکر میکنی استقبال چطور باشد؟
نمیتوانم پیشبینی کنم. این کار برای ما و شروع کارمان حالت آزمایشی دارد. ولی با توجه به این که حدود سی هزار ایرانی در هامبورگ ساکن هستند، فکر میکنم که حداقل، دوستداران و دوستان من، میآیند. حقیقتاش، برای من جمعیت زیاد مهم نیست. مهم این است که بچههایی را که در این یک سال در هامبورگ با آنان در ارتباط بودم، ببینم و همین برای من کافی است.
فکر میکنی از این جمعیت سی هزار نفری ایرانی در هامبورگ، چه تیپ آدمهایی را بتوانی جذب کنی؟
به هر ترتیب، تیپ کارهای ما به کنسرتها و برنامههایی که اصولا هموطنان هنرمندمان میگذارند، شباهتی ندارد. کمی متفاوت است. یعنی اگر قرار هم هست که کسی برقصد، باید هیپ هاپ برقصد و حرکات هیپ هاپ را انجام بدهد. در نتیجه، ربطی به آن کنسرتها و سیستمهای ایرانی ندارد.
در ابتدای امر، کسانی هستند که علاقهمند به رپ و هیپ هاپ هستند و دوم کسانی که دغدغهی این نوع کارها را دارند.
گفتی که قرار است این شروع یک تور تو در آلمان باشد. به چه شهرهایی قرار است سفر کنی و کنسرت بگذاری؟
هنوز هیچ چیز معلوم نیست. من با این برنامهگذار تازه آشنا شدهام و همه چیز پله پله جلو میرود. در نتیجه، هنوز برنامهریزی خاصی برای این سیستم نکردهایم. فقط قرار و مدار آن را گذاشتهایم. هنوز نمیدانم ولی مطمئناً، شهرهای بزرگ آلمان را در بر میگیرد.
فکر میکنی که بعد از آن هم تور اروپایی بگذاری؟
خوشحال میشوم.
با این که نام آلبوم جدیدات را لو ندادی، هیچ بخشی از آن را هم نمیتوانی برایمان بخوانی؟ سورپرایزی داشته باشی؟
چرا، یک کار هست که خطاب به خواهرزادهام است. یک خواهرزادهی یازده ساله در ایران دارم. سه سال پیش برایام نامهای نوشته بود. من خطاب به این دختر نوجوان که اسماش سارینا است، چنین چیزی نوشتم:
تو، تو تخت خودت خوابیدی و راحتی
غذات یه وقتی داره و خوابت ساعتی
مدرسه میری و شانسات واسه زندگی
بالاست، نمیشه ردش کنی، دایی سخت نگیر
دایی، قدر اون چیزی رو که داری، داشته باش
زندگی مثل رنگ و قلم و تو نقاش
هرجور رنگش کنی، همونجور میمونه
نشه جغد شومی تو بومات بخونه
نشه، سفیدی چشمات یه روز خون بشه
نشه، صورت قشنگات گلگون بشه
دایی! یاد بگیر همه چیرو تجربه کنی
ولی تو بعضی راهها دیگه برگشتی نیست
به هر دستی که دست دادی، دستتو بپا
دایی بترس از گرگهای آدمنما
تن لختتو بده به کسی که روح لختشو
هدیه میده بهت و پاش میافته
دایی، بپا بکارت روحات خط نخوره
این یکی پرده رو نمیشه دوخت، دوباره
اگه نخونی و نبینی، پس زود خام میشی
سرتو بالا نگه دار، نشه رام شی
نگی روسری رو سرته و محدود شدی
حدودو تو تعیین میکنی زندگی یعنی
زندونی که آزادیات دست خودته
مگه کوهو میشه به بند کشید، دایی؟!
مرسی، خیلی ممنون.
خواهش میکنم.
سلام بر همه یکی بود یکی نبود ، نمیدونم کدوم یکی بود کدوم یکی نبود ولی مسلمه
وقتی این یکی بود ، اون یکی نبود، یا وقتی اون یکی بود ،این یکی نبود
بعد سی سال نفهمیدم کی بود،کی نبود ،یا کی نبود ،کی بود ؛ولی مسلمه هر چی هست هر کی ،هر کی نبود،چون یکی بود ، یکی نبود. شما میدونین کی به کی بود؟
این شعر طنز را این حقیر بپذیرید حکایت از اوایل شورش سال 57 تا کنون است:
سیاسی و شخصی !
تریاک را به بازدمت پز(تریاک رو روآتیش می پزن،ولی بازدم اینقدر داغه که میگم،روبازدمت بپز،نمیخواد رو آتیش بزنی)
روزی که خرید مادر، کیف مدرسه ،قرمز؛ چمدانی،کلاس اول ،باکلید، روزی که سخت حل میشد اصل هندسه،
روزی که مرد خواهد جان بچگی ، روزی که حسرت واجب است برتو پای نعشگی،
روزی که رفت ازیاد ،روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که روزی علی آباد باد،
روزی که رفت برباد روزی که داد بر باد ، تا باد چنین باد ،داد و بیداد که تا باد چنین باد !
روزی که خط کش شکست میانه تنبیه!
روزی که زنگ خانه ها سوء اصرافیل بود گویی…
روزه درک تضاد ،تبعیض، تداخل،ترجیح
روزه لکه آب شور چشمت بر غلط دیکته
روزی که رفت بر باد روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که روزی علی آباد باد
روزه حسرت یک بارفیکس بر ذهن لاغر بازو
روزه حسرت یک یار فیکس بودن در تیم مدرسه
روزه اشاعه سخنان نو آموخته،روزه تعریف پرهیجان فیلم : هی جو
روزی که ریید بر تو دختر همسایه ، روزی که درید پدرت را کشور همسایه
روزی که مرگ از دره بسته ز پنجره توو اومد ، روزی که دو کانال بود ،کانال یک به جنگ میرفت ،از کانال دو باتوو باتوو آمد
روزی که مرد خواهد جان بچگی ،روزی که حسرت واجب است بر تو پای نعشگی
روزی که آتش به چکار اید ،تریاک را به بازدمت پز، روزی که منقل به چکار آیِد بافور را به سینه ات بنشان
روزی که رفت بر باد روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که روزی علی اباد باد
روزی که رهبر نوجوان تانک خورده بود!
روزی که آستین کوتاه لگد میان گرده بود!
روزی که ریش
روزی که زیر بغل پاره
روزی که یخه از فرط ایمان چرک بود
روزی که داگلاس هنوز مایکل نبود کرک بود
روزی که رفت از یاد،روزی که داد بر باد ،شهر کلانی که روزی علی اباد باد
روزی که در استعاره فلک قطره ،بحر بود
روزی که شهوت هنوز در حومه شهر بود
روزی که دنیا تمام میشد هر هفته جمعه ها غروب (یادتونه اوایل انقلاب بعد از فیلم سینمایی گذارش هفتگی میزاشت)
روزی که سرد بود ، تنها حرام شطرنج و تخته نرد بود، تنها حلال این رنگ و روی زرد؛ تنها حلال افشون و گرد بود
روزی که وله تنها عکس گمگشدگان بود
،ایران نبود مهد تشنگان بود،روزی که پایتخت دشت آزادگان بود،
دشت نبود،خیابان ،پادگان بود،
روزی که رفت بر باد روزی که داد برباد
روزی که چمران در پارک وی آرام خفتید !
روزی که شاه رفت جمهوری یک طرفه شد،
روزی که تنها راه آزادی از انقلاب بود (هنوز بزرگراه ها رو نساخته بودن مثلا)
روزی که مهتاب بود ،سراب بود؛ سراب ناب بود
، آن نوشابه که هشت ساله کنار حضرت معصومه خوردمش،مادر خریده بود ،سبز بود سون آپ بود
آوخ چه کرد با ما این جان روزگار،آوخ چه داد به ما هدیه آموزگار
( این قسمت مربوط به انتشارات سال 57 تا 60 که کلی اندیشه های مارکسیسمی بود کلی کتاب قصه بچه ها بود که همش راجب این بود ،مثلا کارگر کارخانه ضالم بود کارگرا قیام میکردن کارخونه رو میگرفتن ) به قلم استاد محسن نام جو :
طراحی کهتوکولیس قدسی قاضی نور(امیدوارم خونده باشین بچه که بودین کتابای قدسی قاضی نور)
روح جهان کارگری
پله عبور
خشم شدید برف روب فقیر
انگشت یخ زده پسرک روزنامه فروش
یخ شکسته با اشاره انگشت
آب روان، سیل دهان؛ عقده به تیراژ پنج هزار تا !
از اسمان میکروفون میبارید جبرا،گوساله هم یکی را بلعید سهوا !
روزی که گوش مفت ترین جنس بود،قصه کلیشه ای، پول دار نا جنس بود !
دختر به نام (نل) در های و هوی شهر در جستجوی عدن ابد ،پاردایس بود!
در لای چرخ کالسکه، در لای عاج چرخ کالسکه، در لای عین عاج چرخ کالسکه، در لای چرخش عین عاج کالسکه، در لای چرخ چرخش این همه بازی روزگار...
بسی رنج بردیم در این سال سی که رنج برده باشیم فقط ، بی هیچ
دم نوشت :
حق با شماست، در این محیط احمق نو از سفله پررو و رجاله پسند که تویه دیکتاتور، با دست پلاستیکی رجل برجسته ان هستید و زندگی را مطابق حرصو طمع وپستیها و حماقت خودتان درست کرده اید و از آن حمایت میکنید ما در این جامعه که به فراخور زندگی امثال شما درست شده ، نمیتوانیم منشا اثر باشیم ... اما افتخار میکنم که در این چاهک خلا ،که به قول خودتان درست کرده اید و همه چیز از سنگ دزد ها و طرارها و جاسوس ها سنجبده میشودو لغات مفهوم و معنی خود را گم کرده هیچ کاره ام . توی این چاهک فقط شما حق دارید که بخورید و کلفت بشوید . این چاهک به شما ارزانی ! اما ما ملت بیچیز محکومیم که از گند شماها خفه بشویم .
شما و امثالتان ادم های احمقی هستین که میخورید و عاروق میزنید و میدزدید و میخوابید و بچه پس میاندازید ، بعد هم میمیرید و فراموش میشوید...هزاران نسل بشر باید بیاید برود تا یکی دونفر برای تبرءه این قافله گمنام که خوردند و خوابیدند و دزدیدندو جماع کردند و فقط قازوات از خودشان به یادگار گذاشتند ، به زندگی آنها معنی بدهد ، به انها حق موجودیت بدهد . آنچه بشر جستجو میکند دزد و گردنه گیر و کلاش نیست چون بشر برای زندگی خودش معنی لازم دارد.
یک فردوسی کافی است که وجود میلیون ها از امثال شما راتبرءه کند ..حق باشماست که به این ملت فحش میدهید،تحقیرش میکنید و مخصوصا لختش میکنید، گاها گولش میزنید ،بزرگش میکنید ، و نهایت با پنبه ای در دستتان گردنش را میزنید .
اگر ملت غیرت داشت امثال شما را سربه نیست کرده بود.



